گنجور

غزل شمارهٔ ۸ - در راه زندگانی

 
شهریار
شهریار » گزیدهٔ غزلیات
 

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را

نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را

کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم

به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را

به یاد یار دیرین کاروان گم کرده رامانم

که شب در خواب بیند همرهان کاروانی را

بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی

چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را

چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی

که در کامم به زهرآلود شهد شادمانی را

سخن با من نمی گوئی الا ای همزبان دل

خدایا با که گویم شکوه بی همزبانی را

نسیم زلف جانان کو که چون برگ خزان دیده

به پای سرو خود دارم هوای جانفشانی را

به چشم آسمانی گردشی داری بلای جان

خدا را بر مگردان این بلای آسمانی را

نمیری شهریار از شعر شیرین روان گفتن

که از آب بقا جویند عمر جاودانی را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

سیدعبدالحسین مختاباد » غوغای جان » تصنیف جوانی

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

نگین شکروی نوشته:

با درودوسپاس فراوان
در مصرع دوم بیت هشتم ” خدا را ” بجای ” خدایا ” صحیح است.همچنین در مصرع دوم ازآخرین بیت “جویند” صحیح می باشد.

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

پرستو نوشته:

واقعا” حکیمانه است و در مورد همه نیز صدق می کند

سیاوش نوشته:

با اینکه تجربه ی سنی ایشان را ندارم ولی با تمام وجود درک می کنم که چه می گوید ۲۴ .

حسن نوشته:

شهریار شهریار شعرفارسی وترکی است

سعید نوشته:

به درستی که انسان ها تمام عمر خود را صرف پیدا کردن زندگی میکنند ولی غافل از اینند که زندگی همین است که میگذرد با تمام زیبایی هایش

فرید واحدی نوشته:

دکتر شریعتی: تمام عمر به دنبال خوشبختی میگشتیم غافل از اینکه خوش بختی لحظه هایی بود که گذشت

حلاج نوشته:

جمیله ای است عروس جهان ولی هشدار …..که این مخدره در عقد کس نمیاید

محمد نوشته:

همیشه به این فکر می‌کنم که چرا جوانان نمی‌خواهند قبول کنند که جوانی گذراست و غرور جوانی نیز به درد هیچ چیزی نمی‌خورد

Amir Marashi نوشته:

سطر دوم مصرع اول بجای «بار پیری» باید «پای پیری» گذاشته شود

مهدی نوشته:

دل بر این پیره زن عشوه گر دهر نبندید کین عروسیست که در عقد بسی داماد است این حقر از عاشقان شعر استاد هستم و بخصوص این غزل بسیار زیبا چون در جوانی بسیار غم ها چشیده ام

tanin نوشته:

مجو درستی عهد از جهان سست نهاد
که این عجوزه عروس هزار داماد است.

کاش قدر جوانی را بدانیم که چون باد در گذر است.

محسن بورعطا نوشته:

زندگی اجبار است لاجرم باید زیست

فاطمه سادات نوشته:

نسیم زلف جانان کو که چون برگ خزان دیده
به پای سرو خود دارم هوای جانفشانی را
شهریار دل و جان

احمد نوشته:

نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را

درستش اینه که

نجستم زندگانی را تبه کردم جوانی را

کانال رسمی گنجور در تلگرام