گنجور

 
طغرل احراری

باده رندان را شراب کوثری‌ست

گردن مینا در آغوش پری‌ست

از رموز مشکلات زلف او

گر گذشتی بی‌تأمل سرسری‌ست!

انقلاب رنگ فطرت کار نیست

مادگی‌های زغن هم از نری‌ست!

جوهرت آیینه‌سان گل می‌کند

خشکی سودایت از جوش تری‌ست

آه بلبل می‌زند آتش به باغ

در برش گر جامه خاکستری‌ست

سنگدل را نیست ره در بزم ما

دشمن این شیشه و مینا پری‌ست

رهبر نال از ضعیفی ناله شد

محرم قانون ساز از لاغری‌ست

طرح الفت داده رخسارش به هم

آب و آتش را اگر چه داوری‌ست

همچو زلفش نیست استاد دگر

بس که شاگردش سپهر چنبری‌ست!

نرگسش غارتگر اسلام و دین

سنبلش زنار مشق کافری‌ست

در فراق از طالع بخت بدم

گرچه فالم قرعه نیک اختری‌ست

چشم جادوی تو در مشق فسون

سرخط افسون و سحر سامری‌ست!

چار سویت پنج نوبت‌زن پر است

گر به سودای تو ششم مشتری‌ست

حبذا طغرل که بیدل گفته است

خودنمایی‌ها کثافت جوهری‌ست!

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
بیدل دهلوی

خودنماییها کثافت جوهریست

شیشه تا در سنگ می‌باشد پریست

طغرل احراری

همین شعر » بیت ۱۴

حبذا طغرل که بیدل گفته است

خودنمایی‌ها کثافت جوهری‌ست!

عطار

عشق گنج و عشق زر از کافریست

هرک از زر بت کند او آزریست

مشاهدهٔ ۵ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
بیدل دهلوی

خودنماییها کثافت جوهریست

شیشه تا در سنگ می‌باشد پریست

اعتبار اینجا ندارد عافیت

شمع سرتاپاش پامال سریست

‌سروگل ناکرده آزادی مخواه

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
ملا احمد نراقی

صبح آمد خواجه ی ما بستری ست

هی چرا این خواجه از صحت بری ست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه