گنجور

 
طغرل احراری

کس نباشد به سیر این گلزار

تا کند امتیاز گل از خار

بر حصول مزارع امید

دانه‌های سرشک غم می‌کار

غره منشین که فتنه‌ها دارد

گردش انقلاب لیل و نهار!

هست در ساز عاشقان اثری

نیست این زیر و بم به موسیقار

مثل دهر خواب خرگوش است

گرچه باشد دو چشم او بیدار

قوت جذب عشق می‌آرد

سر منصور ما به پای دار

رتبه تخت جم شود حاصل

عاشقان را ز سایه دیوار

از سر دل گذر چو من اکنون

آرزویت بود اگر دلدار

سحر زاهد نگر که می‌باشد

شعبه‌ای از فسونش استغفار

بس که در زلف شاهدان چمن

زده مشاطه آب و رنگ بهار

همچو آیینه دشت و کوه و دره

می‌نماید به چشم من هموار

بخت بد بر سرم نشسته چنان

چغد ویرانه بر سر دیوار!

امتیازی نمی‌توان کردن

حلقه زلف او ز حلقه مار

طغرلم محو مصرع بیدل

کم ما‌ هم مدان کم از بسیار

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
بیدل دهلوی

هستی ‌آفت شمر چه موج‌ و چه‌ بحر

کم ما هم مدان‌ کم از بسیار

طغرل احراری

همین شعر » بیت ۱۴

طغرلم محو مصرع بیدل

کم ما‌ هم مدان کم از بسیار

رودکی

بر رُخَش زلف عاشق است چو من

لاجرم همچو منش نیست قرار

من و زلفین او نگونساریم

او چرا بر گل است و من بر خار؟

همچو چشمم توانگر است لبم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از رودکی
دقیقی

زان مرکّب که کالبد از نور

لیکن او را روان و جان ازنار

زان ستاره که مغربش دهنست

مشرق او را همیشه بر رخسار

عنصری

بارگی خواست شاد بهر شکار

بر نشست و بشد بدیدن شار

فرخی سیستانی

ای دل نا شکیب مژده بیار

کامد آن شمسه بتان تتار

آمد آن سرو جلوه کرده به ناز

آمد آن گلبن خمیده ز بار

آمد آن بلبل چمیده به باغ

[...]

منوچهری

هست ایام عید و فصل بهار

جشن جمشید و گردش گلزار

ای نگار بدیع وقت صبوح

زود برخیز و راح روح بیار

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه