گنجور

 
طغرل احراری

هرکه نوشد از قضا گر جام مشحون تو را

می‌کند درس ادب نیرنگ افسون تو را

در طریق عشق اندر وسعت‌آباد جنون

نگذرد غیر از سمند وهم هامون تو را!

سرو اندر باغ سر در پای شمشاد افکند

گر ببیند طره گیسوی واژون تو را!

شبنم خجلت شود کوه بدخشان تا ابد

بشنود وصف حدیث لعل میگون تو را!

خامه تحریر از چوب صنوبر بایدم

تا به عرض آرم بلندی‌های مضمون تو را!

هرکسی ناید به زیر پرده مضراب غم

زیر و بم بسیار باشد ساز قانون تو را!

از فریب نرگس مستت کسی آگاه نیست

ای بسا افسون که باشد چشم مفتون تو را!

قرعه فال طرب هرگز نآمد از قضا

از هجوم بخت بد عشاق محزون تو را!

قامت طوبی به زیر بار خجلت بشکند

در چمن بیند خرام قد موزون تو را!

طغرل از جان می‌کند امروز صراف سخن

حلقه گوش معانی در مکنون تو را!

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
بیدل دهلوی

کرده‌ام سرمشق حیرت سرو موزون تورا

ناله می‌خوانم بلندیهای مضمون تو را

شام پرورد غمم با صبح اقبالم چه‌کار

تیره‌بختی سایهٔ بید است مجنون تو را

خاکهای این چمن می‌بایدم بر سر زدن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه