ساقیا جام تو از آب حیاتش چه کم است
می حیات ابد و ساغر می جام جم است
اینچه جام است و می صاف که از پرتو اوست
عکس خورشید که در آینه صبحدم است
اینچه نقشست و رقم اینچه سوادست و بیاض
که سواد نظرم سوخته این رقم است
اینچه خط است که سرچشمه حرفیکه دروست
چشمه آب حیاتی ز صفای قلم است
دوستکامی به ازین نیست که می نوش کنی
کوری دیده دشمن که گرفتار غم است
یارب این جام فرحناک مبادا خالی
از کف شاه که سرچشمه فیض کرم است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره اهمیت می و جام در زندگی و عشق به خوشیهاست. شاعر به ساقی میگوید که جام پر از شراب زندگیبخش او چه کمی دارد و میای که او را شاداب میکند، جاودانه است. شاعر به زیباییهای می و جام اشاره میکند و از نور خورشید که در آینه منعکس شده، سخن میگوید. همچنین به رابطه دوست داشتن و عشق اشاره کرده و تأکید میکند که نوشیدن می از بهترین لذتهاست. در پایان، درخواست میکند که این جام شاداب هرگز خالی نماند و از دست شاه که منبع خیر و برکت است، خارج نشود.
هوش مصنوعی: ای ساقی، جام تو که پر از آب حیات است، چه چیزی از می حیات افلاکی کم دارد؟ چرا که این نوشیدنی، زندگی جاودان را به ارمغان میآورد و همانند جام جمشید است.
هوش مصنوعی: این یک جام و شراب زلال است که از نور او منبعث شده و تصویر خورشید را در آینه صبحگاهی نشان میدهد.
هوش مصنوعی: آنچه که به عنوان نقش و نگار یا سیاهی و سفیدی میبینید، در واقع نشاندهنده این است که سیاهی چشم من به خاطر عشق و شوقم به این نگارهها، سوخته و نابود شده است.
هوش مصنوعی: این نوشته به قدری زیبا و اثرگذار است که گویی از یک منبع زلال و عمیق سرچشمه میگیرد. کلمات آن مانند آبی زلال هستند که از یک چشمهی حیاتبخش جاری میشوند و نشاندهنده صفای خیال و دقت نویسنده میباشند.
هوش مصنوعی: دوست داشتن و محبت به دیگران بهتر از این نیست که بخواهی از شراب لذت ببری، در حالی که چشم دشمنی را که در غم گرفتار است، کور کنی.
هوش مصنوعی: خدایا، این جام شادی را نگذار که از دست شاه خالی شود، زیرا این جام منبع رحمت و لطف الهی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
روز جشن عرب و وقت نشاط عجم است
شادزی گرچه فلک باعث اندوه و غم است
خویشتن رنجه مدار از قبل فقد مراد
می خور انگار که آن نیز وفا و کرم است
شاه انجم زکمین گاه افق بیرون تافت
[...]
الحق این جشن، نه جشن است که باغ ارم است
ارم از لطف مزاجش به وبا متهم است
نقش بند چمنش باد، ز چین لطف است
رنگریز ثمرش ماه ز چرخ کرم است
دامنش پر زر و سیم است که کان امل است
[...]
خوی ترکان همه مایل به جفا و ستم است
آزمودیم بسی، ترک وفادار کم است
این بلایی ست نه ترکی ست به دنباله ی چشم
دل ز ما برد و گر جان بجهد مغتنم است
پیش او هم چو منی را چه محل باشد و قدر
[...]
یارب، اندر سر هر موی تو چندان چه خم است
زیر آن موی رخت از گل خندان چه کم است
چند گویی که مکن صورت جورم از چشم
مردم چشم تو خود صورت جور و ستم است
ما چو از زلف تو زنار ببستیم، اکنون
[...]
آنکه دست و دل او مظهر جود و کرم است
وانکه در داد و دهش صد چو فریدون و جم است
قدوه و قبله شاهان جهان خواجه علی
یاور ملک عرب داور ملک عجم است
و آنکه تیغش بگه رزم ز خون دل خصم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.