چو رنگ خویش، هردم انقلاب ساکنی دارم
چو جوش باده دائم اضطراب ساکنی دارم
ز خود هرچند بگریزم، همان در بند خود باشم
رم آهوی تصویرم، شتاب ساکنی دارم
مباش ای ساحل غم، چشم بر راهم، که من کشتی
بهسان جوهر تیغش در آب ساکنی دارم
دلم چون ساغر چشمت نه هرجایی است در محفل
برو ساقی، که من جام شراب ساکنی دارم
بیابان کرد شهر هستیام را چشم آهویی
که از بس حیرتش موج سراب ساکنی دارم
نباشد پای رفتن از دل من، بیقراری را
چو زلف خوبرویان پیچ و تاب ساکنی دارم
ز بس در گرد کلفت ماندهام از ناتوانیها
چو جوش سبزه در خاک اضطراب ساکنی دارم
نیامد عمر بر سر واعظ ایام جدایی را
ز بخت بد، چه چرخ و آفتاب ساکنی دارم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از اضطراب و بیقراری درونی خود سخن میگوید که مانند انقلاب رنگ و جوش باده دائماً او را درگیر میکند. او در تلاش است از خودش بگریزد، اما در نهایت در بند خود میماند. غم و حزن در چشم او مشخص است، به طوری که او را به یک کشتی در دریای طوفانی تشبیه میکند. دل او چون ساغر چشمان معشوقش است و در محافل جا ندارد. شاعر به ناتوانیها و حسرتهای زندگیاش اشاره میکند و از بدی بخت و روزهای جدایی خود مینالد.
هوش مصنوعی: من هر لحظه با تغییر حالات و احساسات خود روبهرو هستم، همانطور که در لحظهای آرام و در لحظهای دیگر در تلاطم و هیجان هستم. همچون جوش و خروش شراب، در درونم همیشه ناآرامی و تعلیق وجود دارد.
هوش مصنوعی: هر چقدر هم از خود دور شوم، نمیتوانم از قید و بند خودم رهایی یابم. مانند آهو که در تصویرش در حال فرار است، من نیز یک آرامش درونم دارم.
هوش مصنوعی: ای ساحل غم، نگو که من در انتظارم، چون کشتیای دارم که مانند تیغی در آب آرام است.
هوش مصنوعی: دل من مانند جامی است که تیرگی و شگفتیاش فقط در محفل چشمهای تو آشکار میشود. برو ساقی، چرا که من درون این جام، شور و شیدایی خاصی دارم.
هوش مصنوعی: در دنیای پر از گمراهی و سردرگمی، احساس میکنم که وجودم مانند مدینهایست که بیابان آن را احاطه کرده است. چشمانم حیرتزده هستند، مانند چشمهای آهویی که در دنیای سراب و فریب، غرق شده است.
هوش مصنوعی: دل من همیشه در تکاپو و بیقراری است، مانند زلفهای پیچیده و زیبا، که هیچ وقت آرام نمیگیرد.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه در مشکلات و سختیها گیر افتادهام، نوعی پریشانی و بیقراری در وجودم حس میکنم، مانند سبزهای که از خاک بیرون میزند.
هوش مصنوعی: عمری که باید بر سر استاد دینی بگذرد، به خاطر روزهای جدایی و بدی تقدیر نیامده است. من در این دنیا چرخ و خورشید را دارم که ساکن نیستند و همیشه در حال حرکتاند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نیم بیدرد دایم پیچ و تاب ساکنی دارم
چو نبض ناتوانان اضطراب ساکنی دارم
ز سوز عشق ازین پهلو به آن پهلو نمی گردم
درین دریای پر آتش کباب ساکنی دارم
مشو ای آهنین دل از کمند جذبه ام غافل
[...]
به بوی زلف جانان پیچ و تاب ساکنی دارم
چو بخت خویشتن امروز خواب ساکنی دارم
ز سردی های اوضاع فلک طبعم نمی جوشد
در این مینای سنگین دل شراب ساکنی دارم
نمی ریزم به روی خاک هر در اشک حاجت را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.