دیده چون شبنم، برین گلزار عبرت باز کن
گریه بر انجام کار خویشتن آغاز کن
چشم رفت و،گوش رفت و، عقل رفت و،هوش رفت
ای دل آمد آمد مرگست، چشمی باز کن!
استخوانت گشت چون نی، ناله یی از دل بر آر
قامتت شد چنگ، قانون فغان را ساز کن
یک دوروزی خواب غفلت کن، بچشم دل حرام
تا قیامت در فراش خاک، خواب ناز کن
خاک پا شو، تا شود دشمن زبد گویی خموش
خویشتن را سرمه خصم بلند آواز کن
زهر چشمش نوش کردن، کار هر بیظرف نیست
میکش ای دل ناز آن طناز و، بر خود ناز کن
واعظ این وحشت سرا کی جای بال افشانی است؟
گر فراغ بال خواهی، زین قفس پرواز کن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به مخاطب خود توصیه میکند که به عمق زندگی فکر کند و از غفلت و بیتوجهی بیرون بیاید. او به مرگ و گذر زمان اشاره میکند و میگوید که باید بر اعمال خود تأمل کند. با یادآوری زوال بدن و ناپایداری دنیا، شاعر احساساتی نظیر غم و اندیشه را دعوت میکند. او به عشق و زیبایی نیز اشاره کرده و به دل میگوید که باید در برابر زیباییها ناز کند و از محدودیتها رها شود. در نهایت، شاعر از وسعت پرواز و آزادی در زندگی میگوید و دعوت به فرار از قفسهای موجود در زندگی میکند.
هوش مصنوعی: چشمانت را مانند شبنم بگشا و در این باغ پر از گل، به یاد عبرتها فکر کن. بر انجام کارهایی که انجام دادهای، غمگین باش و گریه کن.
هوش مصنوعی: چشم و گوش و عقل و هوش همه از بین رفتهاند، ای دل! مرگ نزدیک است، پس چشمانت را باز کن!
هوش مصنوعی: بدنت به مانند نی میشود، پس از عمق دل نالهای برآور. قامتت مثل یک چنگ شده، به ساز کردن نغمهی فریادها بپرداز.
هوش مصنوعی: در مدت کوتاهی غفلت کن و از نور حقیقت غافل بمان، تا زمانی که عمرت به پایان برسد در خاک بخواب و از نعمتهای دنیا بهرهمند شو.
هوش مصنوعی: خودت را کوچک و بیاهمیت کن، تا دشمنان نتوانند با پرحرفی تو را ناراحت کنند؛ بهجای آن، با گفتار سنجیده و منطقی خود، صدای خصم را پایین بیاور.
هوش مصنوعی: زهر چشم او را فقط هر کسی نمیتواند تحمل کند. ای دل! عشق آن دلبر را بچش و خودت را هم به ناز و عیش بزن.
هوش مصنوعی: ای واعظ، در این مکان نامناسب برای پرواز و آزادی فکر و خیال، چه جای بال گشودن است؟ اگر به دنبال آزادی و آرامش واقعی هستی، از این زندان رهایی یاب و به آسمان پرواز کن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بند ترکش یک زمان ای ترک زیبا باز کن
با رهی یک دم بساز و خرمی را ساز کن
جامهٔ جنگ از سر خود برکش و خوش طبع باش
خانهٔ لهو و طرب را یک زمان در باز کن
چند گه در رزم شه پرواز کردی گرد خصم
[...]
فتح می آید در دهلیز دولت باز کن
بارگاه فخر خود با آسمان همراز کن
کوس نصرت کوب و چرم طبل اگر سوده شود
تیغ برکش پوست از سرهای دشمن ساز کن
بندبند فاجران گر فی المثل از آهن است
[...]
نو بهار است ای صنم، عیش بهار آغاز کن
ساخت برگ گل صبا، برگ صبوحی ساز کن
غنچه مستور در بستان ورق را باز کرد
عارفا از نام مستوری ورق را باز کن
گر شرابی میخوری، با نرگس مخمور خور
[...]
بهر معنی های رنگین لفظ را پرداز کن
باده شیراز را در شیشه شیراز کن
بوی گل در غنچه سربسته ایمن از صباست
لب ببند از گفتگو، خون در دل غماز کن
آبرو را در عوض دریادلان گوهر دهند
[...]
من نمیگویم که منع نرگس غماز کن
بنده چشمت شوم تا میتوانی ناز کن
کار عشاق پریشانروزگار از دست رفت
چند روزی تار قانون محبت ساز کن
میتوان آیینه کردن محرم اسرار خویش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.