گنجور

 
طغرل احراری

نباشد التفاتی با من اکنون تیغ قاتل را

که سازد ناخدا در موج خونم مطلب دل را!

به یاد حسرت لعلش من از خود می‌روم هردم

که می‌بندد به دوش ناله من بار محمل را

نیم گر محرم وصلش به هجرش شکر می‌سازم

به جای شهد نوشم در غمش زهر هلاهل را

سر تسلیم را چون شمع وقف خنجر او کن

ز برق آتش تیغش چراغ افروز بسمل را!

به یک آیینه عرض مطلب خود می‌توان کردن

که جز حیرت نمی‌باشد دو مرآت مقابل را

برای احتیاج از خجلت عرض نیاز خود

عرق از جبهه طوفان می‌کند هر لحظه سائل را

نباشد زاهدان را جز غرور جاه اندر دل

ز مشق حق‌پرستی کس نفهمد قبح باطل را

اگر خواهی که ره یابی تو در سرمنزل زلفش

مقابل ساز در پیشانه خود کوکب دل را!

پسند خاطرش اشعار طغرل شد عجب نبود

پسندد مصطفی مداحی سحبان وائل را!

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
اوحدی

اگر یک سو کنی زان رخ سر زلف چو سنبل را

ز روی لاله رنگ خود خجالت‌ها دهی گل را

مرا پیش لب لعل تو سربازیست در خاطر

اگر چه پیش روی تو سربازیست کاکل را

رخ و زلف تو بس باشد ز بهر حجت و برهان

[...]

فضولی

شنیده صبحدم از جور گل افغان بلبل را

بدندان پاره پاره ساخته شبنم تن گل را

چو گیرم کاکلَش را، تا کِشم سویِ خُودم ، آن مه،

بقصد دوری من می گشاید عقد کاکل را

صبا را جویبار از موج در زنجیر می دارد

[...]

کلیم

به هر منزل فزون دیدم ز هجران زاری دل را

خوشا حال جرس، فهمیده است آرام منزل را

ز شوق دوست زان‌سان چشم حسرت بر قفا دارم

که رو هم گر به راه آرم نمی‌بینم مقابل را

چمن را غنچهٔ نشکفته بسیار است، می‌ترسم

[...]

صائب تبریزی

مجو از زاهدان خشک طینت گوهر عرفان

که از دریای گوهر، بهره خاشاک است ساحل را

نباشد آدمی را هیچ خلقی بهتر از احسان

که بوسد دست خود، هر کس که گیرد دست سایل را

ندارد گریه کردن حاصلی در پیش بی دردان

[...]

مشاهدهٔ ۶ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
سلیم تهرانی

نگاه باغبانم، می‌پرستم لاله و گل را

کنم چون موی پیغمبر زیارت شاخ سنبل را

پر از گل دامن خود را ز فیض خرقه می‌بینم

چو طاووسان کنم چتر خود این دامان پرگل را

به گلشن دام زلف و سرمهٔ چشمش ز صیادی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه