گنجور

 
یغمای جندقی

آب شد دیده ز بس گریه دگر چون گریم

خون کن ای عشق دلم تا پس از این خون گریم

تا تو ای خسرو خوبان همه شیرین خندی

من چو فرهاد به تلخی همه گلگون گریم

تو گلستانی و من ابر بهاران نه عجب

که فزون خندی چندانکه من افزون گریم

گاه بر گریه بی حاصل لیلی خندم

گاه بر خنده ناکامی مجنون گریم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
یغمای جندقی

بر تو آن دیده و دل کو که به قانون گریم

خوشتر آن است که از قاعده بیرون گریم

گاه چون رعد به آبادی و ویران نالم

گاه چون بر به کهسار و به هامون گریم

درد اندوه تعب قتل عطش سوز گداز

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه