بشکند از ناتوانی استخوان در پیکرم
قطره اشکی اگر غلتد ز مژگان ترم
دور شد از آب وصلش تا چو ماهی پیکرم
چون زبان تشنه میچسبد به کام بسترم
گرچه تندم، خاطری هرگز نرنجانیدهام
در گلستان جهان خارم، ولی خارترم
آتش افسردهام، اما ز سوز دل هنوز
میکند روشن چراغ آیینه از خاکسترم
رشته عمرم ندارد گوهری، غیر از سخن
نسخه برگشته بختی را تو گویی مسطرم
با گرانجانان به جز نرمی ندارم چارهای
سرمه میگردم ز ضعف، ار کار افتد بر سرم
نیست واعظ شکوه از عریانیم، کز فیض عشق
جامه گوهر نگار اشک باشد در برم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عمیق ناتوانی و درد عاشق است. شاعر از شکستن استخوانهایش به خاطر بیقراری و کمبود وصل سخن میگوید و به تشنگی خود نسبت به معشوق اشاره میکند. او احساس میکند که در گلستان دنیا فقط یک خار است و اگرچه در ظاهر آتش خاموشی به نظر میآید، اما همچنان در دلش شعلهای از عشق روشن است. عمرش را بدون هیچ گوهری غیر از سخن میبیند و از ضعف و ناتوانی خود رنج میبرد. در نهایت، به نبود واعظی که به عریانیش بپردازد، اشاره دارد و میگوید که لباس عشقش از اشکها تشکیل شده است.
هوش مصنوعی: اگر استخوانهایم از ناتوانی بشکند، حتی یک قطره اشک که از چشمانم بریزد، نشاندهندهی ضعف من خواهد بود.
هوش مصنوعی: دور شدن از معشوق و فاصله او به من احساس تشنگی میدهد، مثل ماهی که از آب دور مانده و حالا به بستر خشکی چسبیده است.
هوش مصنوعی: هرچند که در رفتارم تند و تیز هستم، هیچگاه دل کسی را نرنجانیدهام. در این دنیا، مانند خار هستم که ممکن است آزاردهنده به نظر بیایم، اما خودم احساس میکنم که از آنهم سختتر و زشتتر هستم.
هوش مصنوعی: من در درونم آتش زبانه میکشد؛ هرچند که غم و ناراحتی مرا خاموش کرده است، اما هنوز هم شعلهای از عشق و اشتیاق در دلم وجود دارد که میتواند نور و روشنی را به زندگیام بیاورد.
هوش مصنوعی: عمری که دارم، ارزش و لذتی جز کلام ندارد، انگار که سرنوشت من را در قالبی نوشتهاند که تو آن را میخوانی.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم با آدمهای باارزش به غیر از نرمی و محبت رفتار کنم و از شدت رنج و ضعف، در جستجوی زیبایی و تجمل هستم، اگر در شرایط سختی قرار بگیرم.
هوش مصنوعی: واعظ از وضعیت ما به خاطر برهنگیمان نگران نیست، زیرا عشق موجب شده که لباس من هم از اشکهای گرانبها پوشیده شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معدن شادیست این معدن جود و کرم
قبلهٔ ما روی یار قبلهٔ هر کس حرم
مهتر شاهان گیتی را همیشه کهترم
گر بخدمت نامدم معذور دارد مهترم
من بدیوان و سرای پادشاه دیگرم
گرچه نگذارد که یک روز از در او بگذرم
هر دو درگه را یکی بینم همی چون بنگرم
[...]
ظاهر شده است اینجا معدن جود و کرم
قبلۀ ما روی دوست قبلۀ هر کس حرم
گرچه دربستم در مدح و غزل یکبارگی
ظن مبر کز نظم الفاظ و معانی قاصرم
بلکه در هر نوع کز اقران من داند کسی
خواه جزوی گیر آن را خواه کلی قادرم
منطق و موسیقی و هیات بدانم اندکی
[...]
هر زمان زین سبز گلشن رخت بیرون میبرم
عالمی از عالم وحدت به کف میآورم
تخت و خاتم نی و کوس رب هبلی میزنم
طور آتش نی و در اوج انا الله میپرم
هرچه نقش نفس میبینم به دریا میدهم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.