گنجور

 
طغرل احراری

هر کرا دل محو آن آیینه‌رخسار شد

جلوه آیینه او شوخی دیدار شد

چشم مستش کرده هردم تازه کیش کافری

اهرمن را زلف او تا حلقه زنار شد

همچو موج از باد می‌لرزم ز چین ابرویش

رحم نبود مهره تیغی که ناهموار شد!

نیست سودایی کوکب جز رضای مشتری

تا متاع حسن او را گرمی بازار شد

تا زدم در بارگاه سینه شادروان غم

خیمه‌ام را یاد مژگانش چه خوش مسمار شد!

از خیال نرگس او می‌زدم فال طرب

نقطه دل مرکز این حلقه پرگار شد

آنقدر نالیدم از هجران او شب تا سحر

هر بن مو بر تنم در ناله موسیقار شد

نیست از جام وصال او به زاهد بهره‌ای

شومی بخت بدش نیرنگ استغفار شد

جوهر عرض دل عشاق از محنت‌بری‌ست

از صفا آیینه عمری پشت بر دیوار شد

غیر غفلت نیست در چشم تحیرمنصبان

دیده مخمل کی از خواب گران بیدار شد؟!

شد ز قتلم قصر بنیاد محبت واژگون

خون من آخر حنای پنجه معمار شد

دست حسنش گر گریبان چمن هر سو کشید

پای زلفش لیک نقش دامن گلزار شد

بس که معدومیست چون عنقا نشان آن دهن

از وجودش دم زدم صبحی تبسم زار شد

ای خوشا از مصرع بیدل که طغرل گفته است

آب گردید انتظار و عالم دیدار شد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
بیدل دهلوی

مژده ای ذوق وصال آیینه بی‌زنگار شد

آب گردید انتظار و عالم دیدار شد

طغرل احراری

همین شعر » بیت ۱۴

ای خوشا از مصرع بیدل که طغرل گفته است

آب گردید انتظار و عالم دیدار شد

سوزنی سمرقندی

شیدگانی سهمگین کولنگ و بی هنجار شد

بر ره هموار او خس رست و ناهموار شد

وان دهان کز کوچکی نقطه پرگار بود

از فراخی باز همچون دایره پرگار شد

زلف مشک افشان او بر ماه چون زنجیر بود

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سوزنی سمرقندی
جمال‌الدین عبدالرزاق

این جهان میسوخت تا از زخم تیغ افگار شد

وان سگی میکرد تا از بیلکی مردار شد

ای بسا تن کوزدست خویشتن در خاک خفت

وی بسا سر کوبپای خویشتن بردار شد

ْآنکه چشمی پر گهر از گریه چونپیکاننمود

با دهانی پر ز خون از خنده چون سوفار شد

[...]

سیف فرغانی

فتنه خفته ز چشم مست تو بیدار شد

خاصه آن ساعت که زلفت نیز با او یار شد

در شب هجرت ببینم روز وصلت را بخواب

گر تواند بخت خواب آلود من بیدار شد

روزگاری ناکشیده محنت هجران تو

[...]

خیالی بخارایی

تا به سودای تو دل را عشق و همّت یار شد

نقد جان بر کف نهاد و بر سر بازار شد

ما ز دام خویشتن بینی به کلّی رسته ایم

وای بر مرغی که صید حلقهٔ پندار شد

از گلستان جمالت اهل معنی را چه سود

[...]

اهلی شیرازی

بهر خونریز من از خواب صبوی یار شد

ساقیا می ده که بخت خفته ام بیدار شد

یوسف مصری یکی هم از خریداران تست

او نه بهر خود فروشی بر سر بازار شد

کفر زلفت در دلم از بسکه قلاب افکند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه