قربانت شوم نه مرکب دارم و نه قلم، نه دل انشا سازی نه دست املا طرازی، نه حواسی درست، نه حضوری صافی. در این صورت چه توان نگاشت، و به کدام وسیلت سرایر دل که روانش همدم و زبانش محرم نیست در میان گذاشت؟ بر فرض محال که روان در نگارش یاری و بنان در گزارش دستیاری کرد، آنچه تعارفات مترسلان است و تکلفات متعلقان گفته خواهد شد و چهره مراد در پرده کتمان نهفته خواهد ماند، بیت:
بازگشتم زآنچه گفتم زانکه نیست
در سخن معنی و در معنی سخن
به شوقی لایق آمدیم و به حسرتی فایق رفتیم، خوشا حال ارباب توحید و اصحاب تجرید که به وصل خیالی شاکرند و به ارتباط ارواح از اختلاط اشباح فارغ. بیچاره من که تا دیدار مرغوب در نظر نباشد و مطلوب در محضر، گوئی هیچ آشنائی ندارد و خانه مطلق روشنائی. بلی مجلس بی شمع را چندان فروغی نخواهد بود و هر که جز این راند الا دروغی ندانم. نور چشمان عزیزم میرزا عبدالله و آقا علی را عرض سلامی برسرای، از سعادت دیدار ایشان هم محروم ماندیم، و حضرت شیخ را همه کشتی بر خشک راندیم. مصرع: رفیقانم سفر کردند هر یاری به اقصائی.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، نویسنده به عدم توانایی خود در نگارش و بیان احساساتش اشاره میکند. او میگوید نه ابزار و امکانات لازم برای نوشتن دارد و نه حال و حالت مناسب برای انشا و املا. در نتیجه، نمیتواند آنچه را که در دل دارد به راحتی بیان کند و احساس میکند که حرفهایش به صورت زبانی بدون معنا خواهد بود. او از اشتیاق و حسرتی سخن میگوید که در زندگیاش وجود دارد و از حال افرادی که به حقیقت و وصال دست یافتهاند، حسرت میخورد. همچنین، نویسنده به دیدار با عزیزانش اشاره کرده و از محرومیت از این دیدار ابراز ناراحتی میکند. در نهایت، او به نوعی ناامیدی و یأس از زندگی و ارتباطاتش اشاره دارد.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم به درستی چیزی بنویسم و بیان کنم، چون نه وسایل نوشتن دارم و نه توانایی خلق مطالب. ذهنم در هم و برهم است و توانایی تمرکز ندارم. بنابراین، حتی اگر بخواهم چیزی بنویسم، نمیدانم چه طور میتوانم احساسات و افکارم را به صورت درست و واضح بیان کنم. حتی اگر با کمک خیال و دست بتوانم بنویسم، باز هم آنچه مینویسم صرفاً یک نمای ظاهری خواهد بود و نمیتواند عمق و واقعیت احساساتم را به نمایش بگذارد.
هوش مصنوعی: من از آنچه که گفتم برگشتم، زیرا در کلام من هیچ معنایی نیست و در معنای واقعی هم هیچ گفتگویی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: به شوقی سرشار آمدیم و با حسرتی عمیق رفتیم. خوشا به حال کسانی که به وحدت و خلوص ایمان دارند و به عشق و محبت روحها راضیاند و از تداخل اجسام آزادند. افسوس بر من که تا زمانی که آنچه آرزو دارم در دسترس نباشد، احساس میکنم هیچ دوستی ندارم و زندگیم مانند خانهای است که روشنایی ندارد. بله، مجلسی که بدون شمع باشد هیچ درخششی ندارد و هر که جز این را بگوید، جز دروغ نمیگوید. سلامی به چشمان عزیزم، میرزا عبدالله و آقا علی میفرستم، اما از دیدار ایشان محروم ماندم و نتوانستیم از وجود حضرت شیخ بهرهمند شویم. دوستانم به سفر رفتهاند و هر یک به جایی دور رفتهاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.