نباشد التفاتی با من اکنون تیغ قاتل را
که سازد ناخدا در موج خونم مطلب دل را!
به یاد حسرت لعلش من از خود میروم هردم
که میبندد به دوش ناله من بار محمل را
نیم گر محرم وصلش به هجرش شکر میسازم
به جای شهد نوشم در غمش زهر هلاهل را
سر تسلیم را چون شمع وقف خنجر او کن
ز برق آتش تیغش چراغ افروز بسمل را!
به یک آیینه عرض مطلب خود میتوان کردن
که جز حیرت نمیباشد دو مرآت مقابل را
برای احتیاج از خجلت عرض نیاز خود
عرق از جبهه طوفان میکند هر لحظه سائل را
نباشد زاهدان را جز غرور جاه اندر دل
ز مشق حقپرستی کس نفهمد قبح باطل را
اگر خواهی که ره یابی تو در سرمنزل زلفش
مقابل ساز در پیشانه خود کوکب دل را!
پسند خاطرش اشعار طغرل شد عجب نبود
پسندد مصطفی مداحی سحبان وائل را!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و دردهای ناشی از جدایی و عشق سخن میگوید. او به شمشیر قاتل اشاره میکند که در حال آسیب رساندن به اوست و بیان میکند که حتی در غم جدایی، دلش با یاد معشوقش پر از حسرت است. شاعر از تسلیم شدن در برابر دردهای ناشی از عشق صحبت میکند و میگوید که حتی اگر شمعی در برابر خنجر معشوقش بسوزد، باز هم تسلیم خواهد بود. او به حیرت و سردرگمیاش در مواجهه با معشوق اشاره دارد و اعتراف میکند که زاهدان تنها به غرور خود میبالند و واقعیات را درک نمیکنند. نهایتاً، شاعر از لزوم درک و شناخت عواطفش میگوید و بیان میکند که درک این احساسات برای رسیدن به معشوق ضروری است.
هوش مصنوعی: اکنون برای من هیچ توجهی نیست، ای تیر قاتل، زیرا ناخدا در دریا موج خون من را به سمت حقیقت دل میبرد.
هوش مصنوعی: هر لحظه به یاد غم و حسرت او، از خودم فاصله میگیرم چونکه نالههایم، مانند باری سنگین بر دوش محمل میافتد.
هوش مصنوعی: اگر در وصالش محرم باشم، از جداییاش شکرگزاری میکنم. به جای شهد شیرین، در غمش زهر بسیار تلخی را مینوشم.
هوش مصنوعی: سر تسلیم خود را مانند شمع در برابر خنجر او قرار بده، زیرا تیغ آتشین او میتواند چراغهای بسیاری را روشن کند.
هوش مصنوعی: میتوان برای بیان موضوع خود به یک آینه مراجعه کرد، اما نتیجهاش تنها شگفتی از دو تصویر مقابل خواهد بود.
هوش مصنوعی: سائل به خاطر نیازش، از خجالت و شرم، هر لحظه تحت فشار و بحران در جبهه زندگی، درخواست کمک میکند.
هوش مصنوعی: زاهدان فقط به خاطر ناز و خودبزرگبینی در دلشان احساس بزرگی دارند و هیچکس از تمرین درستپرستی درک نمیکند که باطل و نادرستی چقدر زشت و ناپسند است.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به او نزدیک شوی و در سرمنزل عشقش قدم بگذاری، باید دل خود را به عنوان نشانهای در پیشانیات قرار دهی تا با آن راه را پیدا کنی.
هوش مصنوعی: علاقه او به شعرهای طغرل چیز عجیبی نیست، چرا که مصطفی هم از مداحی سحبان وائل خوشش میآید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر یک سو کنی زان رخ سر زلف چو سنبل را
ز روی لاله رنگ خود خجالتها دهی گل را
مرا پیش لب لعل تو سربازیست در خاطر
اگر چه پیش روی تو سربازیست کاکل را
رخ و زلف تو بس باشد ز بهر حجت و برهان
[...]
شنیده صبحدم از جور گل افغان بلبل را
بدندان پاره پاره ساخته شبنم تن گل را
چو گیرم کاکلَش را، تا کِشم سویِ خُودم ، آن مه،
بقصد دوری من می گشاید عقد کاکل را
صبا را جویبار از موج در زنجیر می دارد
[...]
به هر منزل فزون دیدم ز هجران زاری دل را
خوشا حال جرس، فهمیده است آرام منزل را
ز شوق دوست زانسان چشم حسرت بر قفا دارم
که رو هم گر به راه آرم نمیبینم مقابل را
چمن را غنچهٔ نشکفته بسیار است، میترسم
[...]
مجو از زاهدان خشک طینت گوهر عرفان
که از دریای گوهر، بهره خاشاک است ساحل را
نباشد آدمی را هیچ خلقی بهتر از احسان
که بوسد دست خود، هر کس که گیرد دست سایل را
ندارد گریه کردن حاصلی در پیش بی دردان
[...]
نگاه باغبانم، میپرستم لاله و گل را
کنم چون موی پیغمبر زیارت شاخ سنبل را
پر از گل دامن خود را ز فیض خرقه میبینم
چو طاووسان کنم چتر خود این دامان پرگل را
به گلشن دام زلف و سرمهٔ چشمش ز صیادی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.