فغان ز گردش این چرخ کوژپشت کهن
سپهر کژ حرکات و ستاره ی ریمن
سپهر باشد مانند باغی از ازهار
ستاره تابد همچون چراغی از روزن
نه کس درین باغ آرد شمیم گل بمشام
نه زین چراغ یکی خانه در جهان روشن
زمانه ما را چون گاو بسته بر گردون
ازین ره است که بنهاده یوغ بر گردن
چو مرغ خانگی اندر قفای پیرزنان
ببام و برزن تازیم بهر یک ارزن
بجای دانه ارزن همیشه بر سرمان
کلوخ بارد از بام و سنگ از برزن
کسی که خواهد ازین چرخ شادمانی دل
کسیکه جوید ازین روزگار راحت تن
همی ببیزد بیهوده آب در غربال
همی ساید بیغاره باد در هاون
نگویمت که ز تاریخ باستان برخوان
حدیث های شگرف و فسانهای کهن
که هرچه خوانی از آن تازه تر نخواهد بود
که گوش هوش گشائی و بشنوی از من
امین دولت ماضی که تا بگیتی زیست
معین دولت و دین بود و یار شرع و سنن
ز روی خوبش تابنده بود مهر منیر
ز خوی پاکش زاینده بود مشک ختن
ز نامه اش رخ آفاق جسته تاب و فروغ
ز خامه اش خط خوبان گرفته چین و شکن
نه در دلش بجز از مردمی رسیده خیال
نه بر لبش بجز از راستی گذشته سخن
ز فضل داشت شعار و ز عقل یافت دثار
ز علم داشت قبا و ز حلم پیراهن
همه کریمان چون قطره ای از آن دریا
همه حکیمان چون خوشه ای از آن خرمن
عزیز مصر هنر بود و از شکنج قضا
بسان یعقوب آمد اسیر بیت حزن
عقیم بود از او مادر زمانه و گشت
ز پیکرش شکم خاک تیره آبستن
گرفت تیر غمش جا درون خاطر ما
چنانکه تیر تهمتن بچشم روئین تن
چو او برفت برفت از جهان کمال و هنر
چو او بشد بشد از روزگار فضل و منن
شهید گشت مروت غریب گشت هنر
ذلیل گشت معارف یتیم گشت وطن
گریست در غم وی دیده ای که از خارا
چنانکه سوخت ز داغش دلی که از آهن
فلک چو ابر بهاران بر او فشاند اشک
ستاره چون زن ثکلی بر او کند شیون
فلک چو ابر بهاران بر او فشاند اشک
ستاره چون زن ثکلی بر او کند شیون
نوای سوگ وطن آید از غمش در گوش
چو مویه عرب اندر هوای طل و دمن
بلی بدست قضا دستگیر و مقهورند
سپهبدان و دلیران گرد شیر اوژن
چو تیغ یازد بی فایدت بود اسپر
چو تیر بارد بی خاصیت شود جوشن
هزار مرتبه من آزموده ام که فلک
بمرد دانا نیکو نداده پاداشن
کسیکه فکرت او راست کردگار جهان
خمیده شد قدش از گردش دی و بهمن
دریغ از آن سر کآسوده شد بخاک لحد
دریغ از آن تن کآواره شد بملک کفن
کجاست عیسی کز غم رهاند این بیمار
کجاست رستم کز چه برآرد این بیژن
ولی پس از همه افسوس و درد و آه و دریغ
سپاس باید از الطاف قادر ذوالمن
که گر درخت تنومندی اوفتاد از پای
یکی نهال برومند سر زده بچمن
ورا نهفتن خورشید تیره گشته جهان
ز نور مه شب تاریک ما بود روشن
مهین پسرش همانند اوست در همه کار
بطبع دلکش و رای رزین و خلق حسن
کلام او بسراید همی بروز و بشب
کمال او بنماید همی بسرو علن
سخنش خوب و بخوبی چو گفته اش هنجار
گهرش پاک و بپاکی چو گوهرش دامن
خدای عزوجل جاودانه دور کناد
تعب ز جانش و انده ز دل گزند از تن
که سلک دانش بگسسته چون بنات النعش
هم او برشته کشد باز همچو عقد پرن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ناله و شکوه از گردش زمان و آثار آن میپردازد. او به توصیف سپهر و ستارهها میپردازد که همچون باغی از گلها و چراغهایی در شب هستند، ولی در دنیای زندگی، انسانها از خوشی و زیباییها محرومند.
شاعر به شرایط سختی که مردم در آن زندگی میکنند اشاره میکند و زنگ خطر را برای کسانی که به دنبال خوشبختی و آسایش هستند به صدا درمیآورد. او از عظمت گذشته و فراز و نشیبهای تاریخ یاد میکند و به یاد کسانی میافتد که در علم، هنر و فضیلت شناخته شده بودند.
شاعر نهایتاً از غم فقدان این بزرگان احساس ناراحتی میکند و دعا میکند تا از الطاف خداوند بهرهمند شوند و نسلهای آینده از آنها یاد کنند. او به جوانانی اشاره میکند که میتوانند مانند بزرگانی چون پدرشان به خیر و خوبی بپردازند و در آشکار کردن علم و نیکی کوشا باشند.
هوش مصنوعی: آه از چرخِ زمانهی قدیمی و کج که حرکاتش غریب و ستارهی ریمن در آن جلوه دارد.
هوش مصنوعی: آسمان مانند باغی پر از گلهای درخشان است که ستارهها همچون چراغهایی از روزن میدرخشند.
هوش مصنوعی: در این باغ هیچ کس بوی خوش گل را به مشام نمیرساند و هیچ چراغی هم در این خانه دنیا را روشن نمیکند.
هوش مصنوعی: زندگی ما مانند گاوی است که به دور گردونهای بسته شده و این نشانهای از سختی و محدودیتهایی است که بر دوش ما قرار دارد.
هوش مصنوعی: مانند مرغی که در قفس است و به خاطر پیرزنان به بالا و پایین میرود، برای هر دانهای در تلاش هستم.
هوش مصنوعی: به جای اینکه برکت و نعمت به ما برسد، همیشه مشکلات و سختیها بر سرمان آوار میشود.
هوش مصنوعی: کسی که بخواهد از زندگی لذت ببرد، نباید به دیگران آسیب برساند و باید به دنبال آسایش و راحتی برای خود باشد.
هوش مصنوعی: گویی آب در غربال ریختن بیهوده است و باد در هاون هم کار بیفایدهای انجام میدهد.
هوش مصنوعی: از تو نمیخواهم که داستانها و افسانههای شگفتانگیز تاریخ باستان را برایم تعریف کنی.
هوش مصنوعی: هر چه از کتابها و نوشتهها بخوانی، نو و تازه نخواهد بود؛ زیرا اگر گوش به سخن من بدهی و به من گوش کنی، چیزهای جدیدتری را درک خواهی کرد.
هوش مصنوعی: شخصی که در گذشته به عنوان امین و مورد اعتماد شناخته میشد، در طول زندگیاش به حمایت از دین و قوانین آن کمک کرده و در واقع حامی اصول و سنن بود.
هوش مصنوعی: زیبایی چهرهاش نورانی است و دل من را روشن میکند. پاکی روحش باعث میشود که عطر خوشی مانند عطر ختن از او emanate کند.
هوش مصنوعی: از نامهاش، نور و تابش به سراسر جهان پخش شده و زیباییاش ریشه در خطوط دلانگیز و هنرمندانهاش دارد.
هوش مصنوعی: در دلش هیچ چیزی جز فکر مردم نیست و بر لبش نیز جز حقیقت چیزی نمیگذرد.
هوش مصنوعی: از رحمت و لطف خداوند، نشانه و علامتی دارد و از خرد و دانایی، پوشش و حفاظت دریافت کرده است. از علم و دانش، لباس زیبایی بر تن کرده و از صبر و حلم، پیراهنی مناسب و شایسته برای خود فراهم کرده است.
هوش مصنوعی: تمام انسانهای با کرامت مثل یک قطره از آن دریا هستند و همه انسانهای دانا مانند یک خوشه از آن خرمن.
هوش مصنوعی: عزیز مصر هنری داشت و مانند یعقوب به خاطر شرایط سختی که پیش آمده بود، به چنگال غم و اندوه افتاد.
هوش مصنوعی: مادر زمانه از او بارور نشد و از بدن او، زمین تیرهای به وجود آمد که درونش چیزی پنهان شده است.
هوش مصنوعی: غم او چنان در دل ما نفوذ کرده که مانند تیر آرش در چشم کسی که بدنش از فولاد ساخته شده است، رخنه کرده و کاری کرد که نتوانیم آن را فراموش کنیم.
هوش مصنوعی: وقتی او رفت، کمال و هنر نیز از دنیا رفت. با رفتن او، فضل و نعمتها هم از زمانه ناپدید شدند.
هوش مصنوعی: در این ابیات، به کاهش ارزشها و فضائل انسانی اشاره میشود. به طوری که شهامت و مردانگی رو به زوال رفته، هنر به حاشیه رفته و علم و معرفت بدون سرپرست شدهاند. همچنین، وطن از این وضعیت رنج میبرد و به نوعی از فقر فرهنگی و اخلاقی دچار گشته است.
هوش مصنوعی: چشمی از غم او گریه کرد که مانند سنگ سخت، دلش به خاطر درد داغ او سوخت.
هوش مصنوعی: آسمان مانند ابرهای بهاری بر او اشک میریزد و ستارهها مانند زنی فقطمانده بر او ناله و شیون میکنند.
هوش مصنوعی: آسمان مانند ابرهای بهاری بر او اشک میریزد و ستارهها چون زنی که فرزندش را از دست داده، برای او ناله و فریاد میکنند.
هوش مصنوعی: صدای غم و اندوه وطن همچون نالههای عرب در فضای طلا و عطر دمنوش به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: بله، فرمانروایان و دلاوران بزرگ تحت تأثیر سرنوشت گرفتار و تحت سلطهاند، مانند شیر اوژن.
هوش مصنوعی: اگر شمشیری به کار نیفتد، بیفایده میشود و اگر تیر از کمان رها شود، بدون هدف و خاصیتی خواهد بود.
هوش مصنوعی: من بارها امتحان کردهام که در برابر مشکلات زندگی، دانایی و خوبی پاداش نیک نمیگیرد.
هوش مصنوعی: کسی که فکرش به درستی و خلوص شکل گرفته است، قد و قامتش در برابر جهان و گردش زمان خمیده خواهد شد.
هوش مصنوعی: افسوس بر آن سر که در خاک آرام گرفت و افسوس بر آن تن که در لباس کفن سرگردان شد.
هوش مصنوعی: کجاست عیسی که بتواند این بیمار را از غم نجات دهد؟ کجاست رستم که این بیژن را از چنگ غم آزاد کند؟
هوش مصنوعی: اما با وجود تمام افسوسها و دردها و نالهها و حسرتها، باید از نعمتهای خداوند بزرگ قدردانی کرد.
هوش مصنوعی: اگر درخت بزرگ و تنومندی به زمین بیفتد، از دل آن نهالی جوان و سرسبز رشد میکند.
هوش مصنوعی: خورشید پنهان شده و جهان از تابش او بینصیب است، اما در دل شب تاریک، مه ما را روشن کرده است.
هوش مصنوعی: پسر مهین در تمام کارها همانند اوست، با طبعی دلنشین، ایدههای برازنده و اخلاقی نیکو.
هوش مصنوعی: او در روز و شب شعر میسراید و کمالش را هم به صورت آشکار نشان میدهد.
هوش مصنوعی: سخنان او زیبا و به شیوایی بیان میشود و در عین حال، کلماتش دارای ارزش و پاکی اند. مانند جواهر، خالص و باارزش است.
هوش مصنوعی: خداوند بزرگ، رنج و غم را از جان و دل او دور کند و آسیبی به تنش نرساند.
هوش مصنوعی: چنانچه رشتههای علم و دانش قطع شود، مانند آنکه بناتالنَعش، یعنی ستارگانی که در آسمان درخشاناند، دوباره به هم میپیوندند و همچون عقدی محکم میشوند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
فرو شکن تو مرا پشت و زلف بر مشکن
بزن تیغ دلم را ، بتیغ غمزه مزن
چو جهد سلسله کردی ز بهر بستن من
روا بود ، بزنخ بر مرا تو چاه مکن
بس آنکه روز رخ تو سیاه کردم روز
[...]
خدای داند بهتر که چیست در دل من
ز بس جفای توای بیوفای عهدشکن
چو مهربانان در پیش من نهادی دل
نبرد و برد دلم جز به مهربانی ظن
همی ندانست این دل که دل سپردن تو
[...]
ز تاب عنبر با تاب بر سهیل یمن
هزار حلقه شکست آن نگار عهدشکن
چه حلقه ای ؟ که معلق نهاد دام بلا
چه عنبری ؟ که معنبر نمود اصل فتن
گهی ز نافۀ مشکست ماه را زنجیر
[...]
هوا همی بنکارد بحله روی چمن
صبا همی بطرازد بدر شاخ سمن
سمن شکفته فراز چمن چو روی صنم
بنفشه خفته بزیر سمن چو پشت شمن
زمین بخندد هر ساعتی چو چهره دوست
[...]
چرا نگرید چشم و چرا ننالد تن
کزین برفت نشاط و از آن برفت وسن
چنان بگریم کم دشمنان ببخشایند
چو یادم آید از دوستان و اهل وطن
سحر شوم ز غم و پیرهن همی بدرم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.