نغمه قانون هستی ساز مضراب فناست
قامت پیری به عمر رفته آهنگ صداست
چشم عبرت واکن و بنگر تو در خاک عدم
افسر شاهی طراز نقش دامان گداست
فرصت شادی عهد غم دو روزی بیش نیست
گل اگر در خنده و بلبل به گلشن در نواست
بگذر ای فرهاد از سودای شیرین بعد ازین
هرچه سامان کردهای زین کوه تمهید صداست
عقل میباشد غبار دیده مجنون ما
خاک صحرای جنون در چشم عاشق توتیاست
ای که میخواهی قدم در وادی عشقش زدن
جز دلیل شوق سویش دیگری کی رهنماست؟!
بر دلم هر لحظه عکس عارضش گل میکند
جوهر آیینه را بالیدن از جوش صفاست
موسم عید است نه بر مشهد ما یک قدم
بر کف پای تو خونم کی کم از رنگ حناست؟!
باشد از میخانه امکان به هرکس مشربی
خضر ممنون و سکندر در پی آب بقاست
هیچ کس طغرل نباشد تکیهگاه هیچ کس
آنکه در افتادگی دست تو را گیرد خداست!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی مفاهیم هستی و فنا پرداخته و به اهمیت گذران عمر و لذت بردن از شادیها در کنار غمها اشاره دارد. شاعر با زبان زیبایی به یادآوری میپردازد که زندگی کوتاه و پر از تغییر است و هر لحظهاش گرانبهاست. او همچنین به عشق و شوق اشاره کرده و میگوید که در جستجوی عشق، تنها شوق میتواند راهنما باشد. تصویرهای زیبایی از عشق، جنون و زیبایی در این شعر گنجانده شده و در نهایت به این نکته میرسد که تنها خداست که در زمان سختیها و افتادگیها میتواند کمک کند.
هوش مصنوعی: موسیقی و هماهنگی زندگی ناشی از نواختن سرنوشتی است که در آن مرگ وجود دارد. در واقع، وجود سالخوردگی و گذر عمر، یادآور نغمهای است که به گوش میرسد و نشاندهنده گذر زمان است.
هوش مصنوعی: چشم خود را باز کن و نگاهی به خاک بیمعنا بینداز؛ در آنجا تاج و تخت پادشاهی به مانند نقش و نگار روی دامن یک گدا است.
هوش مصنوعی: شادی و خوشحالی در زندگی کوتاه و زودگذر است و این فرصتها بیش از دو روز دوام نخواهند داشت. مانند گلی که در حال خندیدن و در حال نواختن بلبل در باغ هست.
هوش مصنوعی: فرهاد، اینک دیگر به فکر شیرین نباش، هرچه بابت این کوه و کارهایی که کردهای در نظر داشتی، تنها چیزی که باقی مانده، صدای تمهید و تدارکات است.
هوش مصنوعی: عقل به عنوان غبار در چشمان دیوانه ما نقش میبندد، در حالی که عشق مانند توت در بیابان دیوانگی عاشق پنهان است.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به دنیای عشق او قدم بگذاری، جز اشتیاق و عشق به او هیچ دلیلی نمیتواند تو را هدایت کند.
هوش مصنوعی: هر لحظه که به یاد او میافتم، همچون عکسی زیبا در دل من نقش میبندد و مانند جواهری که در دل آینه درخشان میشود، صفا و زیبایی او در وجودم جان میگیرد.
هوش مصنوعی: زمان عید است، اما در مشهد ما حتی یک قدم هم نمیتوانیم برداریم. آیا خون من کمارزشتر از رنگ حناست؟
هوش مصنوعی: در میخانه برای هر کسی ممکن است که بهشتی باشد، در حالی که اسکندر بزرگ به دنبال آب زندگی است.
هوش مصنوعی: هیچکس مانند طغرل نمیتواند تکیهگاه و پشتیبان دیگری باشد. تنها کسی که در زمان افتادگی و مشکلات دست تو را در دست میگیرد، خداوند است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یافت از یزدان ملک سلطان به شادی هرچه خواست
روز شادی روز ما سلطان دین سلطان ماست
بند شاهی کرد محکم راه دولت کرد پاک
چشم عالم کرد روشن کار گیتی کرد راست
وقت وقت رامش است و روز روز عشرت است
[...]
آن شنیدستی که روزی زیرکی با ابلهی
گفت کین والی شهر ما گدایی بیحیاست
گفت چون باشد گدا آن کز کلاهش تکمهای
صد چو ما را روزها بل سالها برگ و نواست
گفتش ای مسکین غلط اینک از اینجا کردهای
[...]
شاه را تاج ثنا دادم نخواهم بازخواست
شه مرا نانی که داد ار باز میخواهد رواست
شاه تاج یک دو کشور داشت لیک از لفظ من
تاجدار هفت کشور شد به تاجی کز ثناست
شه مرا نان داد و من جان دادمش یعنی سخن
[...]
یارب این مائیم و این صدر رفیع مصطفاست
یارب این مائیم و این فرق عزیز مجتباست
یارب این مائیم و این روی زمین یثرب است
کاسمان را هفت پشت از رشک یک رویش دوتاست
خوابگاه مصطفی و کعبه مان از پیش و پس
[...]
خوش ولایت ها که در تحتِ امورِ اولیاست
مصرِ استغنا و رومِ فقر و بغدادِ رضاست
بخشِ ایران قسمِ عشق و قسم توران بخش عقل
در میان آمویِ حکمت هم روان و هم رواست
هم خراسانِ سلامت هم عراق عافیت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.