ای به رخسارهٔ تو زلف سیاه
چون غرابی به شاخ گل آونگ
روی تو ماه یا که خورشید است
موی تو سنبل است یا شبرنگ
خال بر عارض تو جا کرده
همچو هندو، میان شهر فرنگ
بی توام باشد این جهان فراخ
در نظر همچو چشم سوزن تنگ
شهدسان، نوشمش به جای شراب
گر بریزی به ساغرم تو شرنگ
ما به صلحیم دائما با تو
تو به مایی مدام بر سر جنگ
هر چه نزدیکتر شوم با تو
تو گریزی زمن به صد فرسنگ
من زکوی تو پاکشم هیهات
به سرم گر زچرخ بارد سنگ
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و تأثیر معنوی محبوب میپردازد. شاعر موهای سیاه محبوب را به زلفی شگفتانگیز تشبیه میکند که مانند غرابی بر درختی آویزان است. او همچنین از زیبایی چهره محبوب و دقت در جزئیات آن، مانند خال بر صورتش، سخن میگوید. شاعر به احساس تنهایی و تنگی دنیایش بدون محبوب اشاره میکند و تصریح میکند که حتی در حضور محبوب، جنگی دائمی در دل او وجود دارد. در نهایت، شاعر بیان میکند که گرچه خواهان نزدیکی به محبوب است، اما محبوب همواره از او دوری میجسته و او را رنج میدهد.
هوش مصنوعی: نرگس زیبا و موهای سیاه تو، مانند غرابیست که بر شاخه گل آویزان شده است.
هوش مصنوعی: چهرهات مانند ماه یا خورشید میدرخشد و موی تو همچون سنبل یا گلی زیباست.
هوش مصنوعی: خال روی صورت تو مانند نشان هندوها، در دل شهر فرنگ جا گرفته است.
هوش مصنوعی: بی تو، این دنیا به نظر گسترده و وسیع میآید، اما در واقع مانند چشم سوزنی تنگ و محدود است.
هوش مصنوعی: اگر شهد و نوشی از زهر تو در پیمان من بریزی، به جای شراب مینوشم.
هوش مصنوعی: ما همیشه در صلح با تو هستیم، اما تو همیشه در حال جنگ با ما هستی.
هوش مصنوعی: هر چه به تو نزدیکتر میشوم، تو به طور معجزهآسا از من دورتر میشوی، انگار که فُرسنگها از هم فاصله داریم.
هوش مصنوعی: من از محله یا محبوب تو دور شدهام و هرگز نمیخواهم که به خاطر مشکلات و سختیها از تو فاصله بگیرم. اگر هم از آسمان سنگ ببارد، نمیتوانم به این سادگی از تو دل بکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بسپاریم دل بجستن جنگ
در دم اژدها ویشک نهنگ
چه فسون ساختند و باز چه رنگ
آسمان کبود و آب چو زنگ
که دگرگون شدند و دیگر سان
به نهاد و به خوی و گونه ورنگ
آن شد از ابر همچو سینه غرم
[...]
ای فگنده امل دراز آهنگ
پست منشین که نیست جای درنگ
تو چو نخچیر دل به سوی چرا
دهر پوشیده بر تو پوست پلنگ
دل نهادی در این سرای سپنج
[...]
شاه کرده است رای زی پوشنگ
هامراهش میست و ساغر و چنگ
گه شرابی همی خورد بشتاب
گه سماعی همی کند بدرنگ
شادی نو کند بهر منزل
[...]
کرد با من زمانه حمله به جنگ
چون مرا بسته دید میدان تنگ
رنج و غم را ز بهر جان و دلم
تیغ پولاد کرد و تیر خدنگ
هر زمانی همی رسد مددش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.