نازکتر از گل است بسی طبع و خوی تو
آواز چون بلند کند کس بروی تو
یاران حریف جام وصال تو ای گلند
من عندلیب مستم و قانع ببوی تو
ای آب خضر ماهی لب تشنه توام
دریاب اگرنه میکشدم آرزوی تو
کس درنیافت مستی و هشیاری ترا
از چشم فتنه ساز و لب عشوه جوی تو
چون مرغ نیم بسمل از آن میطپم بخاک
کافتد مگر سرم دم آخر بسوی تو
عشقت گسست رشته جان آنچنانکه باز
پیوند زندگی نشود جز بموی تو
اهلی مگر بشربت مرگ از دلت رود
زهری که ریخت هجر بتان در گلوی تو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف عشق و حسرت میپردازد. آهو از زیباییهای معشوقش بیمناک و دلشکسته شده و به بیابان میگریزد. دلتنگی و درد در دل او به مانند خاری است که نمیگذارد آرام بگیرد. صدای تیشه فرهاد نشانی از عشق است و به جای گفتوگوهای بیفایده، ای کاش نرگس به او نگاه کند. عشق او به شدت جانکاه است و آرزو دارد مانند مسیح جانش را از عشق نجات دهد. در نهایت، شاعر به تحمل و صبوری در برابر عشق اشاره میکند و برای آن ارزوی موفقیت میکند.
هوش مصنوعی: طبیعت و روح تو به اندازهای لطیف و شکننده است که وقتی صدایت به بلندای شنیده شدن میرسد، کسی جرات نمیکند به تو نزدیک شود.
هوش مصنوعی: دوستان و همراهان من، در برابر جام محبت تو ای گل، قرار دارند. من مانند بلبل مستانهای هستم که فقط به عطر تو قناعت کردهام.
هوش مصنوعی: ای آب خضر، من ماهیای هستم که لب تشنهام. اگر به من کمک نکنی، ممکن است به خاطر آرزوی تو از دنیا بروم.
هوش مصنوعی: هیچکس نتوانست تفاوت میان مستی و هوشیاری تو را درک کند، زیرا که تو با چشمان فریبنده و لبخندهای دلربایت، همه را جذب خود کردهای.
هوش مصنوعی: من مانند پرندهای بیپر و بال به زمین میافتم و تنها امیدوارم در لحظهی آخر سرم به سمت تو بچرخد.
هوش مصنوعی: عشق تو آنقدر جدایی ایجاد کرد که دیگر نمیتوانم زندگیام را به چیزی جز موی تو وصل کنم.
هوش مصنوعی: آیا میتوانی بگویی که آیا مرگ باید از دلت برود؟ زهری که عشق جدایی معشوقهها برایت به ارمغان آورده است، در روح تو باقی مانده.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای صابر ، ای سپهر سخن ، ای جهان فضل
ای کعبهٔ افاضل ایام کوی تو
ای برده نور چشم معانی ز لفظ تو
وی خورده آب باغ معالی ز جوی تو
تا گوی نظم و نثر بمیدان فگنده ای
[...]
ای جان من به جان تو کز آرزوی تو
هست آب چشم من همه چون آب جوی تو
ای من غلام آن خم گیسوی مشکبوی
افتاده در دو پای تو از آرزوی تو
هر شب خیال روی تو آید به پیش من
[...]
جانا بسوخت جان من از آرزوی تو
دردم ز حد گذشت ز سودای روی تو
چندین حجاب و بنده به ره بر گرفتهای
تا هیچ خلق پی نبرد راه کوی تو
چون مشک در حجاب شدی در میان جان
[...]
یازان شده است دست معالی بسوی تو
تازان شده است پای بزرگی بکوی تو
روی تو بسته کرده در غم بر اهل فضل
ای اهل فضل را همه شادی بروی تو
در عدت امید نشسته است تخت ملک
[...]
ای آرزوی جان و دلم ز آرزوی تو
بیمار گشته به نشود جز به بوی تو
باری، بپرس حال دل ناتوان من
بنگر: چگونه میتپد از آرزوی تو؟
از آرزوی روی تو جانم به لب رسید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.