گنجور

 
واعظ قزوینی

بشکند از ناتوانی استخوان در پیکرم

قطره اشکی اگر غلتد ز مژگان ترم

دور شد از آب وصلش تا چو ماهی پیکرم

چون زبان تشنه می‌چسبد به کام بسترم

گرچه تندم، خاطری هرگز نرنجانیده‌ام

در گلستان جهان خارم، ولی خارترم

آتش افسرده‌ام، اما ز سوز دل هنوز

می‌کند روشن چراغ آیینه از خاکسترم

رشته عمرم ندارد گوهری، غیر از سخن

نسخه برگشته بختی را تو گویی مسطرم

با گران‌جانان به جز نرمی ندارم چاره‌ای

سرمه می‌گردم ز ضعف، ار کار افتد بر سرم

نیست واعظ شکوه از عریانیم، کز فیض عشق

جامه گوهر نگار اشک باشد در برم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ابوسعید ابوالخیر

معدن شادیست این معدن جود و کرم

قبلهٔ ما روی یار قبلهٔ هر کس حرم

قطران تبریزی

مهتر شاهان گیتی را همیشه کهترم

گر بخدمت نامدم معذور دارد مهترم

من بدیوان و سرای پادشاه دیگرم

گرچه نگذارد که یک روز از در او بگذرم

هر دو درگه را یکی بینم همی چون بنگرم

[...]

عین‌القضات همدانی

ظاهر شده است اینجا معدن جود و کرم

قبلۀ ما روی دوست قبلۀ هر کس حرم

انوری

گرچه دربستم در مدح و غزل یکبارگی

ظن مبر کز نظم الفاظ و معانی قاصرم

بلکه در هر نوع کز اقران من داند کسی

خواه جزوی گیر آن را خواه کلی قادرم

منطق و موسیقی و هیات بدانم اندکی

[...]

خاقانی

هر زمان زین سبز گلشن رخت بیرون می‌برم

عالمی از عالم وحدت به کف می‌آورم

تخت و خاتم نی و کوس رب هب‌لی می‌زنم

طور آتش نی و در اوج انا الله می‌پرم

هرچه نقش نفس می‌بینم به دریا می‌دهم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از خاقانی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه