گنجور

 
طغرل احراری

ای بهار ناز بهر زینت گل‌ها بیا!

سیر دریا آرزو داری به چشم ما بیا!

کرده‌ام دور از رخت تمهید سامان جنون

ای سویدای دلم را دافع سودا بیا!

از وفا داریم هر دم آرزوی مقدمت

هر بن مو چشم امید است سوی ما بیا!

کی بود بیمی به ما زین سست‌مغزان دغل

گر بیایی جانب ما سخت بی‌پروا بیا!

دل ز هجران تو آشفتست چون اوراق گل

مرحبا ای غنچه جمعیت دل‌ها بیا!

نیست قانون محبت ساز نیرنگ دویی

ای تن من خاک پایت آمدی تنها بیا!

ای خوش آن مصرع که طغرل می‌سراید بیدلی

یا مرا از خود ببر آن جا که هستی یا بیا!

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
بیدل دهلوی

بیش از این نتوان حریفِ دا‌غِ حرمان زیستن

یا مرا از خود ببر آنجا که هستی یا بیا

طغرل احراری

همین شعر » بیت ۷

ای خوش آن مصرع که طغرل می‌سراید بیدلی

یا مرا از خود ببر آن جا که هستی یا بیا!

طغرای مشهدی

فصل گلگشت چمن شد ای گل رعنا بیا

برگ عیش از کف مده، با ساغر و مینا بیا

ما غم انگیزیم، نه گل تاب ما دارد نه خار

تا نبینی باغ را پژمرده، پیش از ما بیا

دست می باید ز ایران شست پیش از سیر هند

[...]

سیدای نسفی

در دل ما گر نمی آیی به چشم ما بیا

از محیط اندیشه داری بر لب دریا بیا

خاک در چشمم زند نظاره همچون گردباد

ای نسیم پیرهن از دامن صحرا بیا

از طپیدن ریخت زیر دام بال و پر مرا

[...]

بیدل دهلوی

ای بهارستان اقبال، ای چمن سیما بیا

فصل سیر دل‌گذشت اکنون به‌چشم مابیا

می‌کشد خمیازهٔ صبح‌، انتظار آفتاب

در خمار آباد مخموران قدح‌پیما بیا

بحر هرسو رو نهد امواج‌گرد راه اوست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه