زلال خضر کز آن تشنه ماند اسکندر
ببین که گشته روان در کنار بحر خزر
هر آنچه جُست سکندر درون تاریکی
به روشنی شده ما را نصیب خوش بنگر
بیا که چشمهٔ آب حیات و نهر بقا
درون گلشن اسلام و دین پیغمبر
به دستیاری پیر خرد که خضر ره است
روان شد از ظلمات مداد اهل هنر
یکی جریده ز باکو پدید گشته به طبع
بلند چون فلک و تابناک همچو قمر
جریده نی که هزاران خزینه گوهر ناب
صحیفه نی که هزاران سفینه لؤلؤ تر
هزار سِحر کند از بیان شورانگیز
هزار معجزه آرد ز نطق جانپرور
بیان آن چو عروس دو هفته خواند درست
حدیث آن چو زند داغدیده کرد از بر
عروس زیبا از یاد بُرد حجلهٔ شوی
عجوز ثکلی فرموش کرد داغ پسر
نبشته گویی کلک خرد ز آیت فضل
خطی ز عنبر سارا به دیبهٔ ششتر
و یا تو گویی در بوستان شرع رسول
یکی درخت برومند بر فلک زده سر
درستکاریِ بیخش درستگوییِ شاخ
وطنپرستیِ برگش خداشناسیِ بر
فشانده میوه به سکان هند از تاتار
فکنده سایه به صحرای غرب از خاور
ز میوهاش بدن مؤمنین شده فربه
ز سایهاش جسد مشرکین شده لاغر
بلی ز معجز احمد شگفت نی که شود
دوباره اُستُنِ حَنّانه سبز و تازه و تر
سخن طراز و سخنگو چنینه بایستی
که در بیانش لطف است و در کلام اثر
به نصّ فرقان هر مؤمن و مسلمان را
ز دست احمد باید زدن می کوثر
شراب کوثر علم است و جز به دولت علم
کسی نَرَست ز دام فنا و بند خطر
تو جام زندگی از دست علم گیر و بدان
که گِردِ علم نه بیهوده گشت اسکندر
بیا بنوش ز عین الْحیاتِ ما قدحی
به بوی همچو گلاب و به طعم همچو شکر
از آن شراب که در رقص و در سرود آید
تن و روان تو بی پایکوب و رامشگر
از آن شراب که گر قطرهای رسد به دهان
بخار علم زند در دماغ مرد شرر
از آن شراب که گر ساغری به مرده دهند
ز جای خیزد و گیرد نشاط عمر از سر
از آن شراب که در دشت جهل و کشور ظلم
همی ببارد سجّیل و برزند آذر
از آن شراب که بر مصطفی شب معراج
به قاب قوسین نوشاند خالقِ اکبر
از آن شراب که پیغمبر ارمغان آورد
به مرتضی و دو فرزند وی شبیر و شبر
از آن شراب که صدّیق نوش کرد وز سر صدق
بداد در ره حق آنچه داشت سرتاسر
از آن شراب که فاروق خورد و شیرین کرد
جهانیان را زهری که بود در ساغر
از آن شراب که عثمان چشید و حلقومش
ز شور مستی زد بوسه بر دمِ خنجر
از آن شراب که نوشاند ساقی تسنیم
به دست خویش به عمّار یاسر و بوذر
از آن شراب که هشیار گشت از آن سلمان
از آن شراب که طیّار گشت از آن جعفر
از آن شراب که ابلیس از آن شود مقهور
از آن شراب که جبریل از آن گشاید پر
از آن شراب که دیو ار کشد فرشته شود
از آن شراب که مور ار چشد شود اژدر
از آن شراب که آباد کرده خانهٔ خیر
از آن شراب که بر باد داده خیمهٔ شر
بُوَد دو چیز به هر روزگار و در هر جای
ستونِ بیتِ سعادت قوامِ نسلِ بشر
نخست دین و دوم علم دان که این هر دو
شدند چون دو برادر ز یک پدر مادر
میان این دو برادر جدا شود آن روز
که بگسلند ز هم فرقدان و دو پیکر
به شرع، کار معیشت منظم است و درست
به علم، پشت عمل محکم است و مستظهر
به شرع، شاید قانون گذاشت بیدستور
به علم، شاید کشور گرفت بیلشکر
امامِ بیدین باشد فضیحتِ محراب
چنان که مفتیِ بیعلم ضحکهٔ منبر
چو خسته شد تن دین از کجا برآید کار
چو بسته شد در علم از کجا گشاید در
دریغ و درد که ما را ز علم نیست نشان
فغان و آه که ما را ز شرع نیست خبر
نه واقفیم ز حکم خدا و شرع رسول
نه عارفیم به علم علی و عدل عمر
رسیدهایم به دشتی که نیست روی نجات
فتادهایم به بحری که نیست راه عبر
نشان ره ز که جویم که چشمها همه کور
حدیث دل به که گویم که گوشها همه کر
هزار سال فزونتر بُوَد که در گیتی
عروس طالع اسلام خفته در بستر
شدست بسترش از ننگ و عار و ذل و هوان
شده است بالشش از خار و خاک و خاکستر
نه حجلهاش را اسباب خضاب کرده به خون
به جای غازه رخش سرخ از سرشک بصر
مرا بسی عجب آید که این عروس چرا
هزار سال بماند عقیم و بیشوهر
نه یک خردمند او را همی بپرسد حال
نه یک جوانمرد او را بگیرد اندر بر
ز بس که تخم مروت بر او فتاده ز بن
ز اقربایش یک تن نشد ورا همسر
مگر که ستر الهی یکی نقاب کشد
ز چشم زخم رقیبان به روی این دلبر
وگرنه امر محال است کاین عروس بدیع
به جای ماند پی رویپوش و بیمعجر
درون خانهٔ همسایه مرد بسیار است
ولیک یکسره نامرد و بیحمیت و غر
و ان یکاد بخوانید و آیة الکرسی
که این متاع نیفتد به دست غارتگر
ز گلشن ما اخلافمان چه بهره برند
که شاخ سبز نهشتیم در سرای پدر
در آب شستیم آن آبروی میراثی
به باد دادیم آن گنجهای بادآور
خرد ز خطّهٔ مشرق نموده عزمِ رحیل
هنر ز کشور اسلام بسته بار سفر
عُمَر کجاست که بیند فسوس در اسلام
علی کجاست که بیند جهود در خیبر
عُمَر کجاست که بیند درازدستان را
کشیده تا به کجا پای از گلیم به در
علی کجاست که بیند به طاق کعبه فراز
نشسته هم بت و هم بتپرست و هم بتگر
کجاست حضرت فاروق و تازیانهٔ سخت
برای خواندن معروف و راندن منکر
کجاست حیدر کرار و تیغ آتشبار
که کافران را دادی به امر حق کیفر
اگر بخواهی رسم و ره سیاست ملک
بخوان وصیت آن شه به مالک اشتر
کجاست حشمت صدّیق و آن همه شوکت
که خلق را سوی ایمان کشید بار دگر
کجاست طاعت عمّان و چهر نورانیش
که با نماز شبِ تیره برد تا به سحر
کجاست عمر عبدالعزیز آنکه به جِد
همی ببست به اصلاح کار خلق کمر
مگر دوباره به خواب اندرون کسی بینی
به عزم احمد سفّاح و جزم بوجعفر
کجاست حشمت محمود غزنوی که شکست
به سومنات بتان را چو زادهٔ آذر
کجاست رایت الب ارسلان سلجوقی
امیر شاه شکار و خدیو شیر شکر
کجاست پادشه پیلتن صلاح الدین
که تاخت بر سپه شیردل چو ضیغم نر
کجاست موکب سلطان محمد فاتح
که کوه در بر جیشش چو دشت و بحر چو بر
کجاست نادر افشار شهریار بزرگ
که شد ز فارس سوی هند و ماورای نَهَر
کجا شدند دلیران کشور اسلام
یلانِ ناموَر و پهلوانِ گُندآور
کماة خزرج و فرسان اوس و اسد ثقیف
فحول ازد و دلیران جنگی حیمر
زبیدیان دلاور تمیمیان دلیر
مجاهدان ربیعه مبارزان مضر
چو بو عبیدهٔ جرّاح و عمرو بن معدی
چو خالد بن ولید و ضرار بن ازدر
چو طاهر بن حسین و ابودلف قاسم
چو پور کاووس افشین که نام او خیذر
مهلب بن ابیصفره موت احمر خصم
که روی از رقیان شد ز بیم او اصفر
حدیث معتصم بالله ار فرو خوانی
هم از نصوص تواریخ و از متون سیَر
شگفت معجزه بینی که پور بابکیان
گهی به خاقان پیچید و گاه با قیصر
کتابخانهٔ مأمون چه شد کز او خوانیم
حدیث فضل علی بن موسی جعفر
بیا بگرییم ای دل به حال خود شب و روز
که نه به درد علاج است و نه به ناله اثر
سزد که ملت اسلام چون زن ثکلی
خروش واعمرا برکشد ز سوز جگر
فتاده کشتی اسلامیان به گردابی
کز آن نهنگ نیارد به حیله کرد گذر
هزار کشتی راندیم اندرین دریا
همی شکسته و بیبادبان و بیلنگر
هر آن سفینه که بر ساحلِ حیات رسید
رهید از خطر این محیط پهناور
حیات کشتی علم است و علم فلک نجات
نجات خواهی بفروش جان و دانش خر
به سان دانه که در آسیا شود شب و روز
همی بگردد ما را دو سنگ سخت به سر
یکی به زیر و یکی بر زبر نشسته مدام
اساس هستی ما را کنند زیر و زبر
میان طالب بیدین و غالب بیداد
که کارشان همه میل دل است و خواهش زر
فتادهاند گروهی شبیه آدمیان
چو در میان دو گرگ درنده مشتی خر
ز صدهزار یکی را نه فکرت اندر مغز
ز صدهزار یکی را نه روح در پیکر
چرا لگد نزند این ستور لاشه بر آن
دهان گرسنه و نابهای چون نشتر
چرا همی نستیزد به قهرمان اجل
چرا همی نگریزد ز جایگاه خطر
مگر پیمبر ازین خلق قطع کرده امید
مگر خدای ازین قوم برگرفته نظر
که راه علم نپویند و روزگار عزیز
کنند صرف به چون چرا و بوک و مگر
از آن به خیره و غافل که جز به دامن علم
به هرچه دست فرازند ضایع است و هدر
محال باشد جز با کمند علم رهاند
تن از عذاب و دل از داغ و گردن از چنبر
چو علم یافتی آنگه به اتحاد گرای
که علم همچو سلاح است و اتحاد سپر
به اتحاد گرایید و سیل را نگرید
که هیچ نیست به جز قطره قطرههای مَطَر
به اتحاد گرایید و اتفاق کنید
که اتحاد شما کم کند ز کفر اثر
اگر شنیدید المؤمنون کالبنیان
یشد بعض بعضا ز قول پیغمبر
شکست ما همه زان شد که مسلمین ز عِناد
یکی غلامِ علی شد یکی مُریدِ عُمَر
قضات در پی تاراج و خسروان پی تاج
زدند بر سر و کوپال و کتف یکدیگر
میان شیعهٔ بوحفص و بوالحسن هرگز
به صدر اسلام این گفتگو نبود ایدر
تو از برای ابوحفص و بوالحسن شدهای
چو دایهای که بُوَد مهربانتر از مادر
بهار دین ز تو بیآب ماند و جهل تو داد
برای قطع درختش به دست خصم تبر
چو دوست رنجه کنی غافلی ز قوت خصم
که گرگ فربه گردد چو شیر شد لاغر
ایا سخنور دانشپژوه و ناطق فحل
که چون تو نیست یکی اوستاد دانشور
تو عالِمی به احادیث و واقفی ز فنون
تو آگهی به تواریخ و عارفی به سیَر
ز خامهٔ تو به اسلام تهنیت گویم
که جمع ملت اسلام را تویی یاور
چهار چیز به دست چهار تن بسپرد
برای حفظ صلاح جهانیان داور
تبر به دست خلیل و عصا به دست کلیم
قلم به دست تو و تیغ در کف حیدر
نعوذ بالله استغفرالله این تشبیه
ز تنگنای مجال است و من نیم کافر
تو نه پیمبری و نه ولی، ولی بیشک
مؤیدی ز خدا و امام و پیغمبر
از این ره است که باری ز خامه آب حیات
از این ره است که داری ز نامه گنج گهر
کف کلیم ز کلکت همی شود ظاهر
دم مسیح به لعلت همی بود مضمر
چو کردگار ببخشید و بخت یاری کرد
مکن دریغ ز گفتن مَهِل به وقت دگر
ز جا برانگیز این خفتگان بادیه را
که روزشان همه در غفلت آمده است به سر
ز زیر ابر سیه در شو ای ستارهٔ صبح
به بام عرش خروش افکن ای خروش سحر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی وضعیت مسلمانان و افتخارات گذشته آنها میپردازد و از علم و دین به عنوان دو عامل اصلی سعادت و پیشرفت یاد میکند. شاعر به مقایسهٔ تاریخ اسلام و شخصیتهای عظیم آن مانند پیامبر، امامان و شخصیتهای تاریخی میپردازد و میگوید که ضعف و غفلت فعلی مسلمین به علت بیتوجهی به علم و دین است. او از مسلمانان میخواهد که به همبستگی و اتحاد بپردازند و پیامدهای منفی تفرقه و انحطاط را یادآوری میکند. شاعر بر اهمیت علم به عنوان وسیلهای برای رهایی از جهل و تیغی برای دفاع از دین تأکید میکند و در نهایت امیدوار است که مسلمانان به اصل خود بازگردند و دوباره به درخشش افتخارات گذشته دست یابند.
هوش مصنوعی: آب زلال و پاکی که در آن، اسکندر به خاطر تشنگیاش مانده بود را ببین که چگونه در کنار دریای خزر جاری شده است.
هوش مصنوعی: هر چیزی که اسکندر در جستجویش بود و به دنبال روشنایی میگشت، حالا به ما رسیده است. بنابراین به آن با دید خوشبینانه نگاه کن.
هوش مصنوعی: بیایید به جستجوی سرچشمهٔ زندگی و جویبار جاودانگی بپردازیم که در باغ اسلام و آموزههای پیامبر نهفته است.
هوش مصنوعی: با کمک و راهنمایی استاد فرزانهای مانند خضر، که نماد هدایت و دانش است، از تاریکیها به سوی روشنایی و هنر حرکت کردم.
هوش مصنوعی: یک روزنامهای از باکو به وجود آمده که به اندازهی آسمان وسیع و با شکوه است و مانند ماه درخشان میتابد.
هوش مصنوعی: نوشتهای که به دست نی آمده، ارزشمند و پر از گنجهای قیمتی است، مانند صفحات کتاب که سرشار از جواهرات درخشان و باارزش هستند.
هوش مصنوعی: از کلامی پرشور و دلانگیز، هزاران معجزه ایجاد میشود و هزارها جادوگری در آن نهفته است.
هوش مصنوعی: چنانکه عروس در دو هفته لباس عروسی را میپوشد و زیبا میشود، این داستان نیز باید به درستی بیان شود. اما وقتی از دل اوید، درد و رنجی وجود دارد که همچون زخم عمیق میماند.
هوش مصنوعی: عروس زیبا، فراموش کرده که در گذشته با شوهر پیرش چه لحظاتی را سپری کرده است و همچنین داغ از دست دادن فرزندش را به کلی فراموش کرده است.
هوش مصنوعی: گویی قلم عقل از روی نشانههای لطف و نعمت، خطی مانند عطر خوش عسل بر روی پارچهای نرم و لطیف نوشته است.
هوش مصنوعی: گویی در باغی که به دست پیامبر ایجاد شده، درختی تنومند و بلند به سوی آسمان سر به فلک کشیده است.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که راستگویی و صداقت که ریشهای محکم دارد، به وطنپرستی و عشق به میهن گره خورده است، و این عشق به میهن، در نهایت به شناخت و باور به خداوند منجر میشود.
هوش مصنوعی: میوهها را به سکان هند پرتاب کردهاند و سایهاش را بر بیابانهای غرب انداختهاند؛ این نشاندهنده تأثیر فرهنگ و هنر شرق بر سرزمینهای دورتر است.
هوش مصنوعی: از میوهاش، بدن مؤمنان پرورش یافته و نیرومند شده است، اما به خاطر سایهاش، اجساد کافران ضعیف و لاغر شدهاند.
هوش مصنوعی: بدون شک، معجزههای پیامبر احمد (ص) شگفتانگیز است، پس عجیب نیست که دوباره درخت حنانه به زندگی و سرسبزی بازگردد.
هوش مصنوعی: برای بیان خوب و دلنشین، لازم است که سخن گو از هنر و زیبایی کلام برخوردار باشد، تا بتواند تأثیرگذار باشد و مخاطب را مجذوب کند.
هوش مصنوعی: به گفته قرآن، هر مؤمن و مسلمان باید تحت هدایت و تأثیر پیامبر احمد قرار بگیرد.
هوش مصنوعی: شراب کوثر نماد دانش و علم است و تنها افرادی که به فضل و علم دست یافتهاند، میتوانند از تله ناپایداری و خطراتی که زندگی به همراه دارد، رهایی یابند.
هوش مصنوعی: با علم و دانش زندگیات را پر کن و به یاد داشته باش که اسکندر نیز برای علم و دانش سفرهای بیهوده نکرد.
هوش مصنوعی: بیا و از چشمه زندگی بیاشام، چون جامی خوشبو مانند گلاب و شیرین مانند شکر.
هوش مصنوعی: از آن نوشیدنی که باعث شادی و خوشحالی میشود، جسم و روح تو بیقرار و پر از نشاط خواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر از آن شراب یک قطره به دهان کسی برسد، در ذهن او جرقهای از علم و دانش ایجاد میکند.
هوش مصنوعی: اگر از آن شراب به مرده هم بدهند، او جان میگیرد و دوباره زندگی را احساس میکند.
هوش مصنوعی: از آن نوشیدنی که در سرزمین نادانی و سرزمین ستم میروید، گلی به یادگار و آتشین به وجود میآورد.
هوش مصنوعی: از آن نوشیدنی که خداوند بزرگ به پیامبر اکرم در شب معراج داد.
هوش مصنوعی: از آن نوشیدنی که پیامبر به علی و دو پسرش، حسن و حسین، هدیه داد.
هوش مصنوعی: از آن نوشیدنی که صدیق (انسانی راستین) سر کشید و با صداقت تمام، در راه حقیقت آنچه را که داشت، به طور کامل بخشید.
هوش مصنوعی: از آن نوشیدنی که فاروق (عمر بن الخطاب) نوشید و باعث شیرینی زندگی مردم شد، که در واقع زهر تلخی بود که در جام قرار داشت.
هوش مصنوعی: از آن نوشیدنی که عثمان تجربه کرد و به خاطر شور و خوشیاش احساس بیخودی به او دست داد، بوسهای بر دم خنجر زد.
هوش مصنوعی: از آن نوشیدنی که ساقی تسنیم با دستان خود به عمّار یاسر و بوذر داد، بینهایت لذت میبرم.
هوش مصنوعی: از آن مشروب که سلمان را بیدار کرد و از آن نوشیدنی که جعفر را پروازکننده و شاداب ساخت.
هوش مصنوعی: از آن نوشیدنیای که ابلیس به خاطرش سرکوب میشود، و از آن نوشیدنیای که جبریل آن را میآورد و انسان را به اوج بلندپروازی میرساند، خود را سیراب کن.
هوش مصنوعی: از آن نوشیدنی که دیو را به فرشته تبدیل میکند، همان نوشیدنی میتواند مور را به اژدها تبدیل کند.
هوش مصنوعی: شرابی که باعث آبادانی و رونق مکانهای خوب و نیکو میشود، قابل ستایش است، در حالی که شرابی که به ویرانی و تباهی مکانهای ناپسند منجر میشود، مذموم و ناپسند است.
هوش مصنوعی: در هر زمان و مکانی، دو چیز وجود دارند که پایههای خوشبختی و سعادت بشر را تشکیل میدهند و نسل انسانها به آنها وابسته است.
هوش مصنوعی: ابتدا باید به دین و سپس به علم توجه کنیم، چرا که این دو مانند دو برادر از یک پدر و مادر هستند.
هوش مصنوعی: در روزی که فرقدان و دو پیکر از یکدیگر جدا شوند، میان این دو برادر نیز فاصله خواهد افتاد.
هوش مصنوعی: زندگی بر اساس اصول شرعی به خوبی سازماندهی شده است و علم، پشتوانهای قوی برای عمل دارد.
هوش مصنوعی: ممکن است بر اساس اصول مذهبی، قانونی بدون هیچ دستوری وضع شود و همچنین ممکن است کشوری بدون داشتن نیروی نظامی به وجود آید.
هوش مصنوعی: اگر امام به دین نداشته باشد، به همان اندازه که فضیحت از محراب به بار میآورد، مفتی بیعلم نیز باعث خنده و تمسخر از منبر میشود.
هوش مصنوعی: وقتی بدن به خستگی میرسد، از کجا میتوان کار را پیش برد؟ و وقتی علم و دانش به بنبست میرسد، از کجا راهی برای گشایش پیدا میشود؟
هوش مصنوعی: متاسفانه ما از دانش بیخبر هستیم و این باعث ناامیدیمان شده است. همچنین از دستورات شرعی و قوانین آگاهی نداریم و همین موضوع باعث نگرانی ماست.
هوش مصنوعی: ما نه به دستورات خدا و پیامبر آگاهیم و نه به دانش علی و انصاف عمر پی بردهایم.
هوش مصنوعی: ما به نقطهای رسیدهایم که هیچ نجاتی در آن وجود ندارد و در دریایی غرق شدهایم که هیچ راهی برای عبور از آن نیست.
هوش مصنوعی: من برای پیدا کردن راهنمایی در زندگیام به چه کسی رجوع کنم، وقتی که همه افراد، درک و بصیرت درست ندارند؟ و چگونه میتوانم درد دلم را بیان کنم، زمانی که هیچکس توانایی شنیدن آن را ندارد؟
هوش مصنوعی: هزار سال بیشتر از آن است که در دنیا، عروس خوشبختی اسلام در آغوش آرامی خوابیده است.
هوش مصنوعی: به خاطر ننگ و شرمندگی و ذلت، بستر او به سختی دچار شده و بالش او از خاک و خار و خاکستر پر شده است.
هوش مصنوعی: در این بیت به تصویر زشت و غمانگیزی اشاره شده است. دامادی که به جای مراسم شادی و زیبایی، برای عروسیاش از خون استفاده کرده و به جای گل و رنگهای شاد، تنها اشک و اندوه بر چهرهاش نشسته است. به طور کلی، این تصویر بیانگر ناامیدی و حزن در یک موقعیت بود که باید خوشی باشد.
هوش مصنوعی: من خیلی متعجبم که چرا این عروس، به مدت هزار سال، بدون شوهر و بچه مانده است.
هوش مصنوعی: نه کسی از اهل فکر و دانش حال او را میپرسد و نه جوانمردی او را در آغوش میگیرد.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه محبت و نوعدوستی در او کم رنگ شده است، از نزدیکان او هیچکس حاضر نشد که همسری برایش انتخاب کند.
هوش مصنوعی: شاید فقط با حفظ پوشش و پناه الهی، بتوان از چشم زخم و حسادت رقیبان نسبت به این دلبر زیبا محافظت کرد.
هوش مصنوعی: در غیر این صورت، ممکن نیست که این عروس زیبا و تازه، بدون حجاب و پوشش باقی بماند.
هوش مصنوعی: در خانهٔ همسایه افرادی زیادی وجود دارند، اما همه آنها بیمردانگی و بیعزت هستند و شجاعت و احترام ندارند.
هوش مصنوعی: اگر بخواهید از آسیب و ویژگیهای ناخواسته دور بمانید، بهتر است آیات خاصی را بخوانید که به امنیت و حفاظت کمک میکند، چرا که این وسایل و یا نعمتها در دست دیگران نخواهد افتاد.
هوش مصنوعی: از باغ ما نسلهای آینده چه استفادهای خواهند کرد، در حالی که در خانه پدر، شاخه سبز را پژمرده و نهفتهایم.
هوش مصنوعی: ما آبرویی را که به ارث برده بودیم، با شستشو از بین بردیم و آن گنجهایی که به دست آورده بودیم را در معرض باد و نابودی قرار دادیم.
هوش مصنوعی: عقل از طرف شرق تصمیم به حرکت گرفته است و هنر به عنوان یک بار سفر، از سرزمین اسلام آماده رفتن است.
هوش مصنوعی: عُمَر کجاست که خشونت و فساد را در خیابانها ببیند؟ علی کجاست که نبیند یهودیان را در خیبر؟
هوش مصنوعی: عُمَر کجاست که ببیند افرادی که دستهایشان دراز شده و از حد و اندازه خود فراتر رفتهاند، تا کجا پا از مرز خود بیرون گذاشتهاند؟
هوش مصنوعی: علی کجاست که در طاق کعبه میبیند هم بتها و هم بتپرستان و هم کسانی که برای بتها ارزش قائلند، به شکلی در کنار هم نشستهاند؟
هوش مصنوعی: کجاست آن بزرگوار که با قدرت و شدت، برای شناختن خوبیها و دور کردن ناپسندیها اقدام کند؟
هوش مصنوعی: کجا است حیدر کرار و شمشیر آتشینی که به حق، کافران را مجازات کرد؟
هوش مصنوعی: اگر میخواهی با اصول و راههای حکومت و سیاست آشنا شوی، به وصیت آن پادشاه به مالک اشتر مراجعه کن.
هوش مصنوعی: کجا رفته است آن بزرگی و افتخاری که مردم را دوباره به سوی ایمان جذب میکرد؟
هوش مصنوعی: کجاست آن اطاعت و چهرهی نورانی عمّان که با نماز شبهای تاریکش تا سحر میرفت؟
هوش مصنوعی: کجاست عمر عبدالعزیز که به جدیت و تلاش تمام، در پی اصلاح امور مردم بود؟
هوش مصنوعی: آیا دوباره کسی را در خواب میبینی که به قصد احمد سفّاح و عزم جعفر میآید؟
هوش مصنوعی: کجاست عظمت و جلال محمود غزنوی که چون فرزند آذر، بتهای سومنات را شکست داد؟
هوش مصنوعی: این جمله به دنبال یافتن یا اشاره به رایت (پرچم) امیر ارسلان سلجوقی است، که شخصیتی برجسته و شکارچی ماهر بوده و به عنوان یک رهبر و سخاوتمند شناخته شده است. در اینجا به عظمت و مقام او اشاره میشود و گویی در پی یادآوری شکوه و قدرت او هستند.
هوش مصنوعی: کجاست آن پادشاه نیرومند که با قدرت و شجاعت بر سپاه دلیران حمله میکرد؟
هوش مصنوعی: سوال این شعر به دنبال مکانی است که سلطان محمد فاتح (سلطان عثمانی) در آنجا قرار دارد، در حالی که او به قدری بزرگ و با عظمت است که کوهها در کنار او مانند دشت و دریا به نظر میرسند. به طور کلی، این بیت نشاندهنده شکوه و عظمت شخصیت تاریخی اوست.
هوش مصنوعی: کجاست نادر افشار، پادشاه بزرگ، که از فارس به سوی هند و آن سوی رودخانهها رفت؟
هوش مصنوعی: کجا رفتند شجاعان سرزمین اسلام، همان قهرمانان مشهور و پهلوانان بااستقامت؟
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف ویژگیهای برجسته و قهرمانانه قبایل و جنگآوران مختلف در تاریخ اشاره دارد. به انواع شجاعت و دلاوری افرادی که از قبایل مختلف میآیند، پرداخته شده است، مانند شجاعت و قدرت جنگجویان از قبایل خزرج و اوس، و همچنین دلاوران دیگر قبایل. به طور کلی، این بیت به افتخار و احترام به این جنگآوران و ویژگیهای آنها اشاره دارد.
هوش مصنوعی: مردان زبید شجاع، تمیمهای دلیر، مجاهدان ربیعه و مبارزان مضر، همگی افرادی با شجاعت و قدرت هستند.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف افرادی میپردازد که در جنگ و نبرد مهارت و شجاعت فراوانی دارند. آنها به شخصیتهای معروفی مانند عمرو بن معدی، خالد بن ولید و ضرار بن ازدر اشاره میکنند که در جنگها شناختهشده و معتبر هستند. این اشخاص به عنوان نمادهایی از قدرت و شجاعت در میدان نبرد شناخته میشوند.
هوش مصنوعی: طاهر بن حسین و ابودلف قاسم کسانی هستند که مانند پور کاووس افشین، که نامش خیذر است، در تاریخ شناخته شدهاند.
هوش مصنوعی: مهلب بن ابیصفره در موقعیتی قرار میگیرد که دشمنش به قدری از او میترسد که رنگش به زردی میزند. این نشاندهنده ترس و قدرت او در جنگ و مبارزه است.
