قصد هلاک کردند مقصود کن فکان را
در سجده سر بریدند مسجود انس و جان را
عریاندر آفتابش پیکر طپید بر فرش
آن کش فراخت یزدان از عرش سایبان را
ای خاک خیره مگمار بر شرزه شیر روباه
ای چرخ چیره مپسند بر باز ماکیان را
با ذکر این مصیبت کش رنج دمبدم تو
بفکن به طاق نسیان طومار باستان را
از اشک و آه حسرت باران و برقی انگیز
سیلاب ران زمین را در تاب کش زمان را
ریزند یک روش خون از دیده رند و زاهد
نالد روان هم آواز سلطان و پاسبان را
جان و دل اندرین سوز گرتن زند ز ناله
جان رنجه باد دل را دل خسته باد جان را
بگشا زچشمه چشم دریای خون در این غم
بسپر به سیل اندوه دل های شادمان را
از تاب شعله آه وز سوز خرمن ماه
وز موج اشک بر کن بنیاد آسمان را
تا اقتدار گریه فارغ مخواه مژگان
تا احتمال فریاد خامش مکن زبان را
دستان خون اسلاف چون صبر ماهبا گشت
تا آسمان سمر کرد این طرفه داستان را
سوزم به یک شراره هرچ آشکار و پنهان
گر شعله آورم فاش این آتش نهان را
بشکر به آه جان سوز این روشنان انجم
برده به موج ماتم این تیره خاکدان را
بر ناتوان وجودم در تاب این مصیبت
آنچه آمد از ستاره نامد ز مه کتان را
تن کاست زین رزیت هم شاه و هم گدا را
دل سوخت زین قضیت هم پیر و هم جوان را
یغما گرت نشد سر در پای رخش او خاک
باری به گریه گل ساز آن خاک آستان را
آن روزشان بر آتش نفشاندی آبی امروز
اشکی چکان به تربت لب تشنه کشتگان را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف غم و اندوه ناشی از شهادت و مصائب میپردازد. شاعر با اشاره به سوز و گداز دلها، به ظلمی که بر افراد شایسته و پاک وارد شده است، پرداخته و به اهمیت یادآوری این درد و رنجها تاکید میکند. او از چشمان گریان و دلهای سوخته سخن میگوید و طلب میکند که این اندوه پایانی نداشته باشد. در نهایت، شاعر به دردهای مشترک انسانها، از پادشاه تا گدا، اشاره کرده و میگوید که همگان تحت تاثیر این مصیبت قرار دارند. این شعر با تصاویری غمانگیز و احساسی، عمق اندوه و تأثیر آن بر زندگی افراد مختلف را به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: خواستند که مقصد را نابود کنند و در سجده آن سر را بریدند؛ سجدهکنندۀ جان و دل را.
هوش مصنوعی: در زیر آفتاب، بدنش به شدت برای پهن کردن فرش به تلاطم افتاده است، و خداوند از عرش، سایبان را گسترده است.
هوش مصنوعی: ای خاک، توجه نکن که این شیر روباه به چه کارهایی مشغول است. ای آسمان، نگذار که ماکانیها بر پرواز ما پیشی بگیرند.
هوش مصنوعی: با یادآوری این درد و رنجی که هر لحظه بر من فشار میآورد، تو میتوانی خاطرات قدیمی را فراموش کنی و آنها را کنار بگذاری.
هوش مصنوعی: این بیت به احساس عمیق درد و حسرت اشاره دارد که همچون باران و رعد و برق، شدت میگیرد و بر زمین تأثیر میگذارد. در واقع، این اشک و آه نشاندهندهٔ تلاطم درونی و نگرانی از گذر زمان است که احساسات را تحت فشار قرار میدهد.
هوش مصنوعی: چشمهای رند و زاهد به طور ناخواسته اشک میریزند و به همراه صدای سلطان و پاسبان ناله میکنند.
هوش مصنوعی: اگر جان و دل تو در این آتش سوزان به شدت میلرزد و ناله میکنی، پس بگذار دل خستهات رنجیده باشد و جان تو نیز دچار زحمت شود.
هوش مصنوعی: چشمانت را باز کن و بگذار اشکهایی چون دریا از غم ریخته شود؛ این درد و اندوه را به سیل واگذار و دلهای شاد را در این جریان غم بسوزان.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف احساساتی عمیق و دردناک میپردازد. گویا گوینده از شدت حسرت و ناراحتی، به شدت احساس میکند که آتش درونش، مشابه شعلهای سرکش، زبانه میکشد. او به خرمن زندگیاش که نمادی از آرزوها و امیدهاست، میسوزد و این آتش باعث اشکهایش میشود که مانند امواج، او را غرق در غم میکنند. در نهایت این احساسات و عواطف چنان قوی و تخریبکنندهاند که میتوانند حتی بنیاد آسمان را هم از هم بپاشند.
هوش مصنوعی: تا وقتی که قدرت اشک ریختن را داری، نباید از چشمانت خالی شوی، چون ممکن است فریاد خاموشی در دل داشته باشی که زبانت نتواند آن را بیان کند.
هوش مصنوعی: دستهای پر خون نیاکان ما، مانند صبوری درخشنده به آسمان رسید و این داستان شگفتانگیز را ایجاد کرد.
هوش مصنوعی: من با یک جرقه میسوزم، چه چیزهایی که دیده میشوند و چه چیزهایی که پنهان هستند. اگر شعلهای از این آتش پنهان به بیرون بیاورم، همه را آشکار میکنم.
هوش مصنوعی: با شکرگزاری از آه دلسوزی که این ستارههای درخشان ایجاد کردهاند، به خاطر این که موج اندوه، این خاک تیره را در برده است.
هوش مصنوعی: از آنجا که وجودم توان تحمل این مصیبت را ندارد، همه چیزهایی که به سرم آمده بیشتر از جانب ستارههاست تا از ماه و زیبایی آن.
هوش مصنوعی: خانه و زندگی کسی به خاطر این داستان تلخ و سخت به درد آمد، هم شاه و هم گدا به این دلیل ناراحت شدند و هم پیر و هم جوان از این ماجرا دلشان سوخت.
هوش مصنوعی: اگر نتوانی با عشق و ارادت خود را به پای اسب او بیندازی، بهتر است که بر خاک درگاهش بگریی و از آن خاک گل بسازی.
هوش مصنوعی: در گذشته، تو برای آن روزها آب بر آتش حوادث ریختی و اکنون برای یادبود کشتهشدگان که تشنه بودند، اشک میریزی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای میرآب بگشا آن چشمه روان را
تا چشمها گشاید ز اشکوفه بوستان را
آب حیات لطفت در ظلمت دو چشم است
زان مردمک چو دریا کردست دیدگان را
هرگز کسی نرقصد تا لطف تو نبیند
[...]
گفتی ز دل برون کن غمهای بیکران را
تو پیش چشم و آنگه جای گله زبان را
تا دل ز من ببردی از ناله شب نخفتم
ای دزد، بشنو آخر فریاد پاسبان را
بگذشت از نهایت بی خوابی من، آری
[...]
گر عاشقی فدا کن در ره عشق جان را
دانم که این دلیری نبود چو تو جبان را
خود چون تو بی بصارت نکند چنین تجارت
زیرا که آن حرارت نبود فسردگان را
ای شیخ گربه زاهد وز بهر نان مجاهد
[...]
ای چشم تو کشیده، ابروی چون کمان را
تیری که میگشایی، از ما طلب نشان را
آن دم که تیر غمزه، بر بیدلان گشایی
مرغ از هوا در آید، از بهر جان فشان را
من در میان جانت، چون نی کمر ببستم
[...]
از هر که گلبن بینند روی جان را
پنهان کجا توان کرد خورشید آسمانرا
اعیان ثابته هست اسمای حضرت حق
دیدم همه مسماست کردم عیان عیان را
روحی دمید در تن گفت او نفخته فیه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.