گنجور

 
طغرل احراری

شور دریای محبت موجی از آب من است

برق شمشیر حوادث لمعه تاب من است

پرده‌دار ساز قانون بم و زیر غمم

نغمه «عشاق » از آهنگ مضراب من است!

نیست جز تعبیر حیرانی مرا فال دگر

فرش مخمل سرگذشت قصه خواب من است

می‌زند مهر دلم گر بخیه در جیب سحر

چاک دامان کتان لیکن ز مهتاب من است

خوانده‌ام درس ادب را پیش استاد جنون

قد ماه نو دوتا از وضع آداب من است

جوش طوفان سرشکم دارد آهنگ دگر

خاک صحرای جنون تمهید سیلاب من است

طاقت یک عالم از ابروی یارم طاق شد

سجده‌گاه صد جبین از شوق محراب من است

ای خوشا از مصرع بیدل که طغرل گفته است

بزم گردون صبح خیز از لعل سیراب من است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صائب تبریزی

دل چو کشتی، جان روشن عالم آب من است

بادبان و لنگرش بیداری و خواب من است

از فروغ عاریت پاک است وحدت خانه ام

زردی رخساره من شمع محراب من است

ثابت و سیاره گردون من اشک است و داغ

[...]

بیدل دهلوی

بزم‌گردون صبح‌خیز ازگرد بیتاب من است

نور این آیینهٔ مینا ز سیماب من است

یک‌جهان ضبط نفس دارد به خود پیچیدنم

رشتهٔ‌موهوم هستی تشنهٔ‌ناب‌من است

تا تغافل دارم از وضع جهان آسوده‌ام

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه