فدای وجودت شوم، دستخط مبارک تارک افتخارم به افلاک سود. سپاس سلامت ذات مقدس و پاس مراحم ملوکانه را چهر سجود بر خاک مالیدم. گوشت و پوست و خونم پرورده نمک و نان و عوارف و احسان نواب والاست.چگونه از شکرگزاری خاموش توانم زیست یا از عرض عبودیت و عهد بندگی فراموش یارم کرد. سال نخست که از ولایت سفر کردم سی و دو سال مماشات غربت آزمودم. پس از رجعت اولیای رشک و اصحاب حسد بی سوابق معادات رای خلاف گزیده سال به پایان نرفته، ناگزیرانه راه دارالخلافه سپردم.دوازده سال بار رنج آزمای کربت غربت شدم. بعضی از اقارب به دارالملک آمده بر بازگشت و لایت تشبیبات و تقریبات ساختند.فرط پیری و خستگی فریبم داده و رخت رجوع بدین بیغوله دیو کشید.
هنوز سر و تن از گرد راه نرفته همان بازی ها که رسم اصحاب حقد و نفاق راست، نو کردند. تدلیس شیطان و دمدمه شیاطین انسیه نیز دستیار فتنه و فساد آنان شده، بی گناه و بی جهت مرا رنجی دادند و شکنجی پرداختند، و چیزها تراشیدند که به مرتضی علی سلام الله علیه خیال نمی بستم، در فطرت ابنای زمان این مایه خباثت و خیانت یافت تواند گشت. باری از عهد ورود تا اکنون که غره جمادی الثانیه است زحمتی می کشم و رحمتی از هیچ در پیدا نیست، شعر:
دام صعب است مگر یار شود لطف خدای
ور نه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیم
خود می دانند این مدت درنگ دارالخلافه غالب اوقات در خدمت خدام اجل امجد اکرم ذخر الامراء العظام خداوندی سرکشیک چی باشی دام اقباله العالی بودم. در همه احوال خاکساری و سازگاری و درویشی و آرام و قناعت و همه حالات مرادیده و احاطه کلی بر اوصاف من دارد. در خدمت ایشان به عریضه و پیغام من باب هوای نفس و اغوای اعادی تهمت های غریب غریب که در سجیت من نبوده و نیست برمن بستند، و پسر مرا بی گناه و بی خیانت بدنام نمودند. چون یکصد و بیست فرسنگ راه است استکشاف درست نتوانست فرمود. مکرر هم عریضه فرستادم معاندین نگذاشتند به نظر ایشان برسد. ذلت و خواری خاکسار و بستگان طول کشید و به کلی دشمن کام شدم و این آخر عمر بی خیانت در اختیار چون ایشان خداوندی بزرگ و مهربان کارم به خرابی و رسوائی کشید.اگر نواب اشرف صلاح دانند بی گناهی من و گزاف دشمن های ولایتی را به سرکار ایشان در مجلسی خاص اظهار نمایند. چنان پندارم التفاتی به جبران خرابی و دفع اذیت دشمنان بفرمایند. چنانچه پس از اطلاع نیز التفاتی نفرمودند اولا من پیش نفس خود در عرض حال خجل نخواهم بود.
قبله گاهی میرزا ابراهیم عزم اندیش خدمت است چنان پندارم شطری وقایع من و معاندین را مستحضر باشد عرض خواهد نمود تا التفات ملوکانه سرکار چه کند. انشاء الله در مراقبت کسان ایشان که در حقیقت از خود من می باشند کوتاهی نخواهم کرد. خدام اشرف والاقدر او را درست بدانند و ملوکانه تربیت و تقویت نمایند، که در پناه رحمت والا از شماتت دوست و ملامت دشمن آزاد گردد. اگر تقویت اشرف والا نباشد او را هم آسوده نخواهند گذاشت، و بایست عیال او را از دست اعادی بی محرم روانه طهران یا عتبات نمود. اگر کاری می فرمودید که سرکار خداوندی سرکشیک چی باشی دام اقباله دو کلمه به احضار من صادر می فرمودند این بقیت عمر جانم از شریک ولایتی خود و بدخواه خلاص می شد. شما می دانید من توقع مال و منصب و مواجب ندارم خدمت مفت را هم به همه کس رایگان می کنم. از احضار من ضرر و زیانی نخواهد رسید. کوتاهی مفرمائید که دیده در راه است. پیوسته صدور ارقام علیه و احکام سنیه را مترصدم، انبازان محفل والا را یکان یکان به جان و دل سگ و بنده ام. استدعای پاس ودیعه بندگی است، صاحب اختیارید.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: نویسنده در نامهاش از احساسات عمیق و نارضایتی خود نسبت به ظلم و بیرحمیهایی که در مدت اقامتش در دارالخلافه متحمل شده، سخن میگوید. او از زحماتی که برای شکرگزاری و عرض عبودیت کشیده، و از سختیهایی که در سالهای غربت با آن مواجه بوده، یاد میکند. نویسنده به خیانت و توطئههایی که علیه او و پسرش صورت گرفته، اشاره کرده و از بیتوجهی ملوکانه نسبت به مشکلاتش گلایه میکند. او همچنین تاکید میکند که هیچگونه توقع مالی یا مناصب ندارد و تنها به دنبال جبران خسارات و رفع آزار دشمنانش است. در پایان نامه، از نواب خواسته میشود که به بیگناهی او و پسرش توجه کنند و به آن رسیدگی نمایند.
هوش مصنوعی: برای وجود تو جانم را فدای تو میکنم. نوشتهی نیکوی تو برایم همچون پرچم افتخار به آسمان میسود. شکرگزار سلامت ذات مقدستی هستم و از محبتهای پادشاهانهات، چهرهام را بر خاک در سجده گذاشتهام. گوشت و پوست و خونم از نمک و نان و خیری که از نواب بزرگوار دریافت کردهام، پرورش یافته است. چگونه میتوانم بدون شکرگزاری زندگی کنم یا فراموش کنم که بندهام و به عهد بندگی خود پایبندم؟ سال اولی که از ولایت دور شدم، سی و دو سال به ذلت و غربت سپری کردم. پس از بازگشت، افرادی حسود و بدخواه از میان دوستان و آشنایان، بدخواهان نادانی را به انتقاداتشان واداشتند و هنوز سال به پایان نرسیده بود که ناچاراً راهی دارالخلافه شدم. دوازده سال بار سنگین این غم غربت را به دوش کشیدم. برخی از خویشا ن به پایتخت آمده و برای بازگشت و تدابیر لازم برنامهریزی کردند. پیر و خسته شدهام، به طوری که دیگر نتوانستم در این دنیای تاریک بمانم و ناگزیر راه بازگشت به خانه را در پیش گرفتم.
هوش مصنوعی: هنوز از راه نرفته بودند که همان بازیها که مختص کسانی با حسد و کینه است، دوباره آغاز شد. وسوسههای شیطانی و فتنهانگیزیهای انسانها نیز به آنها در ایجاد آشوب و فساد کمک کردند. بیدلیل و بیگناه، مرا آزار دادند و شکنجهای به من تحمیل کردند و افکاری عجیب و غریب که هرگز به ذهنم نمیرسید، به من نسبت دادند. در این زمانه، میتوان این گونه خباثت و خیانت را مشاهده کرد. از زمان ورودم تا کنون که در میانه ماه جمادی الثانیه هستیم، زحماتی را متحمل شدهام و از هیچ کجای زندگی رحمتی نمیبینم.
هوش مصنوعی: دامی که بسیار دشوار است، تنها زمانی میتوان از آن رهایی یافت که محبت خداوند یاریگر باشد. در غیر این صورت، انسان نمیتواند از وسوسههای شیطان نجات پیدا کند.
هوش مصنوعی: مدت زمانی که در دارالخلافه بودم، غالباً در خدمت بزرگان و مقام های عالی بودم و همواره در حال خاکساری و سازگاری و آرامش زندگی میکردم. در این مدت، برخی به ناحق تهمتهایی به من زدند که نه فقط درست نبودند، بلکه به شخصیت من مربوط نمیشدند و همچنین پسرم را نیز بدون هیچ دلیلی بدنام کردند. با اینکه فاصله بسیار زیاد بود، نتوانستم به درستی حرفهایم را به گوش مراجعین برسانم و بارها تلاش کردم تا صدایم به مقامهای بالاتر برسد، اما دشمنان مانع شدند. این وضعیت باعث ذلت و خواری من و بستگانم شد و در نهایت من به هدف دشمنان تبدیل شدم. از مقامهای بالا درخواست دارم تا بیگناهی من را در یک جلسه رسمی بررسی کنند و به این مسائل رسیدگی کنند. اگر حتی پس از اطلاع از وضعیت، توجهی نکنند، باز هم در برابر خودم احساس شرمندگی نخواهم کرد.
هوش مصنوعی: مؤلف به شخصی به نام میرزا ابراهیم اشاره میکند و بیان میکند که او در حال آمادهسازی گزارشی درباره وقایع و تعارضات خود و دشمنانش است و منتظر است که توجه ملوکانه به این مسئله جلب شود. او به اهمیت حمایت از افرادی که به نوعی با او ارتباط دارند اشاره میکند و تأکید میکند که باید از آنها به بهترین نحو حفاظت کرده و از تهدیدات دشمنان دور نگه داشته شوند. در ادامه، او بیان میکند که اگر به حمایت از شخص مورد نظر توجه نشود، مشکلات جدی برای او و خانوادهاش پیش خواهد آمد. همچنین، او تصریح میکند که هیچ انتظاری از پاداش و مقام ندارد و صرفاً درصدد خدمت به دیگران است. او از ملوکانه خواسته که به او توجه داشته باشند و بر تعهد خود در خدمت به دیگران تأکید میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.