خواهی که عاشقانه سماعت کند خوشان
جانرا بر آستین نه و بر دوست برفشان
صحبت خوشست و ناخوشم از غیر می کجاست
تا کم کنند درد سر خویش ناخوشان
تا کی عذاب جان کشم از زاهدان خشک
بد دوزخیست صحبت افسرده آتشان
ما زهر غم خوریم و حسودان بفکر ما
یارب حسود را هم ازین چاشنی چشان
ایشمع حسن بهر چه برخاستی بخشم
بنشین بلطف و آتش کین را فرونشان
کشتی به بی نشانی ام اما بخون چو مرغ
چندان طپم که دامنت از خون کنم نشان
اهلی تو با بتانی و ما با سگان در
با سرکشان خوشی تو و ما با جفا کشان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به درخواست شاعر از معشوق اشاره دارد تا با کلمات و زیباییهای خود، دل او را تسخیر کند و او را از غم و اندوه برهاند. شاعر میخواهد که معشوق یک لحظه از زیبایی و جذابیتش به او ببخشد و او را از درد و رنج نجات دهد. همچنین اشارهای به عشق یوسف و زلیخا دارد و بر اهمیت بوسه و ارتباط عاطفی تأکید میکند. در کل، این شعر بیانگر longing و اشتیاق برای عشق و زیبایی است.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که جانت به عشق و محبت گوش بسپارد، باید آن را بر آستین خود نشان دهی و بر دوستت عشق را بپاشی.
هوش مصنوعی: صحبت خوب و بد من از دیگران کجاست تا ناخوشان به راحتی از درد و عذاب خود کم کنند.
هوش مصنوعی: تا چه زمانی باید عذاب بکشم از جمع کسانی که خشک و بیروحاند و مانند زاهدان دوزخی هستند. نشستن با آنها مثل نشستن در آتش است و باعث افسردگی و سردی روح میشود.
هوش مصنوعی: ما در رنج و اندوه غرق هستیم و حسودان به فکر ما هستند. ای پروردگار، کاش حسودان هم از این تلخیها بچشند.
هوش مصنوعی: ای زیبا، چرا برای چه چیزی برخاستی؟ بنشین و با مهربانی به من لطف کن و آتش کینه را خاموش کن.
هوش مصنوعی: کشتی من به یک نقطه مشخص نمیرسد، اما به حدی خونین و زخمی هستم که مانند مرغی در حال پرواز، دامنت را از خون پر میکنم و این نشان میدهد که چه حالتی دارم.
هوش مصنوعی: تو در میان ناز و نعمت و زیبایی هستی، در حالی که ما در سختی و درد زندگی میکنیم. شادی و خوشی تو با راحتی همراه است و ما با زخمها و چالشها سر و کار داریم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شاگرددست تست،از آن ابر دُر فشان
آنجارودکه دست تواو را دهد نشان
آن کیست ای خدای؟ کاز این دام ِ خامُشان
ما را همیکَشد به سویِ خود کشان کشان
ای آنکه میکَشی تو گریبان ِ جان ِ ما
از جمع ِ سرکشان بهسویِ جمع ِ سرخوشان
بگرفته گوش ِ ما و بسوزیده هوش ِ ما
[...]
ای خاک نعل توسن تو تاج سرکشان
دیوانه جمال تو خیل پریوشان
خواهند سرو و گل که به راهت شوند خاک
روی که گشت باغ روی مست و سرخوشان
دی می شدی سواره و من بوسه می زدم
[...]
رندی که پا برون نهد از دیر سرخوشان
هست از علوشان برهش فرق سرکشان
مجنون وشان وصل کجا زانکه پا نهند
با صد هراس و بیم به کوی پریوشان
خوش آنکه شد ز دنی و عقبی به میکده
[...]
تا بر سپهر از زر انجم بود نشان
دست در نثار تو بادا درم فشان
این که در ترقی کار تو بس که هست
ذات تو را بهر سر مو صد نشان ز شان
بر صاف سلسبیل کشان طعنه میزنند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.