ماندم از بس که به غربت، وطن از یادم رفت
در قفس بس که نشستم،چمن از یادم رفت
نه سمن زان چمنم ماند به خاطر، نی سرو
سرو گردید فرامش، سمن از یادم رفت
چون گریبان تاسف ندرم لاله صفت؟
سوسنی جامه گل پیرهن از یادم رفت
بال پروانگی ام دورنشین ماند ز شمع
عجبی نیست اگر سوختن از یادم رفت
غربتم گفت مگو روی وطن خواهم دید
بازگشتن چو درین آمدن از یادم رفت
نامه شوق، به نام که نمایم تحریر؟
اسم یاران چوره انجمن از یادم رفت
با دو صد فکر نیاید به زبانم یک حرف
بس که در کنج خموشی، سخن از یادم رفت
من که چون پسته ندارم خبری از لب خود
چون نگویم که زبان و دهن از یادم رفت؟
کرد طغرا چو حکایت ز کدورتگه هند
غم ایران چو نشاط دکن از یادم رفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از حس غربت و جدایی از وطن صحبت میکند. او در قفس، دور از زادگاهش، چنان غرق در غم و اندوه شده که همه چیز را فراموش کرده است؛ حتی زیباییهای وطنش مانند گلها و درختان. او متوجه میشود که دیگر نمیتواند از اوضاع خود بگوید و احساساتی که در دل دارد را بیان کند. در این فضا، یاد وطن و یارانش از خاطرش رفته و با بیان ناتوانیاش در ابراز احساسات، به عمق غم و غربت خود میپردازد. در نهایت، یاد وطنش و غم آن حالتی همچون یک شعله در دلش سوخته و به تدریج کمرنگ شده است.
هوش مصنوعی: من به مدت طولانی در دوری و غریبی ماندهام، و به قدری از وطن فاصله گرفتم که دیگر یادم نمانده است. همچنین آنقدر در این قفس نشستم که دیگر حتی یادم نمیآید که چمن و طبیعت چطور هستند.
هوش مصنوعی: نه بوی سمن آن چمن در خاطرم مانده است، نه یاد سرود سروها در ذهنم باقی مانده. سمن از یادم رفته است.
هوش مصنوعی: چرا مانند لاله، که غم و اندوه کمی از آن کم است، دلم برای خودم تنگ نمیشود؟ همانطور که سوسن از گل جدا شده، من هم پیراهن خود را فراموش کردهام.
هوش مصنوعی: پرواز من به دور شمع، طبیعی است که فراموش کنم سوختن را.
هوش مصنوعی: در غربت، به من گفتند که دیگر درباره وطن صحبت نکن، زیرا نمیتوانم به آنجا برگردم و به یاد ندارم که چگونه از اینجا بروم.
هوش مصنوعی: در نامهای که میخواهم بنویسم، نمیدانم نام کدام یک از دوستانم را ذکر کنم، زیرا همهی آنها از ذهنم رفتهاند و این موضوع مرا اندوهگین میکند.
هوش مصنوعی: در حالی که ذهنم پر از اندیشههاست، هیچ کلمهای به زبان نمیآید. تنها در سکوت و آرامش، متوجه میشوم که حرفی که میخواستم بزنم از یادم رفته است.
هوش مصنوعی: من که مثل پسته بیخبر هستم، چگونه میتوانم از لبانم بگویم، در حالی که زبان و دهانم از یادم رفته است؟
هوش مصنوعی: وقتی که طغرا (نقش و نگارهای خاص) به تصویر کشیده شد، یاد داستانی از هند و کدورت آن به ذهنم آمد. اما غم و اندوه ایران در مقایسه با شادابی دکن، از یادم رفته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.