من از گلهای خون دل از آن رخساره تر دارم
که از دست رقیب خار خاری در جگر دارم
مرا گویی که یارت کیست خواهم دیگری گویم
ولی دل ندهم گفتن که من یار دگر دارم
همی خواهم که ره یابم درون سینه مردم
که گر درد تو یابم در دلی آن نیز بردارم
شتابان میروی دانم نگردی یار من لیکن
بگردان گوشه چشمی که ذوق یکنظر دارم
مرا هرچند یاری بیش، او بیگانه تر اهلی
عجب بختی زبون و طالع بی پا و سر دارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر بیان میکند که در دنیای عشق و دلدادگی خود، گم شده و هر جا نمیگردد. او به معشوق خود اشاره میکند که در میان عاشقان او جایی برایش پیدا نمیشود. شاعر خود را به آهو تشبیه کرده و میگوید که در بیابان تنها نمیچرخد و از عشقش به معشوق، به نوعی بیخانمان شده است. او میگوید که باوجود فراق و دوری از معشوق، همچنان وفادار باقی مانده و به دنبال راهی برای وصل است. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که وفاداریاش به معشوق هیچگاه کم نخواهد شد، حتی اگر از او دور باشد.
هوش مصنوعی: من از دل پر درد و غم، گلهایی دارم که زیبایی چهرهات را بیشتر از زخمی که از رقیب در دلم مانده، نشان میدهند.
هوش مصنوعی: به تو میگویم که اگر از من بپرسی یارت کیست، میتوانم از دیگری نام ببرم، اما قلبم را به این حرف نمیدهم چون در واقع یار دیگری دارم.
هوش مصنوعی: میخواهم به عواطف و احساسات درونی مردم دسترسی پیدا کنم؛ زیرا اگر درد تو را در دل کسی پیدا کنم، آن را نیز از او میگیرم.
هوش مصنوعی: میدانم که با سرعت میروی و نمیخواهی به من توجه کنی، اما لطفاً یک نگاه کوچک به من بینداز؛ زیرا از همین یک نظر کوچک خوشحال میشوم.
هوش مصنوعی: هرچقدر که یاران بیشتری داشته باشم، او همچنان از من دورتر و غریبهتر خواهد بود. من در سرنوشت خود بخت بد و طالع بیقدری دارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من از پیوستگان دل غریبی در سفر دارم
که بیاو آتش اندر جان و ناوک در جگر دارم
ز حال خود خبر دارم نکرد آن ماه و زین غصه
حرامست ار ز حال خود سر مویی خبر دارم
مرا تا او برفت از در نیامد در نظر چیزی
[...]
خیال لعل میگون تو دائم در نظر دارم
چو ساغر سینهای پرخون و چشمی پرگهر دارم
فروغ عارضت ماه است، با وی عشق میورزم
درخت قامتت سرو است، زو امیدِ بر دارم
نه بی مرغول مشکینت شبی را روز میخواهم
[...]
خبر از دل اگر پرسی منم کز دل خبر دارم
به چشم من ببین رویش که دائم در نظر دارم
منم صوفی ملک دل که باشد شکر او وردم
منم عطار شهر جان که در دکان شکر دارم
مروا ی عاشق صادق که من معشوق جانانم
[...]
من آن گنجم که در باطن هزاران گنج زر دارم
من آن بحرم که در دامن به دریاها گهر دارم
من آن معشوق پنهانم که سرگردان عشق خود
چو چشم دلبران عاشق بسی صاحب نظر دارم
من آن چرخ پرانوارم در اقلیم الوهیت
[...]
ز خونم سیر کی گردد که با لعلش نظر دارم
ز چشمم میکشد تا قطرهای خون در جگر دارم
مکن منع از سجود خود مرا ای سرو چندانی
که در راهت رخ زردی نهم بر خاک و بردارم
چو رو در قبله میآرم سجودم بهر آن باشد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.