یا شب افغان شبی یا سحر آه سحری
میکند زین دو یکی در دل جانان اثری
خرم آن روز که از این قفس تن برهم
به هوای سر کویت بزنم بال و پری
در هوای تو به بی پا و سری شهره شدم
یافتم در سر کوی تو عجب پا و سری
آنچه خود داشتم اندر سر سوادی تو رفت
حالیا بر سر راهت منم و چشم تری
سالها حلقه زدم بر در میخانه عشق
تا به روی دلم از غیب گشودند دری
هرکه در مزرع دل تخم محبت نفشاند
جز ندامت نبود عاقبت او را ثمری
خبر اهل خرابات مپرسید از من
زان که امروز من از خویش ندارم خبری
از همه چیز گذشتم که ببینم رخ دوست
وحدت آن روز که کردم سر گویش گذری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و longing (دلتنگی) به محبوب است. شاعر از تمایز میان شب و سحر صحبت میکند و به تأثیرات عمیق عشق بر دلش اشاره میکند. او آرزوی آزادی از قفس تن و پرواز به سوی محبوب را دارد. شاعر خود را در میان اهالی عشق و میخانهها مییابد و به تاثیرات محبت بر دل انسان اشاره میکند. او با گذشتن از تمامی چیزها، تنها به دنبال دیدار روی دوست است و در انتها بیان میکند که حقیقتاً از زندگی خود هم خبری ندارد.
هوش مصنوعی: شاید شب صدای دلانگیزی داشته باشد یا صبح با نالهای دلنواز آغاز شود، اما از این دو حالت، یکی در دل محبوب تأثیر خاصی میگذارد.
هوش مصنوعی: روزی خوش خواهد بود که از این قفس تن آزاد شوم و به خاطر عشق تو پر و بال بزنم.
هوش مصنوعی: در فضای وجود تو، بدون پا و سر معروف شدم و در گوشهٔ خیابان تو، شگفتزده شدم که چطور چنین حالتی دارم.
هوش مصنوعی: من آنچه را که در دل داشتم و در فکر خود داشتم، دیگر از دست رفتهام. اکنون در مسیر تو قرار دارم و با اشکهایی که در چشمانم جمع شده، در انتظار تو هستم.
هوش مصنوعی: سالها به دور از میکده عشق گشتم و در انتظار بودم تا بالاخره در دل من از عالم غیب به رویی باز کنند.
هوش مصنوعی: هر کسی که در دل خود محبت و عشق نکارَد، در نهایت چیزی جز افسوس و پشیمانی نصیبش نخواهد شد.
هوش مصنوعی: از من درباره حال و احوال مردم دیوانه و سرگردان نپرس، زیرا امروز خودم هم نمیدانم در چه وضعیتی هستم.
هوش مصنوعی: تمامی چیزها را فراموش کردم تا چهرهی محبوبم را ببینم. آن روز که به او نزدیک شدم، سرنوشت خود را در راه او قرار دادم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل من خواهی و اندوه دل من نبری
اینْت بیرحمی و بیمهری و بیدادگری
تو بر آنی که دل من ببری دل ندهی
من بدین پرده نیم، گر تو بدین پرده دری
غم تو چند خورم و انده تو چند برم
[...]
چون به هم کردی بسیار بنفشهٔ طبری
باز برگرد به بستان در چون کبک دری
تا کجا بیش بود نرگس خوشبوی طری
که به چشم تو چنان آید، چون درنگری
آلت کشتن داری صنما غمزه و کارد
زین دو ناکشته ز دستت نرهد جانوری
تو مرا جانی و چون با تو بوم جانوری
زنده گردم که ز دیدار تو یابم نظری
می بترسم که مرا روزی بکشی تو از آنک
[...]
گشت تابنده ز گردون معالی قَمَری
گشت تابنده ز دریای معانی گهری
سال تو فرخ و فرخنده شد از شادی آنک
ملکالعرش عطا داد ملک را پسری
ملک باغ است و در آن باغ ملک سنجر هست
[...]
شیفته کرد مرا هندوکی همچو پری
آنچنان کز دل عقل شدم جمله بری
خوشدلی شوخی چون شاخک نرگس در باغ
از در آنکه شب و روز درو در نگری
گرمی و تری در طبع هلاک شکرست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.