گنجور

 
ترکی شیرازی

ای به رخسارهٔ تو زلف سیاه

چون غرابی به شاخ گل آونگ

روی تو ماه یا که خورشید است

موی تو سنبل است یا شبرنگ

خال بر عارض تو جا کرده

همچو هندو، میان شهر فرنگ

بی توام باشد این جهان فراخ

در نظر همچو چشم سوزن تنگ

شهدسان، نوشمش به جای شراب

گر بریزی به ساغرم تو شرنگ

ما به صلحیم دائما با تو

تو به مایی مدام بر سر جنگ

هر چه نزدیکتر شوم با تو

تو گریزی زمن به صد فرسنگ

من زکوی تو پاکشم هیهات

به سرم گر زچرخ بارد سنگ

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

بسپاریم دل بجستن جنگ

در دم اژدها ویشک نهنگ

فرخی سیستانی

چه فسون ساختند و باز چه رنگ

آسمان کبود و آب چو زنگ

که دگرگون شدند و دیگر سان

به نهاد و به خوی و گونه ورنگ

آن شد از ابر همچو سینه غرم

[...]

ناصرخسرو

ای فگنده امل دراز آهنگ

پست منشین که نیست جای درنگ

تو چو نخچیر دل به سوی چرا

دهر پوشیده بر تو پوست پلنگ

دل نهادی در این سرای سپنج

[...]

ازرقی هروی

شاه کرده است رای زی پوشنگ

هامراهش میست و ساغر و چنگ

گه شرابی همی خورد بشتاب

گه سماعی همی کند بدرنگ

شادی نو کند بهر منزل

[...]

مسعود سعد سلمان

کرد با من زمانه حمله به جنگ

چون مرا بسته دید میدان تنگ

رنج و غم را ز بهر جان و دلم

تیغ پولاد کرد و تیر خدنگ

هر زمانی همی رسد مددش

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه