لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
ابوالحسن فراهانی

ما پای در گل از دل دیوانهٔ خودیم

ما غرق خون ز چشم سیه خانهٔ خودیم

گلخن نمود بر سرما اشک ما خراب

پیوسته خود خراب کن خانهٔ خودیم

خون جگر خوریم و نگیریم می ز کس

یعنی همیشه مست ز پیمانهٔ خودیم

عمری گذشت و شکوه زلفش نشد تمام

در حیرت از درازی افسانهٔ خودیم

عاشق تو را که بیند از آشنایی‌ست

ما ای حسن به هرزه نه بیگانهٔ خودیم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عرفی

تنها نشین گوشهٔ غمخانهٔ خودیم

گنج غمیم و در دل ویرانهٔ خودیم

لب تر نکرده ایم ز جام و سبوی کس

جاوید مست جرعه و پیمانهٔ خودیم

با غم نشسته ایم به تدبیر عقل خویش

[...]

صائب تبریزی

ما تازه روی چون صدف از دانه خودیم

خرسند از محیط به پیمانه خودیم

چون غنچه روی دل به خود آورده ایم ما

برگ نشاط گوشه میخانه خودیم

ما را غریبی از وطن خود نمی برد

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
اسیر شهرستانی

مجنون دشت گریه مستانه خودیم

آزاد کرده دل دیوانه خودیم

آیینه خاطریم ز تأثیر عشق پاک

جویای وصل روی تو در خانه خودیم

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه