نزهت کویت برد رونق گلزار را
شهره حسنت درد پرده اسرار را
زخم فراق تو را هیچ به غیر از اجل
چاره نباشد دگر بنده ناچار را!
بیند اگر برهمن طره شبرنگ تو
از خم زلفت کند حلقه زنار را!
نغمه شوقت کند پرده مضراب غم
از بم و زیر جنون زیر و بم تار را!
مسند کوی تراست رتبه اورنگ جم،
کرد قضا قسمتم سایه دیوار را!
مردنم از رشک به باد صبا گر کند
محرم خاک درت دیده اغیار را!
باد تو را آفرین طغرل رنگین سخن،
بلبل گویا تویی گلشن اشعار را!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از زیبایی و جاذبههای نزهت کویت (باغ بهشت) سخن میگوید و آن را به گلزارها تشبیه میکند. شاعر حس زیبایی را به صورتی عمیق درک میکند و میگوید که جدایی از محبوب فقط با مرگ پایان مییابد. زلف و طره محبوبش به زیبایی در دلها تأثیر میگذارد و نغمه عشق او باعث ایجاد غم و شادی در زندگی میشود. شاعر از مقام و منزلت محبوبش میگوید و اینکه مرگش حسرت آور خواهد بود. در نهایت، او را به عنوان بلبل شعر و گلشن اشعار معرفی میکند که روح زندگی و هنری را به وجود میآورد.
هوش مصنوعی: زیبایی خیرهکننده سرزمین تو، باغها و گلزارها را سرزندگی خاصی بخشیده است و شهرت جذابیت تو باعث شده است تا رازهای پنهان عشق و زیبایی نمایان شود.
هوش مصنوعی: فراق و دوری تو برای من هیچ درمانی جز مرگ ندارد، و من که بندهات هستم، چارهای ندارم.
هوش مصنوعی: اگر برهمن، به زیبایی و خوشحالی موهای سیاه تو نگاه کند، چنان مجذوب میشود که میخواهد این زیبایی را به شکل حلقهای به دور کمرش ببندد!
هوش مصنوعی: صدای عشق تو باعث میشود پردهٔ غم از نواهای موسیقی کنار برود و احساسات مختلف را از شدت جنون و شوق به تصویر بکشد.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف وضعیت و تقدیر فردی میپردازد که به نوعی از موقعیت و مقام بالایی برخوردار است. در اینجا، اشاره به جایگاه و مقام پادشاهی میکند و بیان میکند که سرنوشت او به گونهای رقم خورده که فقط سایه دیوار را نصیبش کرده است، که نشاندهندهی عدم تحقق آرزوها و دستیابی به مقامهای بزرگ است. به طور کلی، مضمون این بیت، بیان نارضایتی از سرنوشت و تقدیر فرد است.
هوش مصنوعی: اگر باد صبا هنگام مرگ من، خاک دروازهات را محرم کند، من از حسادت و غبطه میمیرم و در برابر دیدهگانی که به سراغت میآیند، جان میسپارم.
هوش مصنوعی: تو مانند بلبل زیبا و ماهر در سخن هستی که در باغ شعرها آواز میخوانی و تو را به عنوان طغرل، که نمادی از زیبایی و طراوت است، ستایش میکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نوروز مهمان شده امشب بهار را
بیدار کن ز خواب به مضراب تار را
دی داد آفتاب سراغ از لب مسیح
در ناخن تو مرهم جان فگار را
بی ناله تو گر همه گیسوی دلبرست
[...]
روی تو سوخته است دل لاله زار را
در غنچه کرده است حصاری بهار را
برده است جستجوی تو آرامش از جهان
از کبک پای کم نبود کوهسار را
ظلم است شستن آیه رحمت به آب تیغ
[...]
نوروز گشت و هر رگ ابری بهار را
دست نوازشیست بسر روزگار را
از بسکه داده باد صبا برگ گل بآب
هر موج گشته شاخ گلی جویبار را
تا جای واکنند کنون بهر گل زدن
[...]
از چاره عاجزم مژه اشکبار را
ساکن چه سان کنم؟ رگ ابر بهار را
نتوان ستردن از دل خون گشته داغ عشق
ناخن عبث مزن، جگر لاله زار را
دایم شمرده از دل روشن ضمیر خوبش
[...]
مانندگربهای که خورد بچگان خویش
خوردند دایگان بچهٔ شیرخوار را
عاشق به لذت لب نانی فروخته
هفتاد سال لذت بوس وکنار را
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.