گنجور

 
شاطر عباس صبوحی

ناز کن، ناز، که نازت به جهان می‌ارزد

بوسه‌ای از لب لعلت به روان می‌ارزد

بگشا غنچهٔ لب را بنما بر همه کس

یک شکر خنده که با روح روان می‌ارزد

رخ و زلف و خط و خالت به گلستان ماند

چه گلستان که به صد باغ جنان می‌ارزد

ای صبوحی پس از این جای تو و میخانه

زان که خاکش به همه کون و مکان می‌ارزد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
خواجوی کرمانی

صبحت جان جهان جان و جهان می ارزد

لعل جان پرور او جوهر جان می ارزد

گوشه ی دیر مغان گیر که در مذهب عشق

کنج میخانه طربخانه ی خان می ارزد

با چنان نادره ی دور زمان می خوردن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه