گنجور

 
اهلی شیرازی

خواهی که عاشقانه سماعت کند خوشان

جانرا بر آستین نه و بر دوست برفشان

صحبت خوشست و ناخوشم از غیر می کجاست

تا کم کنند درد سر خویش ناخوشان

تا کی عذاب جان کشم از زاهدان خشک

بد دوزخیست صحبت افسرده آتشان

ما زهر غم خوریم و حسودان بفکر ما

یارب حسود را هم ازین چاشنی چشان

ایشمع حسن بهر چه برخاستی بخشم

بنشین بلطف و آتش کین را فرونشان

کشتی به بی نشانی ام اما بخون چو مرغ

چندان طپم که دامنت از خون کنم نشان

اهلی تو با بتانی و ما با سگان در

با سرکشان خوشی تو و ما با جفا کشان

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
کمال‌الدین اسماعیل

شاگرددست تست،از آن ابر دُر فشان

آنجارودکه دست تواو را دهد نشان

مولانا

آن کیست ای خدای؟ ک‌از این دام ِ خامُشان

ما را همی‌کَشد به سویِ خود کشان کشان

ای آن‌که می‌کَشی تو گریبان ِ جان ِ ما

از جمع ِ سرکشان به‌سویِ جمع ِ سرخوشان

بگرفته گوش ِ ما و بسوزیده هوش ِ ما

[...]

جامی

ای خاک نعل توسن تو تاج سرکشان

دیوانه جمال تو خیل پریوشان

خواهند سرو و گل که به راهت شوند خاک

روی که گشت باغ روی مست و سرخوشان

دی می شدی سواره و من بوسه می زدم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جامی
امیرعلیشیر نوایی

رندی که پا برون نهد از دیر سرخوشان

هست از علوشان برهش فرق سرکشان

مجنون وشان وصل کجا زانکه پا نهند

با صد هراس و بیم به کوی پریوشان

خوش آنکه شد ز دنی و عقبی به میکده

[...]

محتشم کاشانی

تا بر سپهر از زر انجم بود نشان

دست در نثار تو بادا درم فشان

این که در ترقی کار تو بس که هست

ذات تو را بهر سر مو صد نشان ز شان

بر صاف سلسبیل کشان طعنه میزنند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه