گنجور

 
اهلی شیرازی

از برون چون مگس آلوده بشهد هوسیم

وز درون با ملک سدره نشین همنفسیم

گرچه در باغ جهان مرغ دل ما ننشست

چاره صبر است و تحمل که اسیر قفسیم

گلبن گلشن قدسیم بر اهل نظر

گرچه در چشم خسان خوار تر از خار و خسیم

نام ما را بشمار سگ او کس نگرفت

هر کجا ذکر سگ یار بود ما چه کسیم

یاری تشنه لبان گر کنی ای خضر کرم

یار ما باش که ما تشنه لب بازپسیم

چند کوشیم چو اهلی ز پی وعده وصل

بخدا تا برسد وعده وصلش نرسیم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیرخسرو دهلوی

ما به کوی تو سگانیم و به راه تو خسیم

این که پیش تو پس است، از همه رو نیز پسیم

بهر یک سجده به راه تو سراسر عشقیم

بهر یک بوسه به پای تو لبالب هوسیم

دیگران را چه کنی گرد رخ خویش سپند

[...]

ملک‌الشعرا بهار

سودهٔ سیم همی پاشد بر دشت‌، نسیم

تا در و دشت توانگر شود از سودهٔ سیم

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه