گنجور

غزل شمارهٔ ۳۴ - ملال محبت

 
شهریار
شهریار » گزیدهٔ غزلیات
 

گاهی گر از ملال محبت بخوانمت

دوری چنان مکن که به شیون برانمت

چون آه من به راه کدورت مرو که اشک

پیک شفاعتی است که از پی دوانمت

تو گوهر سرشکی و دردانه صفا

مژگان فشانمت که به دامن نشانمت

سرو بلند من که به دادم نمی رسی

دستم اگر رسد به خدا می رسانمت

پیوند جان جدا شدنی نیست ماه من

تن نیستی که جان دهم و وارهانمت

ماتم سرای عشق به آتش چه می کشی

فردا به خاک سوختگان می کشانمت

تو ترک آبخورد محبت نمی کنی

اینقدر بی حقوق هم ای دل ندانمت

ای غنچه گلی که لب از خنده بسته ای

بازآ که چون صبا به دمی بشکفانمت

یک شب به رغم صبح به زندان من بتاب

تا من به رغم شمع سر و جان فشانمت

چوپان دشت عشقم و نای غزل به لب

دارم غزال چشم سیه می چرانمت

لبخند کن معاوضه با جان شهریار

تا من به شوق این دهم و آن ستانمت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

غوغا نوشته:

بیت اول اینگونه صحیح است
گاهی گر از ملال محبت برانمت
دوری چنان مکن که به شیون بخوانمت

پاسخ: با تشکر، «برانمت» دوم با «بخوانمت» جایگزین شد.

نیما مینایی نوشته:

سلام . بیت اول این غزل ِ نغز هنوز اصلاح نشده . میخواستم مجدد یاد آوری کنم ..
..

روز و روزگار خوش

شروین نوشته:

عالی بود.

سبا نوشته:

سلام!
بیت اول هنوز درست نشده.

موفق باشین.

سعید بدر نوشته:

سلام
مصراع بیت دهم به این صورت صحیح است : تامن بسان شمع سر و جان فشانمت

کانال رسمی گنجور در تلگرام