تا تو رفتی، زندگی رفت از برم، بازآ که من
چون چراغ مرده ام در انتظار زندگی
محنتم افکنده از پا، ورنه بی تکلیف مرگ
همچو راحت می گریزم از دیار زندگی
چون نباشم در خزان زندگی بی شاخ و برگ؟
من که بی برگی کشیدم در بهار زندگی
این تن فرسوده من، بس که ناشایسته است
نی به کار مرگ می آید، نه کار زندگی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساس ناامیدی و تنهایی خود پس از رفتن محبوبش سخن میگوید. او خود را همچون چراغ مردهای میبیند که در انتظار زندگی است و به خاطر فقدان محبوب، زندگی را بیمعنا میداند. شاعر از درد و رنج خود حرف میزند و میگوید که وجودش در این دنیای خالی از عشق و زندگی بیفایده است. او به شکل تصویرسازی زیبایی احساسات عمیق خود را بیان میکند و به وضعیت خود در انتقال از بهار زندگی به خزان اشاره میکند.
هوش مصنوعی: وقتی تو رفتی، زندگی از کنارم رفت. بیا که من مانند چراغی خاموش منتظر زندگی هستم.
هوش مصنوعی: من به خاطر سختیها و مشکلاتی که بر سر راهم قرار دارد، به زانو درآمدهام، وگرنه اگر مرگ بیهدف و بدون دردسر باشد، به راحتی از این دنیای پر درد و رنج فرار میکنم.
هوش مصنوعی: وقتی در فصل خزان زندگی، بیپروایی و بدون نشاط هستم، چه حالی میتوانم داشته باشم؟ من که حتی در بهار زندگی هم بیثمر و بدون شادابی سپری کردهام.
هوش مصنوعی: بدن خسته و فرسوده من، به قدری نادرست است که نه برای مردن مناسب است و نه برای زندگی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.