هوش مصنوعی: اگر در مورد معتصم بالله بخوای داستانش رو بخونی، میتونی به متون تاریخی و نوشتههای مربوط به سیرت مراجعه کنی.
هوش مصنوعی: معجزهای شگفتانگیز را مشاهده میکنی که پسر بابکیان گاهی نزد پادشاه چین میرود و گاهی به دیدن قیصر روم میرود.
هوش مصنوعی: به کجا رفته کتابخانهٔ مأمون که در آن بتوانیم روایتهایی دربارهٔ فضیلت علی بن موسی جعفر بخوانیم؟
هوش مصنوعی: بیایید از حال خود غمگین باشیم، چرا که نه دردی درمان دارد و نه ناله ما تاثیری میگذارد.
هوش مصنوعی: شایسته است که ملت اسلام مانند زنی بیچاره، به خاطر درد و رنجی که دارد، فریاد و دادخواهی کند.
هوش مصنوعی: کشتی مسلمانان در یک گرداب خطرناک گرفتار شده است که هیچ نهنگی نمیتواند با حیله از آن عبور کند.
هوش مصنوعی: ما در این دریا هزاران کشتی را به راه انداختیم، اما همه آنها شکسته و بدون بادبان و لنگر ماندهاند.
هوش مصنوعی: هر کشتی که به ساحل زندگی برسد، از خطرات این دنیای وسیع نجات مییابد.
هوش مصنوعی: زندگی مانند یک کشتی است که علم آن را هدایت میکند؛ علم نیز به معنای آسمان نجات است. اگر به دنبال نجات هستی، باید جان و دانش خود را فدای این هدف کنی.
هوش مصنوعی: مانند دانهای که در آسیاب زیر سنگهای سخت آسیاب میشود و مدام روز و شب میچرخد، ما نیز در مواجهه با دشواریها و سختیها قرار داریم.
هوش مصنوعی: یک نفر همیشه در تلاش است که پایههای وجود ما را به هم بریزد و دیگری در تلاش است تا آنها را درست کند.
هوش مصنوعی: در بین شخص جاه طلبی که به اصول دین اهمیت نمیدهد و شخصی که ناجوانمردانه بر دیگران تسلط دارد، رفتار و کارهایشان فقط برپایه خواستههای دل و تمایلات مادی است.
هوش مصنوعی: گروهی از افراد به شکل انسانها درآمدهاند، اما در واقع شبیه موجودات دیگر هستند، مانند اینکه در میان دو گرگ درنده یک دسته از خرها قرار گرفته باشند.
هوش مصنوعی: از میان صد هزار نفر، تنها یک نفر اندیشهاش در ذهنش است و از میان صد هزار نفر، تنها یک نفر روحش در وجودش حضور دارد.
هوش مصنوعی: چرا این حیوان مرده به دهان گرسنه و تیز مانند تیغ آسیبی نمیزند؟
هوش مصنوعی: چرا مرگ به جنگجویان دست نمیزند و از مواجهه با خطر نمیگریزد؟
هوش مصنوعی: آیا پیامبر از این مردم امیدی ندارد؟ آیا خداوند از این قوم رو برگردانده است؟
هوش مصنوعی: افرادی که در پی دانش و علم نیستند و تنها به بحثهای بیفایده و سوالات بدون پاسخ مشغولند، وقت و زمان ارزشمند خود را هدر میدهند.
هوش مصنوعی: این جهان چیزی جز علم و دانش ارزش ندارد و بیتوجهی به آن، انسان را به سمت بیهودهگی و از دست دادن فرصتها میبرد. اسیر هر چیز دیگری شدن، جز دامن علم، فقط هدر دادن وقت و تلاش است.
هوش مصنوعی: تنها با علم و دانش میتوان انسان را از عذاب رهایی بخشید و دل را از اندوه و غم آزاد کرد.
هوش مصنوعی: زمانی که به دانش و علم دست یافتی، به وحدت و همبستگی نزدیک شو، زیرا علم مانند سلاحی قوی است و اتحاد مانند سپری محافظتکننده است.
هوش مصنوعی: به همبستگی و اتحاد بپردازید و به سیل و طغیان توجه نکنید، چرا که در نهایت چیزی جز قطرههای باران وجود ندارد.
هوش مصنوعی: به هم پیوسته و یکدل باشید، چرا که وحدت شما تأثیر کفر را کاهش میدهد.
هوش مصنوعی: اگر شنیدید که مؤمنان مانند یک سازه هستند که برخی به برخی دیگر کمک میکنند، این جمله از قول پیامبر است.
هوش مصنوعی: شکست ما به خاطر این بود که در میان مسلمانان، برخی به دلیل کینهورزی نسبت به یکدیگر، به پیروی از علی یا عمر روی آوردند.
هوش مصنوعی: داوران برای غارت و جمعآوری اموال به جان یکدیگر افتادهاند و شاهان نیز برای به دست آوردن تاج و تخت، به سر و بدن یکدیگر حمله میکنند.
