رسید آن گل که می بخشد طراوت گلشن جان را
نسیمش برگرفت از خاک ره تخت سلیمان را
عزیزان هر طرف پویان که یوسف سوی مصر آمد
جوانان تهنین گویان ز هر سو پیر کنعان را
گذشت ایام بی برگی رسید آن نو بهار اکنون
که رشک از گلشن شیراز باشد باغ رضوان را
شه ایران و توران زان سوی شیراز رو آرد
که خاکش قبله حاجت بود ایران و توران را
اگر هر ذره این خاک خورشیدی شود شاید
که چشم التفات افتاد بروی ظل یزدان را
سپهر سلطنت خورشید عالم شاه اسماعیل
که چترش سایه بر سر افکند خورشید تابان را
سمند عرش فرسایش گذر بر ساحتی دارد
که زیر سم چوپای مور مالد فرق کیوان را
فضای کشور عالم چو عرض فسحتش نبود
کجا گنجایش خیلش بود این تنگ میدان را
چو زهرآلود زنبوری است تیر آهنین نیشش
که همچون خانه زنبور کرد از رخنه سندان را
ز پاس شحنه عدلش چو دست ظلم کوته شد
غم کاهی زباد فتنه نبود کشت دهقان را
اگر در گلشن عالم نسیم لطف او نبود
کجا سر سبزی جاوید باشد سرو بستان را
چنان پیرانه سر حد شریعت بسته در دلها
که راه فتنه در طبع جوانان نیست شیطان را
الا ای آفتاب دین تویی آن مرکز دولت
که چون پرگار در گردش در آری چرخ گردان را
نهنگی چون تو در هیبت اگر چین بر جین آرد
مجال دم زدن دیگر نماند موج طوفان را
ز خیل بند گانت گر کهن زالی برون تازد
به مردی دست بر بندد هزاران پور دستان را
عدو کی پنجه خورشید اقبال تو تاب آرد
کجا فرعون تاب آرد کف موسی عمران را
تو آن نو شیروان عدلی که در گلشن سرای دهر
فکندی طرح معموری بکندی بیخ طغیان را
پس از معماری عدل تو در این عالم ویران
نیابد کس بصد گنج گهر یک کنج ویران را
در ایام تو باغ دهر دارد فیروزی
بعهد گل کمال خرمی باشد گلستان را
زرشگ کلک زرپاشت گرهها در دل دریا
ز دست زرفشانت رخنه ها در جان بود کان را
بقدر نعمت خوان تو نعمت خواره میبود
ز مشرق تا به مغرب میکشیدی خوان احسان را
فرو تر می نماید پیش تو چون عکس در دریا
فلک هر چند بالاتر برد فیروزه ایوان را
شها، گوش رضا چون گل بمن کن تا درین گلشن
غزل گویی بیاموزم زنو مرغ خوش الحان را
که گفت ای چرخ دور افکن رما آن آب حیوان را
بخون ما شهیدان تشنه کن ریگ بیابان را
ز شوق کعبه وصلت چنان در خاک می غلطم
که از گل باز نشناسد تنم خار مغیلان را
مبند آن زلف کز آشفتگی حال دگر دارد
بحال خویشتن بگذار زلف عنبر افشان را
شود صد خرمن گل گر دو سنبل خوشه چین باشد
اگر جمع آورد زلف تو دلهای پریشان را
دل بی درد هر غیری چه ذوق از شیوه ات یابد
مرا جان رخنه شد هر گه که دیدم لعل خندان را
ز حسرت خشگ بر جاسر و چون صورت فروماند
اگر در جلوه ناز آوری سرو خرامان را
مرا از تاب خون خوردن گریبان چاک و بی دردش
گمان کز مستی می پاره می سازم گریبان را
تو چون فریاد رس کس را بخواهی کشتن ای بدخو
بگوش شه رسانم من ز بیداد تو افغان را
فلک قدرا، برفعت پایه قدر توزان بیش است
که ذیل مدحتت در چنگ عقل افتد ثناخوان را
سخن پیش تو چون گویم که نطق معجز آثارت
بعجز افکنده هنگام فصاحت صد سخندان را
تو آن شاهی که از مدح تو اهلی جای آن دارد
که خاقانی گدای خویش سازد بلکه خاقان را
همیشه تا سخن سنجان دعا گوی شهان باشند
همیشه تا سخن گویند شاهان سخندان را
جهانبانی ترا باشد ثنا گویی مرا باشد
که همچون من ثنا گویی سزد سان جهانبان را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف زیبایی و سرسبزی بهار و گلشن شیراز میپردازد و با ستایش از شاه اسماعیل و عدل و انصاف وی، آن را به عنوان مرکزی برای برکت و سعادت ایران و توران معرفی میکند. او به قدرت و شکوه سلطنت خورشید و همچنین تأثیر مثبت شاهان بر مردم اشاره میکند. شاعر همچنین به زیباییهای عشق و جذابیتهای زندگی پرداخته و تأکید میکند که در روزگار عدالت و فراوانی نعمت، هیچ کس نمیتواند غم و اندوه را به جامعه وارد کند. او در نهایت به اهمیت ستایش و تقدیر از بزرگان و شاهان اشاره میکند و از زیبایی و نعمتهای زندگی لذت میبرد.
