من نه آن رندم که بنشینم به جای خویشتن
تا نبینم در کنار خود سزای خویشتن
عود را تسلیم باید بود، اگر سوز است و ساز
عاشقان را درد خود باشد دوای خویشتن
من نخواهم گشت روشن ز آتش عشقش چو شمع
تا سر خود را نبینم زیر پای خویشتن
ریختی خون من و دادیم غمها در عوض
دیر شد تا میخورم از خونبهای خویشتن
گفتمش عمر تو بادا، گفت من عمر توام
تا به کی ای مدعی گویی دعای خویشتن
من برای خدمت اویم، برای خود نیام
راه او را کی توان رفتن، برای خویشتن
یاد ناصر پیش او کردم، ازین در خشم شد
گفت من تا کی کشم، ننگ گدای خویشتن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق و وابستگی عمیق شاعر به معشوق است. شاعر احساس میکند که نمیتواند به راحتی در کنار خود بماند و در عوض به فکر درد و غم معشوقش است. او از سوز عشقش نمیخواهد روشن شود و همچنان میخواهد که زیر پای خود را نبیند. شاعر همچنین بیان میکند که برای معشوق خود خدمت میکند و هیچگاه نمیتواند او را فراموش کند. در نهایت، او از ننگ گدایی معشوقش در برابر دیگران نگران است و به تأسف خود بابت وابستگیاش اشاره میکند.
هوش مصنوعی: من آنقدر از خود بیخبر نیستم که در جایی بنشینم و خودم را فراموش کنم، تا نخواهم ببینم چه بر سر خودم میآید.
هوش مصنوعی: اگر به عود توجه کنیم، باید بپذیریم که اگرچه برای عدهای سوز و اندوهنگی دارد، اما برای عاشقان میتواند داروی درمان دردهای خودشان باشد. به عبارت دیگر، عاشقان با وجود رنج و سوزی که ممکن است در تجربهشان داشته باشند، میتوانند از آن به عنوان راهی برای آرامش و درمان استفاده کنند.
هوش مصنوعی: من نمیخواهم مانند شمعی از عشق او روشن شوم، تا زمانی که خود را زیر پای خود نبینم.
هوش مصنوعی: تو موجب زخم من شدی و به خاطر آن غم و اندوهی که بر من وارد کردی، حالا زمان بیشتری برای آرامش و نشئگی از خون خودم نیاز دارم.
هوش مصنوعی: به او گفتم: "عمر تو طولانی باشد"، او پاسخ داد: "من عمر تو هستم". تا کی باید در این ادعا بمانیم؟ آیا نمیدانی که دعا و آرزوی من برای خودم است؟
هوش مصنوعی: من برای خدمت به او اینجا هستم و نه برای خودم. چگونه میتوانم راهی را برای خودم بروم، در حالی که باید تنها به او فکر کنم؟
هوش مصنوعی: به یاد ناصر صحبت کردم و او از این موضوع ناراحت شد و گفت: "چقدر باید این خجالت را تحمل کنم که خودم را به شکل یک beggar (گدا) درآوردهام؟"
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من که هستم زنده دور از دلربای خویشتن
گر برفتم میکشد بازم به جای خویشتن
نه مرا در خانه کس راه و نه در مسکنی
میتوانم بود یکدم در سرای خویشتن
ای که مینالی ز عشق یار و جور روزگار
[...]
در فغانم از دل دیرآشنای خویشتن
خو گرفتم همچو نی با نالههای خویشتن
جز غم و دردی که دارد دوستیها با دلم
یار دلسوزی ندیدم در سرای خویشتن
من کیم؟ دیوانهای کز جان خریدار غم است
[...]
هیچ همدردی نمییابم سزای خویشتن
مینهم چون بید مجنون سر به پای خویشتن
یا رضای دوست باید یا رضای خویشتن
آشنای او نباید آشنای خویشتن
آتشم بی سوختن چون زندگانی می کنم
تا نسوزم برنمی خیزم ز جای خویشتن
من سزای آتش و از دیده آبم برکنار
[...]
عرضه دادم در بر جانان وفای خویشتن
زیر تیغ امتحان رفتن به پای خویشتن
تا نگردد خون من در حشر دامن گیر او
اول از قاتل گرفتم خون بهای خویشتن
آخر از دست جفایش چاک کردم سینه را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.