ببرد شوق رخت صبر از دلم یارا
خراب کرد غمت خانه شکیبا را
چوآفتاب ز مطلع طلوع کرد و گرفت
شعاع پرتو حسنت تمام دنیا را
اگر ز دست تو نوشم ایاغ از زهری
کند معالجه درد جمله اعضا را
اگر تو عارض زیبای خویش را بینی
تو خود به شرح دهی حال خسته ما را
مگر به کشتن من بسته ای دریغ مدار
بریز خون مرا، دارم این تمنا را
به زیر تیغ تو گویم که دی مبارک باد
به خون من که حنا بستهای کف پا را
نوشت کلک قضا نامه رخ یوسف
به شهر مصر که رسوا کند زلیخا را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر احساس عمیق عشق و درد جدایی را بیان میکند. شاعر از شوق و محنت ناشی از دوری معشوق میگوید و به تخریب آرامش و صبرش به وسیله غم اشاره میکند. او مانند آفتابی که طلوع میکند، زیبایی معشوقش را ستایش میکند و میگوید که اگر او بخواهد، میتواند دردهایش را درمان کند. شاعر از معشوق میخواهد که حالش را درک کند و در نهایت از او میخواهد که با خونش، محبتش را نشان دهد. او همچنین به داستان یوسف و زلیخا اشاره میکند و به قدرت عشق و زیبایی در ایجاد داستانها و رابطهها پرداخته است.
هوش مصنوعی: علاقهام به حضور تو باعث شده صبر و تحمل از دلم برود و غم تو آرامش و خانهی صبرم را ویران کرده است.
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید از مشرق طلوع کرد و نور زیبای تو تمام عالم را در بر گرفت.
هوش مصنوعی: اگر از دست تو مسکنی بنوشم، این مسکن میتواند درد همه اعضای بدن را درمان کند.
هوش مصنوعی: اگر تو زیبایی خود را ببینی، خودت احساس خستگی ما را خوب توضیح میدهی.
هوش مصنوعی: آیا برای کشتن من تصمیم گرفتهای؟ دریغ نکن، خون من را بریز که من تنها یک آرزو دارم.
هوش مصنوعی: در زیر تیغ تو میگویم که روز دی مبارک باشد، زیرا خون من باعث شده که کف پای تو مثل حنا رنگین شود.
هوش مصنوعی: در این بیت، اشاره به سرنوشت و قضا و قدر دارد که به تصویر کشیدن زیبایی یوسف در مصر سبب رسوایی زلیخا میشود. به نوعی، این جمله به نحوهای از نوشتن سرنوشت و تاثیری که جمال یوسف بر دیگران میگذارد اشاره میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دو زلف تو صنما عنبر و تو عطاری
به عنبر تو همی حاجب اوفتد ما را
مرا فراق تو دیوانه کرد و سرگردان
ز بهر ایزد دریاب مر مرا یارا
بمان بر تن من زلف عنبرینت که هست
[...]
اسیر شیشه کن آن جنیان دانا را
بریز خون دل آن خونیان صهبا را
ربودهاند کلاه هزار خسرو را
قبای لعل ببخشیده چهره ما را
به گاه جلوه چو طاووس عقلها برده
[...]
اگر تو فارغی از حال دوستان یارا
فراغت از تو میسّر نمیشود ما را
تو را در آینه دیدن جمال طَلعت خویش
بیان کند که چه بودَست ناشکیبا را
بیا که وقت بهارست تا من و تو به هم
[...]
به سرنمی شود از روی شاهدان ما را
نشاط و خوش دلی و عشرت و تماشا را
غلام سیم برانم که وقت دل بردن
به لطف در سخن آرند سنگ خارا را
به راستی که قبا بستن و خرامیدن
[...]
زمانه حله نو بست روی صحرا را
کشید دل به چمن لعبتان رعنا را
هوای گل ز خوشی یاد می دهد، لیکن
چه سود چون تو فرامش نمی شوی ما را
ز سرو بستان چندین چه می پرد بلبل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.