گنجور

 
طغرل احراری

اگر بر قاصد نظاره بخشد رخصت بارش

بساط خرمن هستی بسوزد برق دیدارش

مرا شد سایه شمشاد از بال هما بهتر

که باشد بخت من وابسته زلف نگونسارش

شب هجرش ندارد صبح از سامان استغنا

خلاصی نیست جز مردن همین باشد اگر کارش!

اگر سعی طلب زین حلقه باشد دستبند او

نباشد مرکز تسلیم غیر از گردن یارش!

مریض انتظارش را سلامت گر هوس باشد

بود داروی درد عشق نبض چشم بیمارش!

بم و زیر محبت پرده‌ای دارد که می‌آید

نوای نغمه «عشاق » از آهنگ هر تارش

به حق عشق هرکس در محبت گر ظفر خواهد

نمی‌باشد به غیر از رأیت منصور بر دارش

دلم از گنج رخسارش تماشا آرزو دارد

ولی می‌ترسم از یاد خیال زلف چون مارش

نمی‌بینی به جز آیینه از بام و درش دیگر

اگر حیرت هوس داری نگه کن نقش دیوارش!

بنای خانه هستی اساس نیستی دارد

همین آثار ویرانی بود از طرح معمارش

درین گلشن چه دل بندی که بیدل گفته است طغرل

بهارت بلبلی دارد که شکل لاست منقارش

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
بیدل دهلوی

به ساز نیستی بسته‌ست شور ما و من بارش

بهارت بلبلی دارد که شکل لاست منقارش

طغرل احراری

همین شعر » بیت ۱۱

درین گلشن چه دل بندی که بیدل گفته است طغرل

بهارت بلبلی دارد که شکل لاست منقارش

امیر معزی

جهانداری که پیروزی است در تیغ جهاندارش

همه آفاق را روزی است از دست‌ گهربارش

همانا اخترِ سَعدست دیدار همایونش

که روز و روزگار ما همایون شد به دیدارش

به طلعت هست خورشیدی‌ که برگیتی همی تابد

[...]

ادیب صابر

ستم کردست بر جانم سر زلف ستمکارش

نبینم جز جفا شغلش ندانم جز جفا کارش

اگرچه با ستمکاران نیامیزند جان و دل

مرا آرام جان آمد سر زلف ستمکارش

نخرد کس بلای جان و زلفین بلا جویش

[...]

عراقی

تماشا می‌کند هر دم دلم در باغ رخسارش

به کام دل همی نوشد می لعل شکر بارش

دلی دارم، مسلمانان، چو زلف یار سودایی

همه در بند آن باشد که گردد گرد رخسارش

چه خوش باشد دل آن لحظه! که در باغ جمال او

[...]

مولانا

چه دارد در دل آن خواجه که می‌تابد ز رخسارش

چه خوردست او که می‌پیچد دو نرگسدان خمارش

چه باشد در چنان دریا به غیر گوهر گویا

چه باتابست آن گردون ز عکس بحر دربارش

به کار خویش می‌رفتم به درویشی خود ناگه

[...]

حکیم نزاری

فکن ای بخت یک ره استخوانم زیرِ دیوارش

که غوغایِ سگان از حال من سازد خبردارش

به سینه داغِ بالایِ الف سوزم که پیشِ او

چو سر پیش افکنم بینم در آن آیینه رخ سارش

به عالم می فروشد هر دمم سودایِ زلفِ او

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه