گنجور

 
یغمای جندقی

چرخ ... چه ویران چه کند آبادم

من ز ویرانی و آبادی او آزادم

وه چه...شبان زان لب و دندان تا روز

به سها بر شد و پروین همه شب فریادم

آهم از آن دل... بدل شد به سرشک

آب گشت آتش از اندیشه این پولادم

من همان روز فرو شستم از آزادی دست

که بدین دسته... اسیر افتادم

چندم این هستی...دهد باده بیاد

بده آن باده که هستی ببرد از یادم

هفت بودم که ازین حلقه ...گهر

بودم آزاد و هم اکنون که بر از هفتادم

من از این مردم...نیم در به نهاد

نکته ای هست که بر صورت اینان زادم

گر بدین گام و کمر چهره گر نطق و شبق

به ورق بر نکشیدی رقم ایجادم

وصف ارواح مکرم به چه سان می گفتم

زن هفتاد و دو ملت ز کجا می گادم

داوری هاست بدین مردم... مرا

داد داد ار ندهد خسرو غایب دادم

آنکه از چاکریش بر همگان سردارم

و آنکه با بندگیش از دو جهان آزادم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیر معزی

تا دلم بستدی ای ماه و ندادی دادم

کشتهٔ عشق شدم راز نهان بگشادم

سرد بردی دلم از عاشقی و جستن عشق

لاجرم زود شدم عاشق و گرم افتادم

پدر و مادر من بنده نبودند تو را

[...]

سعدی

من از آن روز که در بند توام آزادم

پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم

همه غم‌های جهان هیچ اثر می‌نکند

در من از بس که به دیدار عزیزت شادم

خرم آن روز که جان می‌رود اندر طلبت

[...]

همام تبریزی

نرسیده‌ست به گوش تو مگر فریادم

ورنه هرگز ندهد دل که نیاری یادم

در همه شهر چو روی تو ندیدم رویی

که بر او فتنه شوی تا بستاند دادم

طاقت آمدنم نیست مگر خاک شوم

[...]

حکیم نزاری

به فلک می رسد از فرقتِ تو فریادم

تا نگویی که من از بندِ غمت آزادم

بی تو بر رویِ همه خلقِ جهان بستم در

لیکن از دیده بسی خونِ جگر بگشادم

دل تو داری و هنوزم طمعِ وصلی هست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
اوحدی

ای که رفتی و نرفتی نفسی از یادم

خاک پای تو چو گشتم چه دهی بر بادم؟

پس ازین پیش من از جور مکن یاد، که من

تا غلام تو شدم زین دگران آزادم

چند پرسی تو که: از عشق منت حاصل چیست؟

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه