گنجور

عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵

 

نه بر هر خان و خاقان می‌برم رشک

نه بر هر میر و سلطان می‌برم رشک

نه دارم چشم بر گنجور و دستور

نه بر گنج فراوان می‌برم رشک

نه می‌اندیشم از دوزخ به یک جو

[...]

۸ بیت
عبید زاکانی
 

عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵

 

از حد گذشت درد و به درمان نمی‌رسیم

بر لب رسید جان و به جانان نمی‌رسیم

گر رهروان به کعبهٔ مقصود می‌رسند

ما جز به خارهای مغیلان نمی‌رسیم

آنانکه راه عشق سپردند پیش از این

[...]

۸ بیت
عبید زاکانی
 

عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸

 

رفتم از خطهٔ شیراز و به جان در خطرم

وه کزین رفتن ناچار چه خونین جگرم

میروم دست زنان بر سر و پای اندر گل

زین سفر تا چه شود حال و چه آید به سرم

گاه چون بلبل شوریده درآیم به خروش

[...]

۸ بیت
عبید زاکانی
 

عبید زاکانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۲ - در مدح خواجه رکن‌الدین عمیدالملک وزیر

 

در این مقام فرح‌بخش و جای روحفزای

بخواه باده و بر دل در طرب بگشای

به عیش کوش و حیات دو روزه فرصت دان

چو برق میگذرد عمر، کاهلی منمای

به دستگیری ساغر خلاص شاید یافت

[...]

۸ بیت
عبید زاکانی
 

عبید زاکانی » عشاق‌نامه » بخش ۱۱ - خطاب معشوق با قاصد

 

چو زلف خویشتن ناگه برآشفت

بتندید و در آن آشفتگی گفت

بدان رنجور بی درمان بگوئید

بدان مجنون بی‌سامان بگوئید

چو سودا داری ای دیوانه در سر

[...]

۸ بیت
عبید زاکانی
 

عبید زاکانی » عشاق‌نامه » بخش ۲۸ - غزل همام

 

خیالی بود و خوابی وصل یاران

شب مهتاب و فصل نوبهاران

میان باغ و یار سرو بالا

خرامان بر کنار جویباران

چمن میشد ز عکس عارض او

[...]

۸ بیت
عبید زاکانی