دوزم شکاف سینه چو دل جلوه گاه کرد
خود هم به روز رشک نیارم نگاه کرد
دل خو به آه کرده بنوعی که روز وصل
هرچند خواست درد دلی گوید آه کرد
ای برق آه، تیرگی از روز ما مبر
روزیست این که چشم سیاهش سیاه کرد
مردم در آرزویت و ترسم که روز حشر
باید زبیم خوی تو ضبط نگاه کرد
گفتم نظر به بندم و از گریه بس کنم
از چاک های سینه خونابه راه کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر به بیان احساسات عمیق خود میپردازد. او از شکاف سینهاش میگوید که عشق و دلباختگی را نشان میدهد و به روز رشک اشاره میکند که حتی وقتی که دلش را میخواهد درد درونش را بیان کند، سکوت میکند. او از تیرگی روزگار و آرزوی محبوبش سخن میگوید و نگران است که در روز قیامت، باید با ترس از او رو به رو شود. در نهایت، تصمیم میگیرد که گریه را کنار بگذارد، اما خونابهای از درد در دلش جاری میشود. این شعر دربرگیرنده عواطف و تضادهای عشق و درد جدایی است.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به زیبایی و دلربایی دل اشاره میکند. او میگوید که وقتی دلش در برابر زیبایی جلوه میکند، حتی به نگاه دیگران که ممکن است به آن زیبایی حسد ورزند، اهمیتی نمیدهد و خود را از چشمهمچشمیهای آنها دور میکند. در واقع، زیبایی دل او را از نگرانی نسبت به حسادت دیگران آزاد ساخته است.
هوش مصنوعی: دل به نوعی عادت کرده است که حتی در روز وصال و زمانی که میتواند از شادی سخن بگوید، باز هم از درد دل خود آهی میکشد.
هوش مصنوعی: ای پرتو روشنایی، خاموشی را از روزهای ما دور کن، چرا که روزی است که چشمان سیاه او تاریکی را به ما هدیه داد.
هوش مصنوعی: مردم در آرزوی تو هستند و من نگرانم که در روز قیامت باید به خاطر ترس خود به چهره تو نگاه کنم.
هوش مصنوعی: گفتم که نگاه به وضعیتی که دارم نکنم و دیگر از گریه دست بردارم، اما از دل درد و ناراحتی، خونابه از چاکهای سینهام جاری شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آری چنین کنند کریمان که شاه کرد
سوی رهی بچشم به زرگی نگاه کرد
خورشید و ماه را چو به قدرت بیافرید
قدر بلندش افسر خورشید و ماه کرد
گردون چو روی ملک به عدلش سفید ساخت
کیوان گلیم دشمن او را سیاه کرد
گیتی گشاد راه فنا بر مخالفان
[...]
هرکس که قصد خدمت این پادشاه کرد
از آفتاب و چرخ قبا و کلاه کرد
آن پادشا که چرخ و زمین و ستاره را
در مملکت خزینه و گنج و سپاه کرد
لشکرگه سپاه و ستاره سپهر ساخت
[...]
اقبال باز روی درین بارگاه کرد
برخود به بندگیش جهانرا گواه کرد
دور زمانه را بدو منزل ز پس گذاشت
عزم سبک عنانش چون عزم راه کرد
آن کو برفته بود ز دست سپاه پار
[...]
سلطان جان ز عالم علوی نگاه کرد
بهر شکار روی بدین دامگاه کرد
آمد به بند چار طبایع اسیر گشت
بر خویش عیش عالم علوی تباه کرد
چون مدتی به منزل سفلی بیارمید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.