گنجور

 
ابوالحسن فراهانی

دوزم شکاف سینه چو دل جلوه گاه کرد

خود هم به روز رشک نیارم نگاه کرد

دل خو به آه کرده بنوعی که روز وصل

هرچند خواست درد دلی گوید آه کرد

ای برق آه، تیرگی از روز ما مبر

روزیست این که چشم سیاهش سیاه کرد

مردم در آرزویت و ترسم که روز حشر

باید زبیم خوی تو ضبط نگاه کرد

گفتم نظر به بندم و از گریه بس کنم

از چاک های سینه خونابه راه کرد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ابوسعید ابوالخیر

آری چنین کنند کریمان که شاه کرد

سوی رهی بچشم به زرگی نگاه کرد

امیر معزی

خورشید و ماه را چو به قدرت بیافرید

قدر بلندش افسر خورشید و ماه کرد

گردون چو روی ملک به عدلش سفید ساخت

کیوان گلیم دشمن او را سیاه کرد

گیتی گشاد راه فنا بر مخالفان

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
قوامی رازی

هرکس که قصد خدمت این پادشاه کرد

از آفتاب و چرخ قبا و کلاه کرد

آن پادشا که چرخ و زمین و ستاره را

در مملکت خزینه و گنج و سپاه کرد

لشکرگه سپاه و ستاره سپهر ساخت

[...]

کمال‌الدین اسماعیل

اقبال باز روی درین بارگاه کرد

برخود به بندگیش جهانرا گواه کرد

دور زمانه را بدو منزل ز پس گذاشت

عزم سبک عنانش چون عزم راه کرد

آن کو برفته بود ز دست سپاه پار

[...]

همام تبریزی

سلطان جان ز عالم علوی نگاه کرد

بهر شکار روی بدین دامگاه کرد

آمد به بند چار طبایع اسیر گشت

بر خویش عیش عالم علوی تباه کرد

چون مدتی به منزل سفلی بیارمید

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه