خواهم شبی گوش رضا بر حال زار من نهی
وانگه که خواب آید ترا سر در کنار من نهی
کی مرهم داغم شوی ای آرزوی جان من
صد داغ اگر دستت دهد بر جان زار من نهی
گشتم غبار راه تو تا بگذری گاهی به من
لبکن بپوشی چشم اگر پا بر غبار من نهی
من چون بغم خو کرده ام ایسرو خواهم خار غم
برداری از راه کسان بر رهگذار من نهی
زنهار در روز اجل تابوت من اهلی بسوز
ترسم بدوش دیگری ناگاه بار من نهی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره درد و آرزوهای ناکام سخن میگوید. شاعر از مشکلات قلبی و عاطفی خود میگوید و اینکه دلش چارهای برای این آرزوهای پربار ندارد. او با اشاره به خموشی و گریههایش، از ستمی که بر او رفته سخن میگوید و در نهایت به قبول سرنوشت و قناعت اشاره میکند. در اینجا، شاعر در تلاش است تا با رویارویی با دردهایش، به آرامش در خاک و کوی خود برسد.
هوش مصنوعی: میخواهم شبی، گوش رضا را به درد و افسردگی خود مشغول کنم و سپس تو هم وقتی خواب به چشمت آمد، سر خود را در کنار من بگذاری.
هوش مصنوعی: ای آرزوی جان من، چه وقت میخواهی مرهمی بر زخمهای دلم بگذاری؟ حتی اگر دستت توانایی وارد آوردن هزار زخم به جان رنجورم را داشته باشد، باز هم در انتظار تو هستم.
هوش مصنوعی: من برای تو، مثل غباری در راهت شدهام، تا شاید گاهی از کنارم بگذری. اگر کمی به من لبخند بزنی، میتوانی چشمانت را بپوشانی، اما اگر پا بر غبار من بگذاری، این برای من ارزشمند است.
هوش مصنوعی: من به غم عادت کردهام و حالا میخواهم که از مسیر آدمها، درد و ناراحتی را دور کنی و راه را برای من هموار سازی.
هوش مصنوعی: مواظب باش در روز مرگم، تابوت من را بسوزان. میترسم که ناگهان کسی بار من را بر دوش خود بگذارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.