هوش مصنوعی: بهار زیبایی فرا رسید که با خود سرزندگی و طراوت را برای روح و جان به ارمغان میآورد. این طراوت از خاک و سرزمین پرستش و عظمت سلیمان گرفته شده است.
هوش مصنوعی: هر طرف افرادی عزیز و محبوب در حال حرکت هستند که همچون یوسف که به مصر آمد، جوانان خوشحال و شاداب در حال خوشآمدگویی هستند و از هر سو نزد پیرمردان کنعانی میروند.
هوش مصنوعی: زمان گذشت و بهاری تازه آمد. اکنون که باغ شیراز به اندازهای زیباست که میتواند به باغ رضوان حسرت ببرد.
هوش مصنوعی: پادشاه ایران و توران به سمت شیراز میآید، زیرا خاک این سرزمین برای ایرانیان و تورانیان، محل دعا و نیازمندیهاست.
هوش مصنوعی: اگر هر قسمت از این خاک به نوری چون خورشید تبدیل شود، شاید توجه و لطف خدا به این زمین معطوف گردد.
هوش مصنوعی: آسمان پادشاهی خورشید، در زمان شاه اسماعیل، که سایهاش بر سر خورشید تابناک افتاده است.
هوش مصنوعی: اسب عالیقدری در آسمانها راه میرود و بر روی زمین، جایی را زیر سم خود حس میکند که به اندازه پاهای کوچک مورچه، زیر باران حضور مییابد و به بزرگی و عظمت ستارهها اشاره دارد.
هوش مصنوعی: فضای کشور بر اساس وسعتش به اندازهای نیست که بتواند جمعیت زیاد و انبوهی را در خود جای دهد، بنابراین این میدان کوچک نمیتواند از پس چنین جمعیتی برآید.
هوش مصنوعی: زمانی که زنبوری که زهرآلود است، نیشی از آهن به مانند نیش خود دارد، میتواند مانند خانهی زنبور، از شکافهای موجود در سندان، جایی برای خود بسازد.
هوش مصنوعی: وقتی که دست ظلم و ستم کوتاه شد و عدالت حاکم گردید، دیگر غمی از فتنهها وجود نخواهد داشت و زمینداران و کشاورزان دچار آسیب نمیشوند.
هوش مصنوعی: اگر در میان باغ هستی، هوای محبت او وجود نداشت، دیگر کجا میشد انتظار داشت درختان همچنان سبز و سرزنده بمانند؟
هوش مصنوعی: فردی که سالهای زیادی از زندگیاش را سپری کرده، آنچنان به اصول و قواعد دینی پایبند است که در دل جوانان جایی برای ایجاد فتنه و وسوسه پیدا نمیشود و شیطان نمیتواند به آنها نزدیک شود.
هوش مصنوعی: ای خورشید دین، تو هستی محور و مرکز قدرت، همچون پرگاری که در حرکت خود، چرخ گردان را به گردش درمیآورد.
هوش مصنوعی: اگر نهنگی به اندازه تو در این دنیا وجود داشته باشد، در این صورت اگر اندکی هم در چهرهاش چین و چروکی باشد، دیگر فرصتی برای تنفس نخواهیم داشت و طوفان ایجاد خواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر از میان گروهی که در بند هستند، یک زال کهنسال خارج شود، میتواند به مردانگی و شجاعت، دست بر گردن هزاران نفر از دستان (توانگران و شجاعان) بگذارد.
هوش مصنوعی: دشمنان چگونه میتوانند در برابر نور شکوه و موفقیت تو مقاومت کنند، وقتی که فرعون نیز نتوانست در برابر معجزه موسی ایستادگی کند.
هوش مصنوعی: تو آن عدالتپرور نویدبخش هستی که در باغ زندگی طرحی از آبادانی و سعادت را بنا نهادی و ریشههای فساد و طغیان را از بیخ و بن برکندی.
هوش مصنوعی: پس از آن که تو با عدالتت به این دنیا سامان دادهای و اصلاح کردهای، هیچکس نمیتواند بهسادگی حتی یک گوشه ویران را که پر از گنجهای گرانبهاست، پیدا کند.
هوش مصنوعی: در روزگاران تو، باغ دنیا سرشار از شادی و خوشبختی است و در زمان شکوفایی گلها، برای باغها حال و هوای دلپذیری وجود دارد.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و ارزشی که در مهارتهای هنری و انسانی وجود دارد اشاره دارد. شاعر با ذکر "زرشگ کلک زرپاشت" به نوشتن و خلقت هنری اشاره میکند که میتواند بر دل و جان انسانها تأثیر بگذارد. "گرهها در دل دریا" نمادی از مشکلات و چالشها است که با قدرت هنر و خلاقیت میتوان آنها را حل کرد. در نهایت، این شعر بر تأثیر عمیق هنر بر زندگی و روح انسانها تأکید دارد.
هوش مصنوعی: به اندازهی نعمتی که بر سر سفرهات وجود دارد، افراد میتوانند از آن بهرهمند شوند و اگر این سفره احسان در هر نقطهای از زمین پهن میشد، همهی مردم از آن استفاده میکردند.
