گنجور

 
سوزنی سمرقندی

خر خمخانه را جودان بماندست

وگر ماندست جو کو تا بخاید

بسنگ هجو من دندان شکستست

که بی بیطار بیخش برنیاید

سرش از سهمناکی شد به آنسان

که جز پالیزبانان را نشاید

به جز آکنده و آخُر نباشد

در آن محفل که او شعری سراید

همان نشخوار چندین ساله باشد

کسی را کز نکوهد یا ستاید

به هجو و مدح پیوندی ندارم

ز فیری و شهیقی می‌دراید

گهی خر کره میرش همی . . . او

چو میر مرد و پیرک شد که . . . اید

خریدم خانهٔ آخر برآورد

به دربان، تا به دروازه نیاید

 
 
 
گنج‌نامهٔ حاجی‌جلال
وطواط

مهی ، کندر سمرقند از لب او

نبات مصر را جان می فزاید

اگر طوطی طبع جان فزاید

بشاخ شکر نابش گراید

بشولد مر طبق را بر طریقی

[...]

انوری

ز هجران تو جانم می‌برآید

بکن رحمی مکن کاخر نشاید

فروشد روزم از غم چند گویی

که می‌کن حیله‌ای تا شب چه زاید

سیه‌رویی من چون آفتابست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از انوری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه