گنجور

 
واعظ قزوینی

دیده چون شبنم، برین گلزار عبرت باز کن

گریه بر انجام کار خویشتن آغاز کن

چشم رفت و،گوش رفت و، عقل رفت و،هوش رفت

ای دل آمد آمد مرگست، چشمی باز کن!

استخوانت گشت چون نی، ناله یی از دل بر آر

قامتت شد چنگ، قانون فغان را ساز کن

یک دوروزی خواب غفلت کن، بچشم دل حرام

تا قیامت در فراش خاک، خواب ناز کن

خاک پا شو، تا شود دشمن زبد گویی خموش

خویشتن را سرمه خصم بلند آواز کن

زهر چشمش نوش کردن، کار هر بیظرف نیست

میکش ای دل ناز آن طناز و، بر خود ناز کن

واعظ این وحشت سرا کی جای بال افشانی است؟

گر فراغ بال خواهی، زین قفس پرواز کن

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سنایی

بند ترکش یک زمان ای ترک زیبا باز کن

با رهی یک دم بساز و خرمی را ساز کن

جامهٔ جنگ از سر خود برکش و خوش طبع باش

خانهٔ لهو و طرب را یک زمان در باز کن

چند گه در رزم شه پرواز کردی گرد خصم

[...]

امیرخسرو دهلوی

فتح می آید در دهلیز دولت باز کن

بارگاه فخر خود با آسمان همراز کن

کوس نصرت کوب و چرم طبل اگر سوده شود

تیغ برکش پوست از سرهای دشمن ساز کن

بندبند فاجران گر فی المثل از آهن است

[...]

سلمان ساوجی

نو بهار است ای صنم، عیش بهار آغاز کن

ساخت برگ گل صبا، برگ صبوحی ساز کن

غنچه مستور در بستان ورق را باز کرد

عارفا از نام مستوری ورق را باز کن

گر شرابی می‌خوری، با نرگس مخمور خور

[...]

صائب تبریزی

بهر معنی های رنگین لفظ را پرداز کن

باده شیراز را در شیشه شیراز کن

بوی گل در غنچه سربسته ایمن از صباست

لب ببند از گفتگو، خون در دل غماز کن

آبرو را در عوض دریادلان گوهر دهند

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
قصاب کاشانی

من نمی‌گویم که منع نرگس غماز کن

بنده چشمت شوم تا می‌توانی ناز کن

کار عشاق پریشان‌روزگار از دست رفت

چند روزی تار قانون محبت ساز کن

می‌توان آیینه کردن محرم اسرار خویش

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه