گنجور

 
طغرل احراری

فروزد شمع رخسارش اگر در کلبه تارم

به آغوش تپش از بی‌خودی پروانه آثارم

یکی سرگشته‌ام در وادی عشق پری‌رویی

که جز اندوه و کلفت نیست دیگر یار غمخوارم!

ضیای مهر رخسارش به ایمانم کند دعوت

سواد کفر زلفش می‌کند تکلیف زنارم

اگر دستم رسد با دامن وصل نگار ای دل

یقین دانی که تا روز قیامت هیچ نگذارم!

لبش هر دم حیات تازه می‌بخشد مسیحاسا

اگرچه می‌کشد تیر نگه هر روز صد بارم

هلال ابرویش عید صیام آمد به چشم من

که تا از خون دل کردم تمام امروز افطارم

چنان گردیده‌ام محو تماشای جمال او

به مرآت تحیر همچو عکس نقش دیوارم

ازآن روزی که سودای خیالش بر سرم آمد

به بازار محبت نقل جان خود به کف دارم

‌نقاب از رخ نیندازد معمای من طغرل

که خالی از تکلف نیست مضمون‌های اشعارم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فرخی سیستانی

دلا باز آی تا با تو غم دیرینه بگسارم

حدیثی از تو بنیوشم نصیبی از تو بردارم

دلا گرمن به آسانی ترا روزی به چنگ آرم

چو جان دارم ترا زیرا که بی تو خوارم وزارم

دلا تا تو زمن دوری نه درخوابم نه بیدارم

[...]

عبدالقادر گیلانی

بخواب مرگ خواهم شد مکن ای بخت بیدارم

که من دور از درش امشب زعمر خویش بیزارم

خلافست اینکه می گویند باشد آرزو در دل

مرا در دل بود بد خوی و چندین آرزو دارم

نه آخر عاشقان باری زخوبان رحمتی بینند

[...]

سوزنی سمرقندی

خر خمخانه را ناسور پیدا گشت و بیطارم

بنیش از سقبه آن ناسور در یکهفته بردارم

چو خر شاعر بود بیشک که بیطاری کند شاعر

چه داند آن خر شاعر که من شاعر نه بیطارم

ز تسعیر خر شاعر بسازم خمره مرهم

[...]

مجیرالدین بیلقانی

نصیحت می‌کنم دل را که دامن درکش از یارم

چو با دل بر نمی‌آیم به رنج دل سزاوارم

اگر معزولم از وصلش ندارم غم بحمدالله

که در دیوان هجرانش منم تنها که بر کارم

من از وی بر خورم گویی کس این هرگز نیندیشد

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از مجیرالدین بیلقانی
اثیر اخسیکتی

چو من عادت چنین دارم که غم را شادی انگارم

به بیماری چنان کآمد تو هم می‌دار تیمارم

به درد تازه هر ساعت مرا مشغول خود می‌کن

از این بیکار کم داری دمی بیکار مگذارم

به یک غم ابلهی باشد که از عشق تو بگریزم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه