همین بس است ز آزادگی نشانهٔ ما
که زیر بار فلک هم نرفته شانهٔ ما
ز دست حادثه پامال شد به صد خواری
هر آن سری که نشد خاک آستانهٔ ما
میان این همه مرغان بستهپر ماییم
که داده جور تو بر باد آشیانهٔ ما
هزار عقدهٔ چین را یک انقلاب گشود
ولی به چین دو زلفت شکست شانهٔ ما
اگر میان دو همسایه کشمکش نشود
رود به نام گرو، بیقباله خانهٔ ما
به کنج دل ز غم دوست گنجها داریم
تهی مباد از این گنجها خزانهٔ ما
در این وکیل و وزیر ای خدا اثر نکند
فغان صبحدم و ناله شبانهٔ ما
برای محو تو ای کشور خراب بس است
همین نفاق که افتاده در میانهٔ ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر نشاندهندهی آزادگی و استقلال روحی شاعری است که علیرغم مشکلات و سختیها، زیر بار فشارها نرفته و افتخار به هویت خود را حفظ کرده است. او به مصائب زندگی اشاره میکند و میگوید که اگرچه حوادث و مشکلات او را زیر پا گذاشتهاند، اما هیچگاه به خاک ذلت نمیافتد. شاعر به عشق و دوستیاش نیز اشاره میکند و از گنجینههای درون خود که عشق و احساسات است، سخن میگوید. در نهایت، او به نفاق و اختلافات در جامعه اشاره میکند و میگوید که این نفاق به وضوح در روابط بین افراد و در کشوری که در آن زندگی میکند، نمایان است.
هوش مصنوعی: ما به آزادی خود افتخار میکنیم، بهگونهای که حتی زیر فشار سختیهای زندگی نیز، تسلیم نشده و سرمان را خم نکردهایم.
هوش مصنوعی: به دلیل حوادث و اتفاقات ناگوار، با ذلت و سختی هر فردی که به ما نزدیک نشد، زیر پا رفته است.
هوش مصنوعی: در میان این همه پرندگان گرفتار و حبسشده، ما هستیم که سختی و دشواری تو باعث ویرانی و نابودی جایگاهمان شده است.
هوش مصنوعی: هزاران مشکل و نگرانی را یک تغییر بزرگ حل کرد، اما برای موهای تو، شانهٔ دل ما را شکست.
هوش مصنوعی: اگر بین دو همسایه نزاعی پیش نیاید، آنگاه آب به نام گرو بدون اینکه سندی از خانه ما خواسته شود، جاری خواهد شد.
هوش مصنوعی: در دل ما به خاطر غم دوست، گنجینههای زیادی وجود دارد و امیدواریم که همیشه از این گنجینهها خالی نباشیم.
هوش مصنوعی: خدایا، در این فضا و در میان وکلا و وزیران، درد و فریاد صبحگاهان و شبانهٔ ما تأثیری ندارد.
هوش مصنوعی: برای نجات تو، ای سرزمین ویران، همین جدایی و نفاقی که در میان ما وجود دارد، کافی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز هم نمی گسلد عیش جاودانه ما
خمار صبح ندارد می شبانه ما
ترا که ذوق سخن نیست فکر ساغر کن
که گشت چاک گریبان شرابخانه ما
فسانه دگران خواب در بغل دارد
[...]
کمان طالع ما تیر برنمی تابد
مگر ز غیب خورد تیر بر نشانه ما
درین قفس، من و طغرا و بلبلیم اسیر
که مانده در عدم آباد، آب و دانه ما
قابل سبز شدن نیست، میفشان برخاک
[...]
ز عندلیب چه پرسی نشان خانه ما
که پی نبرده صبا هم به آشیانه ما
نهاده بر لب ما عشق مهر خاموشی
که گوش کس نکند نوبر ترانه ما
بهار رفت و نچیدیم جز گل حسرت
[...]
دمی که یار گذارد قدم بخانهٔ ما
سزد که کعبه شود سنگ آستانهٔ ما
سزد که دعوی همسایگی به مور کنیم
که صحن خانهٔ خلق است بام خانهٔ ما
درین بهار که با سبزه دام همرنگ است
[...]
فتاده گوشه چشم تو تا به خانه ما
دکان سرمه فروش است آستانه ما
دماغ بلبل ما بس که نازک افتادست
به شاخ نکهت گل باشد آشیانه ما
بر آسمان نبود کهکشان که می بینی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.