ناچار اگر دمی ز سر کوی او روم
جویم بهانه یی که دگر سوی اوروم
یا رب شکسته پای کنم در مقام صبر
تا کی زمان بسر کوی اوروم
دل برد آن پریوش و هر جارود مرا
آتش بدل در افتد و بر بوی اوروم
بی او شدم بگلشن و عمری گذشت از آن
شرم آیدم هنوز که با روی اوروم
اهلی چنین که دل بسنگ یار بسته شد
مشکل دلم دهد که ز پهلوی اوروم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و دلدادگی پرداخته است. شاعر از سفر به آستان محبوبش بازگشته و با وجود تمام مشکلات و دوریها، هنوز هم اسیر محبت اوست. او با استعارههایی چون مگس و اشک، نشان میدهد که حتی اگر از وصال محبوب طرد شوند، باز هم به آنجا برمیگردند و با تمام دردها و رنجها، خوشحال هستند که در کنار محبوب قرار میگیرند. در نهایت، شاعر از صبر در طول شبهای هجران میگوید و به بیداری و وصال در گلستان محبوبش اشاره میکند.
هوش مصنوعی: اگر ناچار شوم که به سراغ کوی او بروم، نخواهم توانست بهانهای پیدا کنم که به سوی او نروم.
هوش مصنوعی: خدایا، در مقام صبر، شکستهپا و ناتوان هستم. نمیدانم تا کی باید در انتظار و در کوی او بباشم.
هوش مصنوعی: دلم را آن معشوقه زیبا برده و هر جا که بروم، آتش عشقش در وجودم شعلهور میشود و بوی او را احساس میکنم.
هوش مصنوعی: در نبود او، به گلستان رفتهام و سالها گذشت، اما هنوز از این که با چهرهاش روبرو نشدهام، شرمندهام.
هوش مصنوعی: دل من به سنگ یار بسته شده و این موضوع برایم دشوار است، زیرا از پهلوی او دور هستم و این فاصله بر دلم فشار میآورد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.