گنجور

 
اهلی شیرازی

گر با من مستی حذر از بیهده گو کن

در سینه من آی و در فتنه فرو کن

چون غنچه دمد بوی ترا ایگل ز دل من

زنهار که بشکاف دل ریشم و بو کن

ای قبله پرست از بت ما شرم نداری

تا چند کنی سجده گل روی باو کن

کاری نکنی دیده زهاد که شورست

ساقی می ازین طایفه پنهان بسبو کن

چوگان سر زلف بر آور بسر دوش

سرهای عزیزان همه در معرکه گو کن

ای تشنه می شیره رز آب حیاتست

تا زهر نگردد حذر از عربده جو کن

رخسار نکو آینه صنع الهی است

اهلی به ادب سجده آن روی نکو کن

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
بیدل دهلوی

دل پیش نظر گیر سر و برگ نمو ‌کن

گر مایل نازی سوی این آینه روکن

شایستهٔ تسلیم یقین سجدهٔ‌کس نیست

ای ننگ عبادت عرقی چند وضوکن

تا چشم هوس هرزه نخندد مژه بربند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه