بهر جا چشم بگشایم جمال یار می بینم
تو گویی صورت یار از در و دیوار می بینم
جهانی عاشق رویش ولیکن رخ ز من تابد
که من در عین بیتابی درو بسیار می بینم
مگر درمان درد من شکیبایی کند ورنه
فزونتر میشود دردم گرش صدبار می بینم
مرا هرگز نباشد بر رخ او طاقت دیدن
مگر چون بگذرد گاهی در او رفتار می بینم
نه تنها اهلی شیدا که مجنون نیز بگریزد
ز رسوایی که من در کوچه و بازار می بینم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این اشعار بیانگر حالت عمیق عشق و عشق به زندگی هستند. شاعر از درد و غم خود سخن میگوید و تلاش دارد تا این غم را فراموش کند. او به سادگی و رهایی از قید و بندهای عرفان و تقوی اشاره میکند و از لذتهای زودگذر زندگی برخوردار میشود. در این اشعار، تضاد بین عشق و اخلاق، بین می و مستی و تقوی به خوبی مشهود است. شاعر ابراز میکند که در جستجوی عشق و شادی است و با تاکید بر لحظههای حال، از فرصتهای خود استفاده میکند. در نهایت، او خواهان صحبت کردن و ابراز احساسات خود به جمع دوستانش است.
هوش مصنوعی: هر جا که نگاه میکنم، زیبایی محبوب را میبینم، به گونهای که گویی تصویر محبوب از همه جا، حتی از دیوارها هم به من نظر میکند.
هوش مصنوعی: دنیا به زیبایی چهرهاش علاقهمند است، اما تنها چهرهام به من میتابد. در حالی که من در حال تجربهی اضطراب و بیقراری هستم، در آن زیبایی چیزهای زیادی میبینم.
هوش مصنوعی: تنها راه درمان درد من صبر و بردباری است، و اگر این صبر نباشد، دردم بیشتر میشود، حتی اگر صد بار او را ببینم.
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانم چهرهاش را تحمل کنم، مگر این که گاهی به طور ناگهانی رفتار او را ببینم.
هوش مصنوعی: نه فقط عاشق دیوانهای مثل مجنون از شرم از این رسوایی فرار میکند، بلکه من هم در کوچه و بازار چیزی میبینم که شرمش از آن بیشتر است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
منم یا رب در این دولت که روی یار میبینم
فراز سرو سیمینش گلی بر بار میبینم
مگر طوبی برآمد در سرابستان جان من
که بر هر شعبهای مرغی شکرگفتار میبینم
مگر دنیا سر آمد کاین چنین آزاد در جنت
[...]
همیشه نرگس مست تو را بیمار میبینم
ولی در عین بیماریش مردمدار میبینم
جهان میگردد از سودا، سیه بر چشم من هر دم
که چشم نازنینت را چنان بیمار میبینم
ز شربتخانه لطفت دوایی ده که با دردت
[...]
به عشق چشم بیمارت دلم بیمار میبینم
ولی از نوش سیراب لبت تیمار میبینم
همیشه چشم سرمست تو را مخمور مییابم
ولی در عین سرمستی خوش و هشیار میبینم
لب لعلت چو میبوسم حدیثی بازمیگویم
[...]
فروغ مهر در پیشانی دیوار میبینم
صفای طلعت آیینه از زنگار میبینم
اگر در چاه، اگر در گوشه زندان بود یوسف
ز چشم دوربین من بر سر بازار میبینم
نمیگردد حجاب بینش من پرده ظاهر
[...]
نپندارم که دیگر در جهان اغیار میبینم
که در آیینهٔ دل طلعت دلدار میبینم
ز شوق چشم مستانت بر قصد برهمن با شیخ
نه مست عشقم ار یک تن به جا هشیار میبینم
مکن خون در دل مسکین بده ساقی می رنگین
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.