هوش مصنوعی: هر چه آسمان بالاتر برود، مانند تصویر در دریا، به نظر میرسد که پایینتر از تو قرار دارد.
هوش مصنوعی: ای زیبای دلانگیز، به من گوش کن تا من هم در این باغ زیبا، شادی و هنر غزل سرایی را از پرنده خوشخوان بیاموزم.
هوش مصنوعی: ای گردونهی زمان، شتابان به دور افکن، آن آب حیات را با خون شهیدان ما بیامیز و این خاک تشنه را سیراب کن.
هوش مصنوعی: از شدت علاقه به کعبه عشق، آن قدر در خاک غوطهور میشوم که بدنم حتی نمیتواند خارهای مضر را تشخیص دهد.
هوش مصنوعی: موهای تو که به هم ریخته، حال مرا دگرگون کرده است. بگذار موهای خوشبویت آزاد بمانند و خود را گرفتار نکن.
هوش مصنوعی: اگر دو سنبل زیبا و خوشبو گرد آورده شود، حتی اگر صد خرمن گل هم باشد، نمیتواند دلهای پریشان را به اندازه زلف تو تسکین دهد.
هوش مصنوعی: دل بیدرد دیگران چه شوقی میتواند از طرز رفتارت به من بدهد؟ جانم در هر بار که لعل خندان تو را میبینم، دچار وزشهای عاطفی میشود.
هوش مصنوعی: به خاطر حسرتی که بر دلهامان سنگینی میکند، مانند درختی خشک و بیبرگ به نظر میرسیم. اگر زیبایی و لطافت خود را نشان دهی، چه بر سر ما خواهد آمد؟ ما چگونه میتوانیم در برابر آن زیبایی بیتفاوت بمانیم؟
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق و حسرتی که دارم، خود را در وضعیت دردناکی میبینم و از همین رو، برخلاف ظاهر بیخیالیام که به نظر میرسد از خوشحالی و مستی است، در واقع در درونم دچار رنج و آشفتگی هستم.
هوش مصنوعی: اگر تو بخواهی کسی را به ناحق بکشی، من فریاد ناشی از ظلم و ستمت را به گوش شاه میرسانم.
هوش مصنوعی: جهان، با عظمت و مقام تو برابری نمیکند، زیرا ستایش و مدح تو به حدی است که حتی ذهن و عقل انسانها در برابر آن ناتوان و عاجز میمانند.
هوش مصنوعی: وقتی سخنانی را در حضور تو مطرح میکنم، قدرت بیاناتت به قدری شگفتانگیز است که باعث میشود سخنوران توانمند نیز در بیان خود ناتوان شوند.
هوش مصنوعی: تو آن پادشاهی که ارزش ستودن و تمجید را داری و جایگاهت به قدری بلند است که خاقانی، شاعر بزرگ، نه تنها خود را در خدمت تو میآورد بلکه به خود اجازه میدهد که حتی خاقان را نیز تحت تأثیر قرار دهد و در خدمت تو قرار دهد.
هوش مصنوعی: همیشه تا زمانی که سخن سنجیده و با دقت بیان شود، دعا و نیایش برای پادشاهان وجود دارد. تا زمانی که شاهان سخن میگویند، به سخنانی که با خوشوری و ظرافت ادا میشوند اهمیت داده خواهد شد.
هوش مصنوعی: ای صاحب دنیا، سزاوار ستایش و مدح تو هستم، چرا که شایسته است که کسی مانند من تو را ستایش کند و این کار را بکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو بگشاید نگار من دو بادام و دو مرجان را
بدین نازان کند دل را بدان رنجان کند جان را
من و جانان به جان و دل فرو بستیم بازاری
که جانان دل مرا داده است من جان داده جانان را
چو نار کفته دارم دل بنار تفته آگنده
[...]
چو عاشق شد دل و جانم رخ و زلفین جانان را
دل و جان را خطرنبود دل این را باد و جان آنرا
من از جانان دل و دین را به حیلت چون نگه دارم
که ایزد بر دل و جانم مسلط کرد جانان را
نگارینی که چون بینی لب و دندان شیرینش
[...]
زهی سر بر خط فرمان تو افلاک و ارکان را
چوچابک دست معماری است لطفت عالم جان را
ز ابر طبع لولوء بخش و باد لطف تو بوده
بروز مفلسی بنشانده ی دریا و عمان را
تو کوه گوهری در ذات و من هرگز ندانستم
[...]
رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را
فروبرید ساعدها برای خوب کنعان را
چو آمد جان جان جان نشاید برد نام جان
به پیشش جان چه کار آید مگر از بهر قربان را
بدم بیعشق گمراهی درآمد عشق ناگاهی
[...]
گه از می تلخ میکن آن دو لعل شکرافشان را
که تا هر کس به گستاخی نبیند آن گلستان را
کنم دعوی عشق یار و آنگه زو وفا جویم
زهی عشق ار به رشوت دوست خواهم داشتن آن را
بران تا زودتر زان شعله خاکستر شود جانم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.