چرخ ... چه ویران چه کند آبادم
من ز ویرانی و آبادی او آزادم
وه چه...شبان زان لب و دندان تا روز
به سها بر شد و پروین همه شب فریادم
آهم از آن دل... بدل شد به سرشک
آب گشت آتش از اندیشه این پولادم
من همان روز فرو شستم از آزادی دست
که بدین دسته... اسیر افتادم
چندم این هستی...دهد باده بیاد
بده آن باده که هستی ببرد از یادم
هفت بودم که ازین حلقه ...گهر
بودم آزاد و هم اکنون که بر از هفتادم
من از این مردم...نیم در به نهاد
نکته ای هست که بر صورت اینان زادم
گر بدین گام و کمر چهره گر نطق و شبق
به ورق بر نکشیدی رقم ایجادم
وصف ارواح مکرم به چه سان می گفتم
زن هفتاد و دو ملت ز کجا می گادم
داوری هاست بدین مردم... مرا
داد داد ار ندهد خسرو غایب دادم
آنکه از چاکریش بر همگان سردارم
و آنکه با بندگیش از دو جهان آزادم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تأمل در مورد آزادی و اسارت میپردازد. او به تضاد بین ویرانی و آبادانی اشاره میکند و بیان میدارد که از هر دو این حالات آزاد است. شاعر در بیان احساساتش از اندوه و درد درونیاش سخن میگوید و یادآوری میکند که در گذشتهای دور، آزاد بوده ولی اکنون در بند است. او از زیباییهای زندگی و همچنین دلتنگی برای ایام گذشته حرف میزند و همچنین به ناامیدی از قضاوت مردم اشاره دارد. شعر به نوعی جستجوی هویت و مقابله با محدودیتها را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: زندگی مانند چرخشی است که گاهی انسان را به ویرانی میکشاند و گاهی به آبادانی. اما من از این دو حالت آزاد هستم و به نوعی از تأثیرات این چرخشها رها شدهام.
هوش مصنوعی: چه شب زیبایی بود، آن شب که با لبان و دندانهای تو گذراندم. تا صبح که ستارهها به آسمان آمدند و پروین در آسمان درخشید، من همچنان فریاد میزدم و یاد تو را میکردم.
هوش مصنوعی: آه من از دل به اشک تبدیل شد و آتش درونم از فکر و اندیشهام به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: من در همان روز که آزادی را رها کردم، به یک دسته از اسیران پیوستم.
هوش مصنوعی: چند بار دیگر باید در این زندگی غرق شوم؟ بیا و جامی پر کن تا این خاطرات تلخ را فراموش کنم و از یاد ببرم.
هوش مصنوعی: در گذشته، من در هفت مرحله زندگی وجود داشتم و از این محدودیتها و قید و بندها رها بودم. اما اکنون که به هشتادمین مرحله زندگی رسیدهام، هنوز هم آزاد و مستقل هستم.
هوش مصنوعی: من از این مردم ناراضیام... چیزی در وجودم هست که بر چهره اینها تأثیر گذاشته است.
هوش مصنوعی: اگر با این قامت و کمر، چهرهات را نمینمودی یا با کلام و زیباییات، در ورق محو میشدی، هرگز اثر وجودیم را بر جا نمیگذاشتی.
هوش مصنوعی: بیت به توصیف روحانیانی میپردازد که صفات و ویژگیهای والایی دارند. گوینده به دنبال بیان این نکته است که زنانی از بین ملل مختلف و با فرهنگهای گوناگون، در چه جایگاهی قرار دارند و چه تأثیری از دیگر ملتها دریافت میکنند. این اشاره به تنوع و غنای فرهنگی و انسانی دارد که میتوان در بین این افراد مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: این مردم به قضاوتهای مختلفی دچار شدهاند و اگر پادشاه غایب مرا در داد و ستد مورد توجه قرار ندهد، من حق خود را میگیرم.
هوش مصنوعی: همان کسی که به خاطر خدمتگزاریاش بر همه فرمانرواست و در عین حال، با بندگیاش از هر دو دنیا آزاد است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا دلم بستدی ای ماه و ندادی دادم
کشتهٔ عشق شدم راز نهان بگشادم
سرد بردی دلم از عاشقی و جستن عشق
لاجرم زود شدم عاشق و گرم افتادم
پدر و مادر من بنده نبودند تو را
[...]
من از آن روز که در بند توام آزادم
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم
همه غمهای جهان هیچ اثر مینکند
در من از بس که به دیدار عزیزت شادم
خرم آن روز که جان میرود اندر طلبت
[...]
نرسیدهست به گوش تو مگر فریادم
ورنه هرگز ندهد دل که نیاری یادم
در همه شهر چو روی تو ندیدم رویی
که بر او فتنه شوی تا بستاند دادم
طاقت آمدنم نیست مگر خاک شوم
[...]
به فلک می رسد از فرقتِ تو فریادم
تا نگویی که من از بندِ غمت آزادم
بی تو بر رویِ همه خلقِ جهان بستم در
لیکن از دیده بسی خونِ جگر بگشادم
دل تو داری و هنوزم طمعِ وصلی هست
[...]
ای که رفتی و نرفتی نفسی از یادم
خاک پای تو چو گشتم چه دهی بر بادم؟
پس ازین پیش من از جور مکن یاد، که من
تا غلام تو شدم زین دگران آزادم
چند پرسی تو که: از عشق منت حاصل چیست؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.