هوش مصنوعی: در زمان صدر اسلام، گفتگوهای بین پیروان بوحفص و بوالحسن هرگز به این شکل وجود نداشت.
هوش مصنوعی: تو به قدری مهربان و مراقب ابوحفص و بوالحسن هستی که مانند دایهای میمانی که از مادر هم مهربانتر است.
هوش مصنوعی: بهار دین به خاطر ندانمکاری تو خشک شده و تو به دشمن اجازه دادهای که با تبر، درخت آن را قطع کند.
هوش مصنوعی: وقتی که دوست را آزار میکنی، غافلی از قدرت دشمن. زیرا اگر گرگ چاق شود، وقتی شیر لاغر شود، به مشکل برمیخورد.
هوش مصنوعی: آیا کسی میتواند چون تو سخن بگوید و در علم و دانش به پای تو برسد؟ تو استاد و بزرگ دانشمندی هستی که هیچکس مانند تو نیست.
هوش مصنوعی: تو در دانش احادیث خبرهای و به فنون تسلط داری، شناختی عمیق از تاریخها داری و به سیرت و روشها نیز آگاهی.
هوش مصنوعی: از قلم تو به اسلام تبریک میگویم، زیرا تو یاور جمعیت مسلمانان هستی.
هوش مصنوعی: چهار موضوع را به چهار نفر بسپارید تا برای بهبود و نگهداری مصلحت مردم تلاش کنند.
هوش مصنوعی: این بیت به نمادهای برجسته و شخصیتهای تاریخی اشاره دارد. در اینجا، خلیل، کلیم، و حیدر هرکدام نمایانگر شخصیتهای بزرگ و تاثیرگذار در تاریخ هستند. در این معنا، تبر و عصا به عنوان ابزارهایی برای انجام کارهای بزرگ معرفی میشوند. قلم و تیغ نیز به عنوان نمادهای علم و قدرت به کار رفتهاند. در مجموع، این جمله به ترکیب نیروهای معنوی و مادی برای تحقق اهداف بزرگ اشاره میکند.
هوش مصنوعی: من به شدت از این تشبیه دوری میکنم و به خدا پناه میبرم. این مقایسه ناشی از محدودیتهای موجود است و من هرگز نمیتوانم کافر باشم.
هوش مصنوعی: تو نه پیامبر هستی و نه امام، اما بیتردید بهوسیله خدا و پیامبران تأیید شدهای.
هوش مصنوعی: از این طریق است که به دست میآوری چیزی ارزشمند و با ارزش، همانطور که از قلم و نوشتار، زندگی جاودان یا دانشی عمیق به دست میآید.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که در زمان ظهور کلام خداوند، نشانههایی از آن به وضوح نمایان میشود و همچنین به لطف و رحمت الهی میتوان چیزهای پنهان را نیز درک کرد. در واقع، این عالم بزرگ به ما میآموزد که از طریق ارتباط با خدا میتوان به رازها و حقایق عمیقتری پی برد.
هوش مصنوعی: زمانی که خداوند بخشش کند و بخت به شما کمک کند، از گفتن "برایت وقت هست" در زمانهای دیگر دریغ نکنید.
هوش مصنوعی: باید افرادی را که در بی خبری و خواب غفلت به سر میبرند، بیدار کنیم و آنها را از خواب درآوریم، زیرا روز آنها در بیخبری سپری شده است.
هوش مصنوعی: از زیر ابر تیره خارج شو، ای ستارهٔ صبح؛ بر فراز آسمان فریاد بزن، ای فریاد سحر.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چگونه برخورم از وصل آن بت دلبر
که سوخت آتش هجرش دل مرا در بر
طمع کند که ز معشوق برخورد عاشق
بدین جهان نبود کار ازین مخالفتر
از آنکه عاشق نبود کسی که دل ندهد
[...]
فسانه گشت و کهن شد حدیثِ اسکندر
سخن نو آر که نو را حلاوتیست دگر
فسانهٔ کهن و کارنامهٔ به دروغ
به کار ناید رو در دروغ رنج مبر
حدیثِ آنکه سکندر کجا رسید و چه کرد
[...]
بنوبهار جوان شد جهان پیر ز سر
ز روی سبزه بر آورد شاخ نرگس سر
خزان جهان را عهد ار چه کرده بود کهن
بهار عهد جهان باز تازه کرد ز سر
هوا نشاند ببرگ شکوفه در، یاقوت
[...]
پلی شناس جهانرا و نو رسیده براو
مکن عمارت و بگذار و خوش ازو بگذر
کرا شنیدی و دیدی که مرگ دادامان
ز خاص و عام و بدو نیک و از صغیر و کبر
اگر هزار بمانی و گر هزار هزار
[...]
بفال سعد و خجسته زمان و نیک اختر
نشسته بودم یک شب بباغ وقت سحر
ز باختر شده پیدا سر طلایۀ روز
کشیده لشکر شب جوق جوق زس خاور
فلک چو بیضۀ عنبر نمود و انجم او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.