غم نیست کز زهر بلا تلخی کشد مسکین تو
تریاک صد تلخی بود یک خنده شیرین تو
هرچند بیدردی بود غمگین برآید عاقبت
هرکو نشیند ساعتی با عاشق غمگین تو
میرم ز غم ایشمع اگر آیم ببزمت صبحدم
پروانه بینم سوخته افتاده بر بالین تو
کی از فریب عشوه ات چون دیگران گمره شوم
من عاشق دیرینه ام میدانم این آیین تو
اهلی ببوی عافیت چونگل قبای خسروی
خاری بهرسو میخورد از خرقه پشمین تو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و longing (آرزو) است. شاعر به معشوق خود، که او را به زیبایی و لطافت گل توصیف میکند، ابراز احساسات میکند. او خود را در حال مستی و شوق به وصل معشوق میبیند و میگوید که این عشق به اندازهای عمیق و شدید است که جان او را به خطر میاندازد. شاعر از تشنگی خود برای محبت معشوق حرف میزند و به نوعی فراق و درد جدایی از او اشاره میکند. در نهایت، شعر بر پیوند عمیق بین شاعر و معشوق تأکید میکند و نشان میدهد که هیچ چیزی نمیتواند این پیوند را از هم بگسلد.
هوش مصنوعی: غم و رنجی که به خاطر بلا به کسی میرسد، نمیتواند آنقدر تلخ باشد؛ زیرا یک خنده شیرین تو میتواند تمام تلخیها را فراموش کند و به او خوشی ببخشید.
هوش مصنوعی: هرچند کسی بیدرد و بیغم باشد، اما در نهایت، هر کسی که مدتی را با عاشق غمگینی سپری کند، به گریه و اندوه میافتد.
هوش مصنوعی: اگر از غم این داستان بروم و دوباره به حضور تو بیایم، در صبحگاه پروانهای را میبینم که به خاطر عشقش سوخته و در کنار تو افتاده است.
هوش مصنوعی: هیچگاه مانند دیگران فریب زیبایی و ناز و اداهای تو را نخواهم خورد. من عاشق قدیمیام و به خوبی میدانم که این رفتارها از ویژگیهای توست.
هوش مصنوعی: وقتی که به بوی خوش و سلامت زندگی مینگرم، مانند گلی زیبا و خوشبو در برابر پادشاهی قرار میگیرد، اما در عین حال، خاری از لباس پشمی تو به آن آسیب میزند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.