گل جمال تو خواهم بهار را چه کنم
به پیش زلف تو من سبزه زار را چه کنم
اگر نهان کنم از خلق عشق آن مه را
فغان و آه دل بیقرار را چه کنم
چمن اگر چو نگارست تازه و خرم
چو ساعد تو نبینم نگار را چه کنم
مرا که سیب زنخدان یار می باید
به صحن باغ تماشای نار را چه کنم
اگر روم ز دیارش من این زمان، تا صبح
ازین دیار روم درد یار را چه کنم
شدست دیده مرا در غم تو چون جیحون
بیا بگوی لب جویبار را چه کنم
رقیب را نتوان دید بی رخش صوفی
چو رفت گل ز چمن زخم خار را چه کنم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساس عمیق عشق و زیبایی است که شاعر به معشوق خود دارد. شاعر میگوید که حتی اگر بهار و زیباییهای طبیعی را داشته باشد، بدون حضور محبوب، هیچ گونه لذتی از آنها نمیبرد. او از درد و غم جدایی معشوقش مینالد و میپرسد که با این احوال چه باید کند. شاعر به توصیف زیباییهای محبوب خود میپردازد و به این نتیجه میرسد که غم و رنج ناشی از دوری او را نمیتواند تحمل کند. در نهایت، او نگران این است که اگر محبوب از او دور شود، هیچ چیز دیگری نمیتواند جایگزین او شود.
هوش مصنوعی: من زیباییهای تو را میخواهم، بنابراین بهاری که در جلو دارد، برایم مهم نیست. و در برابر موهای تو، باغهای سبز را هم نمیتوانم اهمیتی بدهم.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم عشق آن معشوق را از مردم پنهان کنم، چه کار باید بکنم با درد و اندوهی که در دل بیقرارم وجود دارد؟
هوش مصنوعی: اگر چمن زیبا و سرسبز باشد، اما مثل دست تو خوشفرم و دلپذیر نباشد، من چه کار میتوانم بکنم که زیبایی چمن را ببینم؟
هوش مصنوعی: من که باید به تماشای زیباییهای یار بپردازم، چه فایده دارد اگر در باغ میوهای متوجه درخت نار باشم؟
هوش مصنوعی: اگر بخواهم از دیار محبوبم به سفر بروم، تا صبح در این سفر، چه کار میتوانم با درد دوری او بکنم؟
هوش مصنوعی: چشمانم به خاطر غم تو مانند جیحون شده است. بگو، من چه کار کنم که مانند جویبار باشم؟
هوش مصنوعی: وقتی که گل از چمن رفت، حضور رقیب را نمیتوان بهراحتی دید. در این دنیای پرمشغله، وقتی چیز زیبا و لذتبخش از دست میرود، زخمها و دردها آنقدر به چشم میآید که نمیتوان کاری با آنها کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جدا ز لاله رخ خود بهار را چه کنم
هزار داغ به دل لاله زار را چه کنم
ز خون دیده کنارم پر است بی لب یار
کنار کشت و لب جویبار را چه کنم
گرفتم آنکه کنم دیده را به گل مشغول
[...]
بهار میرسد، اما بهار را چه کنم؟
چو نیست گلرخ من، لاله زار را چه کنم؟
باختیار توانم که: راز نگشایم
فغان و ناله بی اختیار را چه کنم؟
اگر چه روی تو خورشیدوار جلوه نماست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.