ز خونم سیر کی گردد که با لعلش نظر دارم
ز چشمم میکشد تا قطرهای خون در جگر دارم
مکن منع از سجود خود مرا ای سرو چندانی
که در راهت رخ زردی نهم بر خاک و بردارم
چو رو در قبله میآرم سجودم بهر آن باشد
که از محراب ابرویت خیالی در نظر دارم
کجایی آفتاب من که شب تا روز در راهت
به جان کندن چراغ دیده در راه سحر دارم
طبیبا حال اگر پرسی که دردم را کنی درمان
برو درد سرم کم ده که من دردی دگر دارم
چو ناصح در زبان آید مرا موی از بدن خیزد
کزان تیغ زبان در دل هزاران نیشتر دارم
نه تنها از خیال زلف او مویی شدم اهلی
که دستی با خیال موی آن هم در کمر دارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره تجربهی تلخ و شیرین عشق است. شاعر هرچند که از عشق خود فقط آزار دیده، اما در عین حال، به غنای زیباترین ویژگیها و صفات معشوقهاش اشاره میکند. او معشوق را بینظیر میداند و میگوید که هیچ کس به زیبایی و لطافت او نیست. این احساسات به نوعی هم از درد ناشی از عشق و هم از شگفتی نسبت به زیباییها و جذابیتهای او تشکیل شده است. شاعر به توصیف ویژگیهای خاص و منحصر به فرد معشوقهاش با استفاده از تصاویر هنری میپردازد و در نهایت به این نتیجه میرسد که هیچ کس دیگری مانند او وجود ندارد.
هوش مصنوعی: وجود من تا زمانی که به او فکر میکنم و به زیباییاش نظر دارم، هرگز آرام نخواهد شد. او به من نگاه میکند و این نگاهش مرا به شدت تحت تاثیر قرار میدهد، طوری که حتی یک قطرهی خون در دلم هم نمیگذارم.
هوش مصنوعی: از سجده کردن برای تو مرا بازمدار ای سرو خوش قامت، زیرا که در عشق تو بر زمین، چهرهام را زرد میگذارم و جانم را فدای تو میکنم.
هوش مصنوعی: زمانی که به سمت قبله سجده میکنم، هدفم این است که یاد و خاطرهای از زیباییهای ابرویت در ذهنم زنده شود.
هوش مصنوعی: کجایی ای نور زندگیام که شب و روز به خاطر تو در تلاش و سختی هستم و برای دیدنت در صبح زود، چشم به راه ماندهام.
هوش مصنوعی: اگر از پزشک بپرسی که آیا میتواند دردت را درمان کند، او به تو میگوید که دردهای دیگری هم داری و بهتر است به آنها بپردازی. بنابراین، دعا میکند که درد سرش کمتر شود چون او خود دردی عمیقتر دارد.
هوش مصنوعی: وقتی کسی نصیحتی به من میکند، به شدت تحت تأثیر قرار میگیرم و این حرفها مانند تیغی هستند که در قلبم زخم میزنند و احساسات عمیقی در من به وجود میآورند.
هوش مصنوعی: من فقط به خاطر تصور زلف او اهلی و رام نشدهام، بلکه دستی هم بر تصور موی آن زلف در کمر خود دارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من از پیوستگان دل غریبی در سفر دارم
که بیاو آتش اندر جان و ناوک در جگر دارم
ز حال خود خبر دارم نکرد آن ماه و زین غصه
حرامست ار ز حال خود سر مویی خبر دارم
مرا تا او برفت از در نیامد در نظر چیزی
[...]
خیال لعل میگون تو دائم در نظر دارم
چو ساغر سینهای پرخون و چشمی پرگهر دارم
فروغ عارضت ماه است، با وی عشق میورزم
درخت قامتت سرو است، زو امیدِ بر دارم
نه بی مرغول مشکینت شبی را روز میخواهم
[...]
خبر از دل اگر پرسی منم کز دل خبر دارم
به چشم من ببین رویش که دائم در نظر دارم
منم صوفی ملک دل که باشد شکر او وردم
منم عطار شهر جان که در دکان شکر دارم
مروا ی عاشق صادق که من معشوق جانانم
[...]
من آن گنجم که در باطن هزاران گنج زر دارم
من آن بحرم که در دامن به دریاها گهر دارم
من آن معشوق پنهانم که سرگردان عشق خود
چو چشم دلبران عاشق بسی صاحب نظر دارم
من آن چرخ پرانوارم در اقلیم الوهیت
[...]
من از گلهای خون دل از آن رخساره تر دارم
که از دست رقیب خار خاری در جگر دارم
مرا گویی که یارت کیست خواهم دیگری گویم
ولی دل ندهم گفتن که من یار دگر دارم
همی خواهم که ره یابم درون سینه مردم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.