گنجور

 
طغرای مشهدی

بی وضو، دست به پیمانه صهبا نکنی

غسل ناکرده، نظر جانب مینا نکنی

به طفیل دگری زیستن از غیرت نیست

گر دهد جان نوت، رو به مسیحا نکنی

می زند هر نفس از موج، دوصدچین به جبین

گر شوی تشنه، گذر جانب دریا نکنی

چون ندزدی نگه از دیدن داغ دل ما؟

تو که از پاکی تن، لاله تماشا نکنی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حافظ

ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی

سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی

دردمندان بلا زهر هلاهل دارند

قصد این قوم خطا باشد هان تا نکنی

رنج ما را که توان برد به یک گوشه چشم

[...]

صائب تبریزی

تا تو چون شانه دل چاک مهیا نکنی

پنجه در پنجه آن زلف چلیپا نکنی

بر کلاه خرد و هوش اگر می لرزی

به که نظاره آن قامت رعنا نکنی

روزگارت شود از آب گهر شیرین تر

[...]

طغرای مشهدی

ای که داری گله از دست فراموشی یار

ادب آن است که در خاطر او جا نکنی

صدف از خانه او قطره آبی نچشید

تکیه بر همت کم کاسه دریا نکنی

ای قدح، قلقل بسیار، کم از عربده نیست

[...]

حزین لاهیجی

یک نفس نیست که خون در دل شیدا نکنی

آتش آه مرا بادیه پیما نکنی

می توانی به نگه پاسخ صد مسأله داد

که حوالت به لب لعل شکرخا نکنی

تا ز دل زمزمهٔ یاصنمی می آید

[...]

آشفتهٔ شیرازی

لطف با دوست نه با خصم مدارا نکنی

خون این هر دو بریزی و مهابا نکنی

عاشقان راست دم و راست رو و جانبازند

قتل این قوم خطا باشد و هان تا نکنی

دل ما خسته و رنجور دو چشمت بیمار

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه