فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۲
برآمد برین نیز یک چندگاه
شبستان ایرج نگه کرد شاه
یکی خوب و چهره پرستنده دید
کجا نام او بود ماهآفرید
که ایرج برو مهر بسیار داشت
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گرشاسپ » بخش ۲
چنان شد ز گفتار او پهلوان
که گفتی برافشاند خواهد روان
گله هرچ بودش به زابلستان
بیاورد لختی به کابلستان
همه پیش رستم همی راندند
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان خاقان چین » بخش ۱
کنون ای خردمند روشنروان
بجز نام یزدان مگردان زبان
که اویست بر نیک و بد رهنمای
وزویست گردون گردان بجای
همی بگذرد بر تو ایام تو
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان هفتخوان اسفندیار » بخش ۱۱
شب آمد یکی آتشی برفروخت
که تفش همی آسمان را بسوخت
چو از دیدهگه دیدهبان بنگرید
به شب آتش و روز پردود دید
ز جایی که بد شادمان بازگشت
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱۶
بدو گفت رستم که آرام گیر
چه گویی سخنهای نادلپذیر
دلت بیش کژی بپالد همی
روانت ز دیوان ببالد همی
تو آن گوی کز پادشاهان سزاست
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهمن اسفندیار صد و دوازده سال بود » بخش ۴
گرامی پشوتن که دستور بود
ز کشتن دلش سخت رنجور بود
به پیش جهاندار بر پای خاست
چنین گفت کای خسرو داد و راست
اگر کینه بودت به دل خواستی
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۴۴
چو آگاه شد لشکر از درد شاه
جهان گشت بر نامداران سیاه
به تخت بزرگی نهادند روی
جهان شد سراسر پر از گفتوگوی
سکندر چو از لشکر آگاه شد
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اشکانیان » بخش ۶
یکی کاخ بود اردوان را بلند
به کاخ اندرون بندهای ارجمند
که گلنار بد نام آن ماهروی
نگاری پر از گوهر و رنگ و بوی
بر اردوان همچو دستور بود
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزهگر » بخش ۹
بدو گفت موبد که ای شهریار
بگشتی تو از راه پروردگار
تو گفتی که بگریزم از چنگ مرگ
چو باد خزان آمد از شاخ برگ
ترا چاره اینست کز راه شهد
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزهگر » بخش ۱۳
خود و شاه بهرام با رایزن
نشستند و گفتند بیانجمن
سخنشان بران راست شد کز یمن
به ایران خرامند با انجمن
گزین کرد از تازیان سی هزار
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۲۳
چو شد کار توران زمین ساخته
دل شاه ز اندیشه پرداخته
بفرمود تا پیش او شد دبیر
قلم خواست با مشک و چینی حریر
به نرسی یکی نامه فرمود شاه
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۲۴
چو آن نامه نزدیک خسرو رسید
زپیوستن آگاهی نو رسید
به ایرانیان گفت کامروز مهر
دگرگونه گردد همی برسپهر
زقیصر یک نامه آمد بلند
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر شیروی » بخش ۲
پس آگاهی آمد به نزد گراز
که زو بود خسرو به گرم و گداز
فرستاد گویندهای را ز روم
که در خاک شد تاج شیروی شوم
که جانش به دوزخ گرفتار باد
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان دوازده رخ » بخش ۳۷
فرستاده آمد به نزدیک شاه
خردمند مردی ز توران سپاه
که ما شاه را بنده و چاکریم
زمین جز به فرمان او نسپریم
کس از خواست یزدان نیابد رها
[...]